#خوب_باشیم

خرداد ۳۰م, ۱۳۹۵

چند وقته به شدت بهم ریخته م..مشورت با داداش کوچیکه همیشه آرامش دهنده بوده برام..گریه میکنم میگه چی شده؟ میگم خسته شدم..سخت می رسم به هر چه می خوام..میگه همه با سختی میرسن به خواسته هاشون..میگم ولی من خیلی سخت تر..میگه حالا تو چته؟ چی نداری؟ بعد یکی رو مثال میزنه..میگه می خواستی سالم باشی و جای اون..سر پاست نه هدفی نه کاری نه درسی نه …گفتم : نه نمی خوام جای کسی باشم..جای خودم باشم ولی چرا ؟ اون اگه مثه من بخواد راحت میرسه ولی من، من انتخابی ندارم با این شرایط………نگام میکنه و میگه : میگه آره درسته خیلییی سخته مونا تو یه چیزی مجبوری…مجبوری که زندگیت اینه..جسمت اینه ولی یه انتخاب بزرگ داری…تو میتونی این زندگی رو دو جور بگذرونی…یا افسرده و خسته و غمگین…یا شاد و پر جنب و جوش و خوشحال…تو از از این دو راه میتونی یکی رو انتخاب کنی…آره جسمت اینه ولی گذر این مسیر با شادی باشه یا غمگینی انتخاب خودته…

دیشب که “آرش رزقی بارز” مهمون ماه عسل بود …حرفهای مهدی رو برام تکرار کرد و. .. آرامش آرش رو خیلی دوست داشتم..می دونم خیلی بهش سخت میگذره اونم میدونه که به من چه جور میگذره..خوب همو درک میکنم تکرار این حرفها برای من از سمت کسی بود که داره شرایط منو تجربه میکنه…این دنیا یه مسیره.. انتخاب شاد بودن و غمگین بودن با خودمونه! حالا بماند که کدومش بهتره؟ Grin بعضی وقتا هم حال میده آخه افسردگی..نه؟ Grin

آرش همونه که نقاشی های منو داوری میکنه هی ردم میکنه Grin صد بار منو دچار شکست عشقی در نقاشی کرده…واقعا هنرمنده و کاراش معرکه ست Smile
آرزوی روزای خوب و دل آرام دارم برای آقای رزقی بارز و خانم دلنشینش Heart Rose

__________
* کار خوب روزانه

ماه خدا

خرداد ۱۸م, ۱۳۹۵

ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺟﻮﺍﻥ، ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺩﻡ، ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ.
ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺍﯼ ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩ ﻣﮕﺮ ﺭﻭﺯﻩ ﻧﯿﺴﺘﯽ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﺭﻭﺯﻩﺍﻡ، ﻓﻘﻂ ﺁﺏ ﻭ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ..
ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻭﺍﻗﻌﺎ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﯽ، ﺩﺭﻭﻍ ﻧﻤﯿﮕﻮﯾﻢ، ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺪ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ، ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ، ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﺎ ﺩﺷﻨﺎﻡ ﺳﺨﻦ ﻧﻤﯿﮕﻮﯾﻢ، ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ، ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻭ…
ﻭﻟﯽ ﭼﻮﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺧﺎﺻﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﺘﺄﺳﻔﺎﻧﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﻣﻌﺪﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺭﻭﺯﻩ ﺩﺍﺭﺵ ﮐﻨﻢ.
ﺑﻌﺪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺭﻭﺯﻩ ﻫﺴﺘﯿﺪ؟
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﺧﯿﺮ ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﻏﺬﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﯾﻢ !!!
ﻣﺎﻩ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺑﺮ ﻫﻤﻪ آﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﭼﺸﻢ ﻭ ﺩﻝ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮐﺮﺩﺍﺭﺷﺎﻥ، ﺩﺭﺧﺪﻣﺖ ﺧﻠﻖ ﺧﺪﺍﺳﺖ، ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ، آب را، ﻭ ﮔﻞ ﻭ ﺳﺒﺰﻩ ﺭﺍ، ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﺭﺍ آﺳﯿﺐ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ، ﻭ ……
….. ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﺎﺩ !

__________
*متاسفانه نمی دونم نویسنده ش کیه ان شاالله صاحبش راضی باشه!

** کار خوب روزانه

جشنواره ی تولید کتاب صوتی برای کودکان و روشندلان

خرداد ۸م, ۱۳۹۵

مشغول خوندن و ضبط صدام هستم که کتاب بسازم برای بچه ها گوش بدن..که می رسم به این قصه:

گفت : کسی دوستم ندارد..میدانی چقدر سخت است..
این که کسی دوستت نداشته باشد ؟
تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی..
حتی تو هم بدون دوست داشتن….!
خدا هیچ نگفت.
گفت به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار میدهم . دنیا را کثیف میکنم .
آدم هایت از من میترسند . مرا میکشند برای این که زشتم . زشتی جرم من است .
خدا هیچ نگفت .
گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست .
مال گل ها و پروانه ها ، مال قاصدک ها ، مال من نیست .
خدا گفت : چرا مال تو هم هست .
دوست داشتن یک گل، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندان سختی نیست…
اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن “تو” کاری دشوار است .
دوست داشتن کاری است آموختنی ، و همه رنج آموختن را نمی برند .
ببخش کسی را که تو را دوست ندارد . زیرا که هنوز مومن نیست .
زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ..او ابتدای راه است .
مومن دوست دارد . همه را دوست دارد . زیرا همه از من است .
و من زیبایم . چشم های مومن جز زیبا نمیبینند . زشتی در چشم هاست .
در این دایره هر چه که هست نیکوست . آن که بین آفریده های من خط کشید ، شیطان بود .
شیطان مسئول فاصله هاست .
حالا قشنگ کوچکم نزدیک تر بیا و غمگین نباش .
قشنگ کوچک حرفی نزد و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست..
Heart Heart Heart Heart Heart Heart Heart
لیست کتابهای مناسب برای خوندن رو از اینجا میتونید ببینید..منم نشستم کتاب بچه ها رو می خونم هی بچه می شم هی می خندم هی اشک میریزم به سلامتی و شادی همه ی دو گوشی ها و مو فرفری ها و دندون موش خورده ها و چالِ لپ های گل گلی..این قصه ها و شعرها رو خوندم:
ایمان ترانه ی آدمی
پرنده ایی به رسالت مبعوث شد
خدا چراغی به او داد
سیاه کوچکم!بخوان
نسیم نفس خداست
شیطان مسئول فاصله هاست
هر بار که می روی، رسیده ایی
بهشت برپا شد
دیگر بار به دنیا آمد
خدا فرشته های امید را فرستاد
کمک به عشق، کمک به خدا
قلب چغد پیر شکست
بال هایت را کجا جا گذاشته ایی؟
سوگند به اسب و زیتون و ماه
دوست
زیر گنبد کبود
راز
قول می دهم که آسمان شوم
بال تازه، دل نو
دختری دلش شکست
خاک خوشبخت
دل کاغذی
عروسک خدا
تا حیاط خلوت خدا
جعبه ایی از لبخند
و……
از کتاب های عرفان نظر آهاری و اشعار مرحوم قیصر امین پور
باشد که مفید باشد…
لینک جشنواره کتابخانه ی عطار
____________
* پیشنهاد میشود کتابهایی با زمینه ی خدا و مهربانی هاش انتخاب کنید..بهترین دوران برای حس مهربانی خدا نه مثه من پیر پاتالم تازه………
لینک جشنواره کتابخانه ی عطار
اینم چال لپ بچه ی همکارم ..امروز بهش گفتم از ته دل بخند من عاشق چال لپت هستم.. Grin

لینک جشنواره

* کار خوب روزانه

از زخم های باز و ولو شده ….

خرداد ۳م, ۱۳۹۵

همونجا که گریه کردم چرا چاوشی برام نخوند: یه دنیا غریبم کجایی عزیزم؟ بیا تا چشامو تو چشمات بریزم… نگو دل بردی، خدایی نکرده…ببین خوابه چشمات با چشمام چه کرده؟ همه جا رو گشتم کجایی عزیزم؟ بیا تا رگامو تو خونت بریزم؟ بیا روتو رو کن، منو زیرو رو کن..بیا زخم هامو یه جوری روفو کن..

میز محل کار یعنی نباید یه گلدون روش باشه؟ خب نشده برم بخرم Neutral با بطری دلستر و کاموا و دکمه گل گلی اینا درست کردم فعلا میبینمش شادم و مراجعین هم یکی پس از دیگری خواهانش هستن..
____________
* کار خوب روزانه

شب نیمه ی شعبان

خرداد ۱م, ۱۳۹۵

استیون هاوکینگ : توصیه ی من به دیگر معلولان این است که تمرکزتان را روی مواردی بگذارید که معلولیتتان مانع شما برای انجام دادنش نشده باشد و محزون مواردی که مربوط به معلولیت است نباشید. همانند وضعیت جسمی، در روحیه تان معلول نباشید.

هیچ چیز مثل درد نمی تونه آدم ها رو متوقف کنه..
مثلا من امشب باید تو هتل رزرو شده ی بغل جمکران می بودم و شب نیمه ی شعبان تولد امام زمان عج رو در حیاط مسجد جمکران احیا می کردم…ولی خب نشد…و باید به موسیقی محلی دو تا همسایه اونورترو و بزرگترین کیک که تو منطقه مان درست شده فکر کنم و نهایتا بشینم پای خندوانه و دورهمی اشک بریزم…
یعنی الان محزون نباشم استیون؟ روحیه م معلول نیست، روحیه م مُرد دور از جون عزیزان
.
.
.
از اون شباست که میشه یه دل بزرگ و روح بزرگ و مهربون رو آفرید در خود..
برم سراغ دلم..دلش..دلش..دلش…

پزشکی نوین

اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۹۵

کاش می شد عمل کنی دلت تنگ نشه..یا فیزیوتراپی کنی دلت گرم بشه..یا یه آمپول صبوری و یه سرم عشق و دوستت دارم عزیزم و کپسول میمیرم برات نوش جان کنی..

دانشمندان و پزشکان و نخبگان و …. یه کاری بکنید خب..اه

مشورت

اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۹۵

حس کسی رو دارم که خیلی کوچیکه..دلش میخواد بزرگ شه..خیلی بزرگ..روح بزرگ، دل بزرگ..دل خدایی..شجاع جسور امیدوار با اعتماد به نفس راضیِ راضیِ راضی از داده ها و نداده ها بخشنده مهربان و از اینجور دلها
چیکار باید بکنم؟

گمنام..

اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۹۵

چند روز پیش دلم رفت پی شهدای گمنام دانشگاهمون..مقبره شون کنار مسجد دانشگاست..برای اینکه بری بشینی سر مزار باید از سه تا پله بری بالا..اولش فکر کردم وقت نماز برم که شلوغه که کسی باشه کمک کنه اما پشیمون شدم دلم خواست تنها باشم..تنها برم..تو ذهنم همش فکر پله ها بودم..و فکر قرآن..دلم قرآن کاغذی خواست که بسم الله بگم و بازش کنم..تصمیم گرفتم اول برم کتابخونه قرآن امانت بگیرم..مشغول امانت گرفتن قرآن بودم که گوشیم زنگ خورد..
سودابه: مونا کجایی؟
مونا: کتابخونهههه تو کجایی؟
سودابه: من اومدم پیشت نیستی!!!!!!
مونا: باورم نمیشه تو سه روز پیشا اومدی دیدنم..تو دلم گفتم خدا تو رو رسوند..بش گفتم دارم میرم سر مزار شهدای گمنام میای با هم بریم؟..
سودابه: بله بله بریم..
و این چنین شد که با دوست جانم رفتیم سر مزار شهدای گمنام..قرآن رو باز کردم..سوره کهف..
تو دلم هم می گفتم ۵ شهید گمنام، ۵ خونواده ی منتظر…من الان سر مزار باباهای کیا هستم؟

سوره ی کهف………..

___________
* کار خوب روزانه

از مکالمات محل کار

اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۹۵

همکار۱: دیشب یه فیلمی دیدم معرکه ی معرکه
مونا: چه خوب به منم معرفیش کن
همکار۱: نه ولش کن..اتفاقا یادت افتادم ولی گفتم تو ببینی افسردگی می گیری
همکار۲: این فیلم های افسردگی آور برای چی میبینی آخه ؟
همکار۱: نه من افسردگی نمی گیرم مونا ببینه افسردگی میگیره Neutral
مونا: همچنان ساکت و لبخند بر لب
همکار۲: تو بارداری از این فیلم ها نبین خوب نیست (همکار ۱ باردار هستند)
همکار۱: نه آخه می دونی جریان یه فرد ضایعه نخاعیه که سالهاست به همه آدما امید میده، ولی بعد از ۱۵،۱۶ سال تصمیم به خودکشی میگیره و همه ی مردم شاخ در میارن Neutral
من: Neutral
همکار۲: Neutral
همکار۱: Grin
____________
*گیاهی که زود بچه ش دنیا اومد و محل کار ما رو نورانی کرد..با کلمات خوب که زاییده ی فکرمون هستند دنیا رو نورانی کنیم..

**کار خوب روزانه

حس مورچه ایی :)

اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۹۵

راننده سرویس می خواد کمکم کنه برای بالا رفتن از رمپ..بهش میگم ممنونم، دستتون درد نکنه بقیه ش رو خودم میرم..میگه اجازه بده کمک کنم..من مدیون شمام..کمک به شما رزق منه..
رد و بدل شدن حرفها و حس های مورچه ایی…

_________
*کار خوب روزانه

تحرک

اردیبهشت ۷م, ۱۳۹۵

از وقتی که توی نمایشگاه دستاوردهای وسایل پزشکی مغز و اعصاب توی پنچمین سمپوزیوم جهانی مغز و اعصاب دیدمش دلم رفت پی اش..
اسمش جناب “تحرکه”..میشه باش ایستاد، قدم زد، دوید..
دلم، قلبم و ریه هام، نفس نفس زدنِ از دویدن می خواد.. In Love

_____________
* اینم سایت تحرک خان
** کار خوب روزانه

بی انتهایی..

اردیبهشت ۶م, ۱۳۹۵

توی اتاقم دراز کشیدم موبایل هم توی دستم همه به کار خودشون مشغولن بابا جلوی تلویزیون نشسته مامان توی اتاقش نشسته.. من میچرخم توی صفحه های تو در تو و بی انتهای اینستاگرام..وسط عکسها..وسط حرفها..درد و دل ها، لبخندها و اشکها دردها..وسط خنده های از ته دل..عکسهای بارداری ها مادرها..نوزادها..بچه های تپل مپل..توی صفحه های تصاویر گلها، پارک ها کوهها دریاها..توی صفحه های شهدا، مردها، پدرها، دلدارها.. توی صفحه های عاشقانه ها، نوازش ها، بوس ها، بغل ها…چیدن سفره ی ساده و مهربانی ها..غذاهای خوشگل با بهترین طمع ها، بوها دیزاین ها..توی صفحه ی دعا ها، راز و نیازها، باورها و منش ها و رفتارها….دلم همه ش رو میخواد..
خسته از گشت و گذار و بی رمق و پر سوززز موبایل رو میذارم کنار و خودمو از درد بغل می کنم.
مهدی : تو را چه شده است خواهر پاکدامنم؟
مونا : شونه هامو میندازم بالا، پشت می کنم بهش و جوابش رو نمی دم..
یهو یه دستش رو میذاره زیر گردنم یه دستش زیر زانو بلندم میکنه جیغ میزنممم تو هوا نگهم میداره و بلند بلند میخنده..بازم جیغ میزنمممم وای بذارم زمین…خدایاااا…از خندیدنش خنده ام میگیره..خنده ام رو که میبینه دیگه ول کن نیست…من تو بغلش، اون میدوه میره تو اتاق پیش مامان، میگه مونا اومده تو رو ببوسه..میریم پیش بابا میگه مونا اومده تو رو ببوسه..تا بوس نکنم ول کن نیست..اصلا بوس مجوز حرکته..بر می گرده منو میذاره سر جام..می خندم میخنده، میخنده می خندم..میدونی تو خیلی بزرگی..خیلی…به اندازه ی تمام تمام تمام صفحه های تو در توی اینستاگرام بی انتهایی..

___________
* کار خوب روزانه

اولین سفر کاملا تنهایی :)

اردیبهشت ۴م, ۱۳۹۵

این “تنهایی” سفر کردن خیلی برام مهمه..همیشه فکر میکردم که اگر بگم تنها میخوام برم سفر نذارن خوونواده ام..یعنی نمیذاشتن..آره همیشه در برابر هر سفر یا جایی که تنها می خواستم برم یه کلمه میشنیدم “نـــــه”
این بود که به هر پیشنهادی از جانب دوستام قبل از اینکه بخوام درگیر هیجانات سفر بشم میگفتم نه و بدون اینکه فکرشو ببرم خونه پاکش میکردم
البته حقم داشتن و دارن..جدا از شرایط خاص در عبور و مرور و انجام کارهای شخصی و هزینه بر بودن، مواظبت از خودم مشکله..اینکه نیفتم اینکه به هر دلیلی صدمه نبینم و یا تو این دنیای بی در و پیکر از آدمها آسیب نبینم..همه ی اینها هست..مواظبت میخواد و مقاومت، تنها سفر کردن..
یه روز سال دوم دوره کارشناسیم آب پاکی رو ریختم رو دست دوستام گفتم دوست دارم اما نمیشه هیچی جور نیست بنابراین دیگه بهم پیشنهاد سفر ندین..این شد که چند بار خواستن کوله بار سفرو بدون من ببندن و برن اما نشد..سفرشون هی “عجیب گونه” کنسل میشد!..یه روز به من گفتن چون تو با ما نمیای و دلت به سفر رفتن ما نیست واسه همین سفرمون کنسل میشه! تو امواج کنسلی سفر میفرستی!..تو هم بیا، ما چه گناهی کردیم آخه؟..گفتم باور کنید اینجوری نیست..من عادت کردم من از همون روزی که بچه های مدرسه میرفتن شهربازی و از سرسره های بزرگ و چزخ و فلک و …میگفتن عادت کردم..دوست دارم که تو شادی ها شریک شم اما زیاد یاد گرفتم که به دلم بگم نــه! بنابراین دلم نه شنیدن زیاد شنیده، صبوره طاقت میاره..شما هم با خیال راحت برین…{از ته دل میگم که اصلا تمایلی به سفر رفتن نداشتم..آخه در کنار همه ی اینها من خجالتی هم بودم خیلییی Blush و کمک از کسی نمی گرفتم}
اولین و دومین و سومین سفرم که بالاخره جور شد و در واقع راضی به رفتن شدم باعث شد تجربیات بینظیری کسب کنم..در کنارش زندگی من در این چهار سال اخیر به طور کلی چرخید، یعنی زمونه باعث شد که مونای لوس ناز پرورده که همه چی براش مهیا بود به کسی تبدیل بشه که مدام ناکامی های جورواجوری براش به وجود میاد و همین به تنهایی کافی بود که مونا راه حل خیلی کارها رو کشف کنه و با تجربه بشه…
از یه سال پیش که فهمیدم پنجمین سمپوزیوم جهانی مغز و اعصاب به ریاست پرفسور سمیعی و با حضور ۵۰۰ جراح از تمام دنیا قراره تو ایران برگزار بشه تصمیم گرفتم که اگر اوضاع مساعد بود حتما شرکت کنم و این کنگره چون علاقه ی شخصی منه و در واقع میتونه یه سفر منحصر به مونا باشه بهتره که تجربه ی اولین سفر کاملا تنهایی رو برای اون روز بگذارم Grin سفر تنهایی دو تا داشتم اما به مقصدی بوده که اونجا دیگه تنها نبودم اما این دفعه علاوه بر اینکه رفت و برگشت تنها بودم یه روز هم کلهم تنها بودم Evil Grin بعله مونا حتی هتل مناسب هم گیرش نیومد که یه نفسی تازه کنه صبح رفت شب برگشت..بماند که وسط روز به غلط کردن افتادم..اما در حال حاضر پر از غرورم با اجازه تون Smile البته نه غرور کاذب خدا وکیلی غرور به جاییه Grin

____________
* کار خوب روزانه

روز پدر

اردیبهشت ۱م, ۱۳۹۵

“دیوار مهربانی” فقط پدر
بر که نمیداره، هیچ!
داره، میذاره
نداره هم، میذاره…
هر چی هم میذاره تکثیر میشه تا خدا……

میلاد حضرت علی علیه سلام و روز پدر مبارک Rose

____________
* کار خوب روزانه

آرزو

فروردین ۲۸م, ۱۳۹۵

داشتتم تو لیله الرغائب فکر میکردم به آرزوهام یعنی من چه آرزوی مهمی دارم؟ اوووم هر چی فکر کردم نتونستم یه آرزو برای خودم انتخاب کنم..شاید دیدن شادی عزیزانم بزرگترین آرزوم باشه که با شادیشون شادم از ته دل… Heart