روز پزشک مبارک

شهریور ۱م, ۱۳۹۵

اونها که برای حفظ سلامتی، این نعمت بزرگ الهی تلاش می کنند، عالمانه عاشقانه تشخیص میگذارند و بعد اقدامی با رنگ مهربانی و مودت در پوسته ایی از اخلاق تقدیم بیمار می کنند و دردش را..دردش را…
التیام می بخشند..
اونهایی که دغدغه ی حیات و ممات و اهدای زندگی و تسکین درد هر روز تو چشماشون برق میزنه..
روز شون مبارک..

نگاهش

مرداد ۱۷م, ۱۳۹۵

این موسیقی خوب هست؟ تو می پسندی؟ ملایم است. به آدم آرامش می دهد. تو که اهل شعر و هنر هستی. ذوق موسیقی هم داری.
این ساز… قیس ساده دل! هر چه از او خواستی برایت فراهم کرد؛ از جمله این ساز را؛ هوس نوازندگی هم داشتی و او هیچ وقت به روی تو نیاورد که نوازندگی سه تار به انگشت های نازک و قلمی احتیاج دارد. او نمی خواست به تو بگوید که انگشت های تو گوشتی و درشت هستند برای این کار. او هرگز نمی خواست چیزی را در تو ناکامل ببیند. تو در نگاه او از تمام جهات زیبا، دلپسند و کامل بودی. در تو هیچ نقص و نقصانی نمی دید. هر آنچه را کم داشتی، با مخیله اش می ساخت به نیکو ترین صورت!”

سلوک/ محمود دولت آبادی

یک روزِ خوب

مرداد ۱۴م, ۱۳۹۵

شبیه قرارِ کوتاهِ عاشقانه؛ در انتهای کوچه ی تنگ و باریکو پُر درخت، هوای سرد و دلی گرم..برقِ خوشحالیِ چشم و دل آشوب های کوتاهیِ قرار..عاشقه عاشقه عاشق…حال دلم عجیب است، پُر از بی قراری، پُر از رفتن پُر از ماندن پُر از زندگی…دختر بودن زن بودن مادر بودن همه اش شیرین است می دانم..عاشق که باشی عشق که خاصیتت باشد در هر حال و روزگار، لطیف بودن شیرین است..
فقط یک روز از ۳۶۵ روز خیلی کم است..کم نیست؟ انگار هر روز روز ماست.. Grin

_________
*ولادت حضرت فاطمه معصومه (س) و روز دختر مبارک Smile

دلتنگم..

مرداد ۱۰م, ۱۳۹۵

براى من دلتنگى عجیب ترین حسِ انسانیست؛ جانت را لبریز مى کند از اندوه، اما یکدست تلخ و سیاه و غم انگیز نیست، انگاری پر است از سوسوى نقطه هاى روشن خاطره ها و مهربانی ها و عشق ها و امید ها..این تکه های وجودم در قلب این و آن، بی قراری میکنند هی مرا می کَنند از اینجا تا ابرهای دور….


چه خونه اییه که تو حیاطش پر از سینی های لواشک خونگی با طمع انار و آلوی ترشِ ترشِ ترشه… Smile
خونه هاتون لواشک بارون..

صد و یک

تیر ۳۰م, ۱۳۹۵

داشتم می گفتم: کسایی هستن باعث شادی هستن؛ نه شریکش، شریک غم هستن؛ نه دلیلش..خوب باشین و این خوبا رو تو زندگیتون پیدا کنید…اینها ثروتن میدونید؟
حسن ختام دو روز کلاس مشاوره ی راه کارهای کنار آمدن با بیماری ام اس به مشاوره ی من، با اومدن پسرک کنکوری، هم سن سال مهدی ما و گفتن اینکه میشه من ۱۰۱ اُمین دوست شما باشم؟ بود… و یه لبخند روی لب های خسته های من..

________________
*این صد نفر
**اولین تجربه ی معلمی خیلی شیرین بود خیلی

فقط برای تو

تیر ۲۵م, ۱۳۹۵

امروز تمام من، تک تک سلوهام…در این مغناطیس بزرگ..فقط برای تو دعا کرد…به خدات اعتماد کن..دلت آروم داداش کوچولوی من

حال خوب برای همه..

تیر ۱۹م, ۱۳۹۵

آدمی دلگرم است به روشنی فردا، ‌به بهتر شدن حال و روزگار. آدمی دوست دارد شب ها به خیال خوش سر بر بالشت بگذارد و صبح به صبح چشم به امید راهی ساختن زندگی شود.
صبح زود که چشم باز کردم توی خواب و بیداری خواستم تند تند برای رفتن به کار آماده بشم تا قبل از اومدن سرویس یه چرتی بزنم..کف پای راستم رو گرفتم و خم شدم تا جوراب بپوشم که ناگاه با مخ افتادم روی زمین . اصلا نفهمیدم چی شد یک دقیقه ایی بیهوش بودم همه خواب بودن، سینه خیز خودم رو کشوندم روی زمین به سمت تلفنم، زنگ زدم به سرویس که دنبال من نیا..مادر ساعت هفت بیدارم کرد که جا موندی دختر..گفتم نه حالم خوش نیست..و بدون اینکه توضیح بیشتری بدم پتو رو کشیدم روی سرم…تمام مدت حتی نفس کشیدن هم برام سخت شده بود..مامان بیدارم کرد هدیه ی عقد فاطمه را که خریده بود نشانم داد..لبخند زدم تاییدش کردم و مجدد بیهوش شدم..دلم میخواست امداد غیبی از آسمان میرسید و یا چوب جادویی داشتم و من را آماده می کرد و راهی بیمارستان میشدم..چند باری خواستم اورژانس زنگ بزنم و خودشان بیایند و من رو از توی اتاق ببرن اما ترسیدم از ترسیدن پدر و مادرم..شب شد..به مهدی گفتم من اصلا حالم خوش نیست..اشهدم را خواندم، مردم حلالم کن..اتاق دور سرم می چرخید و بعد همش آوار میشد روی سرم..چشمانم سیاهی میرفت و گاهی در آن سیاهی مطلق در دور دست ها نورهای چشمک زن و یا خط نوری ممتد میدیدم..تا صبح برادرم مهدی پا به پایم بیدار بود..دستش را گاهی می گذاشت زیر دماغم که گرمای نفس هایم را حس کند..
بالاخره در بیهوشی نمی دانم چه شد که بیمارستان رسیدم..افت شدید فشار خون، ۶ بار آنژیو کنت زدن اما نمی تونستن رگ بگیرن..پرستار غش و ضعف کرد..گفت ناراحت شدم دیدمت Neutral سه تا پرستار عوض شد تا تونستن از من رگ بگیرن، اونم از کدوم دستم؟؟؟ Cry
با صدای اللهمَّ اَهْلَ الکبْریاءِ وَالعَظَمَةِ، وَاَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ از خواب بیدار شدم..
.
.
فاطمه را دیدم با مانتوی پیرهنی صورتی با گلهای توری سفید و یه حلقه گل سفید دور موهای بازش و شال صورتی با راه راه های باریک خاکستری روی سرش..عاقد گفت: وکیلم؟ گوشه ی چشم پدر و مادرش تر شد و فاطمه بزرگترین بله ی زندگی اش را با دلتنگی گفت..از پشت سفره ی نورانی و روشن عقد می دیدمش دوربین به دست های کبودم، زیر لب برایش آیت الکرسی می خواندم و برای خوشبختی شان بلندترین آمین را می گفتم..

*خدا چقدر هوای دل منو داشت که تونستم تو مراسم عقد یکی از بهترین و قدیمی ترین دوستام باشم..
**بعد از چند بار بیمارستان رفتن یکم حالم خوبه و استعلاجی گرفتم و مشغول استراحت در منزلم فقط یکم گیج و ویجم..ببخشید که تبریکات عیدانه رو نتونستم زود جواب بدم… خوش به سعادت شمایی که از این ماه فیض بردین..

لطفا برام دعا کنید خوب بشم زودی Heart مچکر Heart

___________
من خوبم الحمدالله Smile
یه شفاف سازی : افتادنم باعث گیجیم نشد، گیجیم باعث افتادنم شد!! یعنی یهو افت فشار خون رو تجربه کردم و ۴ روز در بستر بودم دلیلش هم نامشخص بود! Neutral هر چی بود به خیر گذشت…….Smile ممنون از دعاهای خوبتون، همش به دست خدا رسید…

نه دست، نه پا، نه محدودیت

تیر ۱۲م, ۱۳۹۵

من قدرت بی کران روح آدمی را در زندگی مشاهده کرده ام. من به وقوع معجزه ها ایمان دارم، اما معتقدم معجزه فقط برای کسانی رخ می دهد که رشته ی امید را نمی گسلند. امید چیست؟ امید، جایی ست که رویاء ها آغاز می شوند. امید، صدای هدف توست. امید به تو می گوید که شاید وقوع رویدادها دست تو نباشند، اما واکنش تو به رویدادها دست توست…

اگر هدف عمده ی زندگی خویش را پیدا کنی، به همه چیز رسیده ای. به تو اطمینان می دهم که تو نیز چیزهای با ارزش بسیاری داری که می توانی آن را با دیگران سهیم شوی..شاید اکنون آن هدف را پیدا نکرده ای، اما اگر آن هدف نبود، تو نمی توانستی وجود پیدا کنی و به دنیا بیایی. من که یقین می دانم که خدا اشتباه نمی کند. خدا معجزه می کند. من یکی از آن معجزه ها هستم، تو معجزه ای دیگر.

کیفیت رابطه ی تو با دیگران، بر کیفیت زندگی تو تأثیری عظیم می گذارد. بنابراین، دلی داشته باش سرشار از عشق و اعتماد. دوست بدار و ببخش. ببین و بشنو. دست خود را دراز کن تا دست افتاده ای را بگیری و او را از زمین بلند کنی. خوشا به حال کسی که توان آن را دارد که ببخشد و دوست بدارد! بدا به حال کسانی که از عشق ورزیدن عاجزند!

کتاب، زندگی بی حد و مرز نوشته نیک وُی آچیچ ترجمه ی مسیحا برزگر به شدت پیشنهاد می شود Smile

___________
* کار خوب روزانه

به رویاء زنده ام!

تیر ۹م, ۱۳۹۵

دلم آشوبِ تصمیم های نیآمده و دور و دراز است…بعضی وقت ها فقط باید با امیدِ معجزه ادامه داد..
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
اگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم…..

_________
* نعمت سلامتی مبداء همه نیازهاست و عاقبت بخیری مقصد همه نیازها…خدایا تو را به مهربانیت این دو را به همه عنایت فرما Rose

#خوب_باشیم

خرداد ۳۰م, ۱۳۹۵

چند وقته به شدت بهم ریخته م..مشورت با داداش کوچیکه همیشه آرامش دهنده بوده برام..گریه میکنم میگه چی شده؟ میگم خسته شدم..سخت می رسم به هر چه می خوام..میگه همه با سختی میرسن به خواسته هاشون..میگم ولی من خیلی سخت تر..میگه حالا تو چته؟ چی نداری؟ بعد یکی رو مثال میزنه..میگه می خواستی سالم باشی و جای اون..سر پاست نه هدفی نه کاری نه درسی نه …گفتم : نه نمی خوام جای کسی باشم..جای خودم باشم ولی چرا ؟ اون اگه مثه من بخواد راحت میرسه ولی من، من انتخابی ندارم با این شرایط………نگام میکنه و میگه : میگه آره درسته خیلییی سخته مونا تو یه چیزی مجبوری…مجبوری که زندگیت اینه..جسمت اینه ولی یه انتخاب بزرگ داری…تو میتونی این زندگی رو دو جور بگذرونی…یا افسرده و خسته و غمگین…یا شاد و پر جنب و جوش و خوشحال…تو از از این دو راه میتونی یکی رو انتخاب کنی…آره جسمت اینه ولی گذر این مسیر با شادی باشه یا غمگینی انتخاب خودته…

دیشب که “آرش رزقی بارز” مهمون ماه عسل بود …حرفهای مهدی رو برام تکرار کرد و. .. آرامش آرش رو خیلی دوست داشتم..می دونم خیلی بهش سخت میگذره اونم میدونه که به من چه جور میگذره..خوب همو درک میکنم تکرار این حرفها برای من از سمت کسی بود که داره شرایط منو تجربه میکنه…این دنیا یه مسیره.. انتخاب شاد بودن و غمگین بودن با خودمونه! حالا بماند که کدومش بهتره؟ Grin بعضی وقتا هم حال میده آخه افسردگی..نه؟ Grin

آرش همونه که نقاشی های منو داوری میکنه هی ردم میکنه Grin صد بار منو دچار شکست عشقی در نقاشی کرده…واقعا هنرمنده و کاراش معرکه ست Smile
آرزوی روزای خوب و دل آرام دارم برای آقای رزقی بارز و خانم دلنشینش Heart Rose

__________
* کار خوب روزانه

ماه خدا

خرداد ۱۸م, ۱۳۹۵

ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺟﻮﺍﻥ، ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺩﻡ، ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ.
ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺍﯼ ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩ ﻣﮕﺮ ﺭﻭﺯﻩ ﻧﯿﺴﺘﯽ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﺭﻭﺯﻩﺍﻡ، ﻓﻘﻂ ﺁﺏ ﻭ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ..
ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻭﺍﻗﻌﺎ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﯽ، ﺩﺭﻭﻍ ﻧﻤﯿﮕﻮﯾﻢ، ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺪ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ، ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ، ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﺎ ﺩﺷﻨﺎﻡ ﺳﺨﻦ ﻧﻤﯿﮕﻮﯾﻢ، ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ، ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻭ…
ﻭﻟﯽ ﭼﻮﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺧﺎﺻﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﺘﺄﺳﻔﺎﻧﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﻣﻌﺪﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺭﻭﺯﻩ ﺩﺍﺭﺵ ﮐﻨﻢ.
ﺑﻌﺪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺭﻭﺯﻩ ﻫﺴﺘﯿﺪ؟
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﺧﯿﺮ ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﻏﺬﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﯾﻢ !!!
ﻣﺎﻩ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺑﺮ ﻫﻤﻪ آﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﭼﺸﻢ ﻭ ﺩﻝ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮐﺮﺩﺍﺭﺷﺎﻥ، ﺩﺭﺧﺪﻣﺖ ﺧﻠﻖ ﺧﺪﺍﺳﺖ، ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ، آب را، ﻭ ﮔﻞ ﻭ ﺳﺒﺰﻩ ﺭﺍ، ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﺭﺍ آﺳﯿﺐ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ، ﻭ ……
….. ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﺎﺩ !

__________
*متاسفانه نمی دونم نویسنده ش کیه ان شاالله صاحبش راضی باشه!

** کار خوب روزانه

جشنواره ی تولید کتاب صوتی برای کودکان و روشندلان

خرداد ۸م, ۱۳۹۵

مشغول خوندن و ضبط صدام هستم که کتاب بسازم برای بچه ها گوش بدن..که می رسم به این قصه:

گفت : کسی دوستم ندارد..میدانی چقدر سخت است..
این که کسی دوستت نداشته باشد ؟
تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی..
حتی تو هم بدون دوست داشتن….!
خدا هیچ نگفت.
گفت به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار میدهم . دنیا را کثیف میکنم .
آدم هایت از من میترسند . مرا میکشند برای این که زشتم . زشتی جرم من است .
خدا هیچ نگفت .
گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست .
مال گل ها و پروانه ها ، مال قاصدک ها ، مال من نیست .
خدا گفت : چرا مال تو هم هست .
دوست داشتن یک گل، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندان سختی نیست…
اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن “تو” کاری دشوار است .
دوست داشتن کاری است آموختنی ، و همه رنج آموختن را نمی برند .
ببخش کسی را که تو را دوست ندارد . زیرا که هنوز مومن نیست .
زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ..او ابتدای راه است .
مومن دوست دارد . همه را دوست دارد . زیرا همه از من است .
و من زیبایم . چشم های مومن جز زیبا نمیبینند . زشتی در چشم هاست .
در این دایره هر چه که هست نیکوست . آن که بین آفریده های من خط کشید ، شیطان بود .
شیطان مسئول فاصله هاست .
حالا قشنگ کوچکم نزدیک تر بیا و غمگین نباش .
قشنگ کوچک حرفی نزد و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست..
Heart Heart Heart Heart Heart Heart Heart
لیست کتابهای مناسب برای خوندن رو از اینجا میتونید ببینید..منم نشستم کتاب بچه ها رو می خونم هی بچه می شم هی می خندم هی اشک میریزم به سلامتی و شادی همه ی دو گوشی ها و مو فرفری ها و دندون موش خورده ها و چالِ لپ های گل گلی..این قصه ها و شعرها رو خوندم:
ایمان ترانه ی آدمی
پرنده ایی به رسالت مبعوث شد
خدا چراغی به او داد
سیاه کوچکم!بخوان
نسیم نفس خداست
شیطان مسئول فاصله هاست
هر بار که می روی، رسیده ایی
بهشت برپا شد
دیگر بار به دنیا آمد
خدا فرشته های امید را فرستاد
کمک به عشق، کمک به خدا
قلب چغد پیر شکست
بال هایت را کجا جا گذاشته ایی؟
سوگند به اسب و زیتون و ماه
دوست
زیر گنبد کبود
راز
قول می دهم که آسمان شوم
بال تازه، دل نو
دختری دلش شکست
خاک خوشبخت
دل کاغذی
عروسک خدا
تا حیاط خلوت خدا
جعبه ایی از لبخند
و……
از کتاب های عرفان نظر آهاری و اشعار مرحوم قیصر امین پور
باشد که مفید باشد…
لینک جشنواره کتابخانه ی عطار
____________
* پیشنهاد میشود کتابهایی با زمینه ی خدا و مهربانی هاش انتخاب کنید..بهترین دوران برای حس مهربانی خدا نه مثه من پیر پاتالم تازه………
لینک جشنواره کتابخانه ی عطار
اینم چال لپ بچه ی همکارم ..امروز بهش گفتم از ته دل بخند من عاشق چال لپت هستم.. Grin

لینک جشنواره

* کار خوب روزانه

از زخم های باز و ولو شده ….

خرداد ۳م, ۱۳۹۵

همونجا که گریه کردم چرا چاوشی برام نخوند: یه دنیا غریبم کجایی عزیزم؟ بیا تا چشامو تو چشمات بریزم… نگو دل بردی، خدایی نکرده…ببین خوابه چشمات با چشمام چه کرده؟ همه جا رو گشتم کجایی عزیزم؟ بیا تا رگامو تو خونت بریزم؟ بیا روتو رو کن، منو زیرو رو کن..بیا زخم هامو یه جوری روفو کن..

میز محل کار یعنی نباید یه گلدون روش باشه؟ خب نشده برم بخرم Neutral با بطری دلستر و کاموا و دکمه گل گلی اینا درست کردم فعلا میبینمش شادم و مراجعین هم یکی پس از دیگری خواهانش هستن..
____________
* کار خوب روزانه

شب نیمه ی شعبان

خرداد ۱م, ۱۳۹۵

استیون هاوکینگ : توصیه ی من به دیگر معلولان این است که تمرکزتان را روی مواردی بگذارید که معلولیتتان مانع شما برای انجام دادنش نشده باشد و محزون مواردی که مربوط به معلولیت است نباشید. همانند وضعیت جسمی، در روحیه تان معلول نباشید.

هیچ چیز مثل درد نمی تونه آدم ها رو متوقف کنه..
مثلا من امشب باید تو هتل رزرو شده ی بغل جمکران می بودم و شب نیمه ی شعبان تولد امام زمان عج رو در حیاط مسجد جمکران احیا می کردم…ولی خب نشد…و باید به موسیقی محلی دو تا همسایه اونورترو و بزرگترین کیک که تو منطقه مان درست شده فکر کنم و نهایتا بشینم پای خندوانه و دورهمی اشک بریزم…
یعنی الان محزون نباشم استیون؟ روحیه م معلول نیست، روحیه م مُرد دور از جون عزیزان
.
.
.
از اون شباست که میشه یه دل بزرگ و روح بزرگ و مهربون رو آفرید در خود..
برم سراغ دلم..دلش..دلش..دلش…

پزشکی نوین

اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۹۵

کاش می شد عمل کنی دلت تنگ نشه..یا فیزیوتراپی کنی دلت گرم بشه..یا یه آمپول صبوری و یه سرم عشق و دوستت دارم عزیزم و کپسول میمیرم برات نوش جان کنی..

دانشمندان و پزشکان و نخبگان و …. یه کاری بکنید خب..اه