سفرنامه مشهد۳


این که میگم این سفر برام یه تفاوت بزرگ با بقیه سفرهام به مشهد داشت، همین بود..” مادر سپید” از قبل مکاتبات مورد نیاز رو با آستان قدس رضوی کرده بود برای اینکه یه روز رو به گروه ما اختصاص بدن و بچه های روشندل راحت و بدون شلوغی و از دربی جداگانه بتونن به ضریح دست بزنن.. برام خیلی جالب و هیجان انگیز بود…هیچ وقت نشده بود که حرص دست زدن به ضریح رو داشته باشم تازه از اون همه شلوغی و حتی تیکه پاره کردن همدیگه برای رسیدن به ضریح بدم میومد، همیشه اون حس خوب رو میگرفتم از راه های دور خیلی دور، از همینجا که نشستم از همین موقع حتی که اسمش رو اوردم همیشه حالم خوب میشد اما این دفعه فرق داشت..

این دفعه قرار بود در نزدیک ترین حالت ممکن، آرام و با احترام، به همراه کسایی که دلشون خیلی پاکه و از بندگان نزدیک و خوب خدا هستند برم دیدار…… شب قبلش “مادر سپید” هدیه هایی رو که برای بچه ها و خونواده هاشون آماده کرده بود رو بهشون داد..سوییت ما پر بود از چمدون های کادویی..هر خونواده ایی میمود هدیه ش رو تحویل میگرفت..برای پسرها تیشرت های خوشرنگ و برای دخترا هم شال های گل گلی شیک…همه شاد بودن موج شادی تو آسمون جریان داشت..” مادر سپید” همش تاکید می کرد فردا که داریم میریم دیدار حضرت لباس نوهاتون رو بپوشین..و من تو این فکر بودم که چیکار کنم؟ چه جور باشم ؟ چی بپوشم؟ استرس دیدار رو داشتم.. یه نگاه کردم به رقیه و شال قرمزی که تو دستش بود به چه قشنگی..و بعد یه نگاه هم به چشمهاش که پشت عینک دودی پنهان بود..تو دلم گفتم کاشکی میشد تا فردا صبح هم شال قرمزت رو میدیدی و هم میتونستی اون همه شکوه و اون همه زیبایی رو تو دیدار حضرتی ببینی..

صبح ساعت ۶/۳۰ زدیم بیرون، قرار قُرُق ۷ بود..همه شاد بودن و لباس های رنگی و نو به تن کرده بودن بچه ها همه دستای همو گرفته بودن.. و به صف و پیاده به سمت حرم حرکت کردیم..

یه راه باریک درست کرده بودن که دو طرفش نرده داشت..اینور و اونور نرده ها ازدحامی بود بیا و ببین.. اما تو این باریک راهی که تا ضریح بود جز ده تا خادمی که ایستاده بودن و خوش اومد گویی میکردن کسی نبود…درب ورودی راهروی باریک تا ضریح رو به روی ما باز کردن.. هر خونواده ایی جدا جدا میرفت داخل..من ایستاده بودم تا نوبتم بشه..همون دم در به اشکای رقیه منصوره و ملیکا و… که شبِ قبلش، از خدا خواسته بودم تا فردا صبح بتونن اون همه بزرگی حضرت رو ببینن زُل زده بودم هر کس از دیدار بر می گشت چشماش پر از اشک بود و های های گریه میکرد..خیلی تعجب کرده بودم.. چه اشکایی..چه حس و حالی..

تو دلم می گفتم خب برسم اونجا چیکار کنم؟ چی بخوام؟ چی نخوام؟ به چی فکر کنم؟ به کی فکر کنم؟ همینجوری هی سوال پشت سوال و هی التماس دعاهای مردمی که نمی شناختمشونو از پیشم رد میشدن میگفتن تو رو خدا داری میری داخل برای ما دعا کن..

بچه های ویلچری همه تو یه صف بودن جلوتر از من فاطمه ایستاده بود..فاطمه ۴ سال پیش تو ۱۷، ۱۸ سالگی چند دقیقه ایست قلبی کرده بود و واسه خاطر همین مغزش آسیب دیده بود هم دستاش هم پاهاش هم تکلمش مشکل دار شده بود.. جلوتر از من وایساده بود وقتی رفت میدیدمش با مامانش و خانومای دیگه..دیدم سر ضریح از رو ویلچر بلندش کردن..دستپاچه بود..همونجوری که بی تعادل ایستاده بود و دو سه نفری به زور نگهش داشته بودن نگاهش به زمین و و دستش پشتش بود..انگاری دنبال ویلچرش بود..

خودم رو گذاشتم جاش..تو اون حالت که قدرت به پام نیست کسی منو به زور سر پا نگه داره و ویلچرمو هم ببره دورتر و بگه حالا با کمک من و بقیه بیا تا برسی به ویلچر..ناراحتش شدم..از اینکه فرصت زیارت و خلوتش سوخت عمیقا ناراحت شدم از اینکه جای اون همه التهاب و نگرانی و ترس از نقش بر زمین شدن دلش میخواست تو حال و هوای خودش دو کلوم با محبوبش صحبت کنه و اما این فرصت ازش گرفته شد ناراحت شدم..نگاهم گره خورده بود به نگاه پر از ترس فاطمه..که حالا دیگه رو ویلچرش نشسته بود و انگاری از مکان خوف ناکی بیرون اومده بود..همه فکرم رو فاطمه گرفته بود..

نوبت من که شد رفتم..حتی نمی دونستم کی ویلچرم رو هل میده..انگاری یک آن مغزم خالی شد..نه کسی نه چیزی نه نگاهی..هیچی توش نبود ذهنم خالی بود چشمام هیچکس رو نمی دید و گوشام هیچی نمی شنید..فقط ضریح رو به روی من بود و دستم به ضریح و اشک..نمی تونم بگم چه حسی بود اما امیدوارم تجربه ش کنید یه خالی شدن عمیق بود..انگاری که حضرت اونجا نشسته باشه بدون اینکه حرفی بزنی براش حرف بزنی خالی بشی دلت که تمام و کمال اروم شد و هر چی اشک بود که ریختی بی قضاوت و بی غیبت و بی نصیحت و بی …..بلند شی بری..

وقتی اومدم بیرون هر کس که می گفت : منو دعا کردی ؟ می گفتم : نه! حقیقتش من اصلا اون لحظه تو این دنیا نبودم…

_________
* دعای خیرم تا همیشه بدرقه ی راه “مادر سپید”
** مادرای مهربون میدونم اینجا رو میخونید، میدونم نیتتون خیره..میدونم کلی امید دارین برای شفا..اما..اما مطمئن باشین اگر شفایی قرار رخ بده اولا تو دله بعدش هم هر جایی و به هر طریقی حتی با غذای نذری هم اتفاق میوفته….فقط کافیه که بخوان..

برچسب‌ها:

۹ دیدگاه برای “سفرنامه مشهد۳”

  1. nanak Says:

    چقدر خوبه که آدم برا یه لحظه هم شده توی دونیا باشه اما یه جای دیگه اش
    همون جایی که دلش میخاد
    همون جایی که هوش بی هوش
    همون جایی که دل بی دل

    خوشحالم که این حس دل آرام رو پیدا کردی مونا خانوم
    حرفات منو برد تو حال و هوای این شعر :

    دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی
    ز کدام باده ساقی به من خراب دادی

    چه دل و چه دین و ایمان همه گشت رخنه رخنه
    مژه‌های شوخ خود را چه به غمزه آب دادی

    دل عالمی ز جا شد چه نقاب بر گشودی
    دو جهان به هم بر آمد چه به زلف تاب دادی

    در خرمی گشودی چه جمال خود نمودی
    ره درد و غم ببستی چه شراب ناب دادی

    ز دو چشم نیم مستت می ناب عاشقان را
    ز لب و جوی جبینت شکر و گلاب دادی

    همه کس نصیب خود را برد از زکات حسنت
    به من فقیر و مسکین غم بی‌حساب دادی
    ..
    ..
    از فیض کاشانی

    Rose

      

    [پاسخ]

    mona پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴م, ۱۳۹۶ ۱۱:۵۲:

    همون جایی که دل بی دل

    ممنونم به خاطر آهنگ و این شعر زیبا Rose Rose

      

    [پاسخ]

  2. سوسن جعفری Says:

    سلام مونایی. چه حست برام آشناست. ان‌شاءالله زیارت کعبه نصیبت بشه اون لحظه که خیلی اتفاقی یک جایی زیر ناودون طلا خالی شد و دویدم و چسبیدم به کعبه ذهنم کامل هنگ کرد. کمی بعد به خودم اومدم خانم کناریم فارس بود داشت دعا می‌کرد منم تکرار کردم؛ سلامتی همه بیماران…
    و حس دردناک فاطمه… عزیزکم.
    لازم نیست بگم خیلی به زینب حسودیم میشه، لازمه؟

      

    [پاسخ]

    mona پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴م, ۱۳۹۶ ۱۱:۵۴:

    سلام عزیزم
    اوهوم این حس انگاری برای خیلی ها پیش اومده تو اماکن متبرکه…برای من که بار اول بود و خیلی عجیب… فقط باید تجربه ش کرد..

    منم بهش غبطه میخورم خیل کارش درسته….خیلیییییی
    ان شاالله به زودی قسمتت بشه بری دوباره Kiss

      

    [پاسخ]

  3. قلم بانو Says:

    سلام
    فقط الحمدلله…

      

    [پاسخ]

    mona پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴م, ۱۳۹۶ ۱۱:۵۴:

    سلام عزیزم
    الحمدالله..
    ان شاالله قسمت شما.. Kiss

      

    [پاسخ]

  4. nanak Says:

    خب دوست داشتم تو هم ببینی
    چون اون ارتباطی که بین احساس آدمای این کلیپ بود رو دوست داشتم
    و دوس دارم حس کنی که چقدر آدمای شبیه تو دوس داشتنی هستن واسه من

    Rose Rose

    http://s8.picofile.com/file/8304232892/Mandy_in_Americas_got_talents_2017_12e02.mp4.html

      

    [پاسخ]

    mona پاسخ در تاريخ شهریور ۳م, ۱۳۹۶ ۰۷:۰۸:

    ان شاالله شنبه که رفتم سرکار اگه وقت شد میبینمSmile هنوز ندیدمش

      

    [پاسخ]

    mona پاسخ در تاريخ شهریور ۷م, ۱۳۹۶ ۱۰:۰۰:

    خیلی هم عالی سپاسسسس بسیار Smile

      

    [پاسخ]

دیدگاهی بنویسید

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette