بایگانی برای‘دسته‌بندی نشده’ دسته

که هست..که دارمش..

سه شنبه, اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۹۶

گاهی هم لازمه بدون هیچ حرفی فقط سرت رو بگیری بالا.. اونقدری بالا که تمام صورتت مماس آسمون بشه…آروم و بدون نگرانی بگی، خداااا……مهربونم…تو برام خدایی کن…خدایی کن خدای مهربونم…بغضم که داشتی…باشه…نگهش دار پیش خودت، با سر بالا با شونه های صاف ….با بزرگی انسان بودنت از خودش حضورش رو بخواه…و شک نکن شک نکن خالق این موجودیت بی کران مسئول تر، دقیق تر و لطیف تر از تمام تفکرات ماست شک نکن که هست که میبینه که تکیه کردنت به اون درست ترین راه برای رفتنه…

من دلم بگیره جایی جز گوشه اتاقم و قرآنم رو تو بغلم گرفتن و سر به سوی وجودش بلند کردن ندارم..ثابتم کرده نه یک بار نه یک جا ….همیشه، همه جا…
ثابتم کرده که هست که هست..

خوشبختى

یکشنبه, اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۶

و من شدم آفتابگردان کوچکى که هر صبح براى طلوع آفتاب دعا مى کرد
آفتابگردان تو بودن بزرگترین خوشبختى من بود……

خداوندا خیلى دوستت دارم Heart

ازدواج مرد غیرمعلول با زن دارای معلولیت

سه شنبه, اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۹۶

در مورد این ویدیو که در رسانه پخش شد (ازدواج مرد غیرمعلول با زن دارای معلولیت)
من هم خوشحال میشوم از پیوند و شادی دو نفر اما تماشای این خبر، بند بند وجودم را به درد می آورد؛ از تحقیر نامحسوس و محسوسی که در هر صحنۀ این ویدیو هست… از بغل زدنِ دختر معلول تا حرفهای مادر داماد خطاب به پسرش: “این دختر را مادرش تر و خشک میکنه… میتونی همه کارها رو انجام بدی؟”، تا از راه رسیدن اسب سپید خوشبختی و شازده ای که دلدادگی اش به دختری معلول، معادل “ایثار” و “از خودگذشتگی” تلقی میشود و مورد ستایش قرار می گیرد. و بدتر آنکه، حتی دختر معلول نیز خود جزیی از سیستمِ تحقیر علیه خودش شده که در اطرافش حاکم است؛ و به دوربین اجازه میدهد تصویری از شخصی ترین لحظۀ ممکن میان او و همسرش را همگانی کند: آقای داماد، چنان با افتخار عروس خانم را جلوی دوربین روی دست بلند و جابجا میکند که گویی عَلَم انسانیت و جوانمردیش را به همه نشان میدهد.

در فهم هایی از روابط انسانی که متکی بر جسم و البته جسم کامل و “بدون نقص” است، رویکرد عاشقانۀ افراد غیرمعلول به افراد دارای معلولیت چنان بعید به نظر میرسد که اگر کسی وارد رابطه ای عاشقانه با فردی معلول بشود، با ناباوری و تحیر، به شدت مورد ستایش قرار می گیرد و از طرف خداوندگارانِ روی زمین، جایگاهی خاص در بهشت موعود برایش ذخیره می شود. جالب اینکه حتی در همین فرهنگ رایج و از همین زاویه دید، ازدواج زنان غیرمعلول با مردان دارای معلولیت آنقدر ارزشمند تلقی نمی شود که اگر مردی “ایثار” به خرج دهد و با زنی معلول ازدواج کند.

نه فقط معلولیت، بلکه هر شرایطی که هر انسانی را در جزیی ترین امورش به دیگری وابسته کند، به مرور زمان، زمینه های تسلط و برترپنداری حامیان، و کوچک شماریِ حمایت شدگان را فراهم می آورد. افراد دارای معلولیت نیازمند امکاناتی هستند که آنها را تا حد ممکن مستقل کند و شان و شخصیت و حرمت آنها را مثل هر فرد دیگری در جامعه، محترم و محفوظ نگاه دارد.

این ویدیو و بازنمایی رسانه ای معلولیت و زندگی همراه با معلولیت، سرشار است از واقعیت های تلخی که در زندگی خیلی از افراد معلول جریان دارد: “معلولیت” به خودی خود “ضد ارزش” و “امتیاز منفی” تلقی می شود و در نبودن امکانات لازم، توانمندی ها و فعالیت های ضروری برای استقلال نسبی فرد، آوار همۀ برچسب ها و باورها و احساس های غلط را روی فرد معلول می ریزد…

پی نوشت: برای این عروس و داماد زندگی شیرین و خوشبختی ماندگار آرزو دارم. به تصمیم این آقا احترام میگذارم و بنای زیرسوال بردن علاقه و عشق ایشان را ندارم، بلکه منظور، نقد افکار اشتباه نسبت به افراد دارای معلولیت و ازدواج آنها با افراد غیرمعلول، و به خصوص نوع برخورد اطرافیان و همینطور رسانه ها با این نوع رویدادهاست.
_____________________
یادداشتی از دکتر نگین حسینی، روزنامه نگار، فعال حقوق معلولیت
* ازدواج عاشقانه حجت و عاطفه

بى قرار

جمعه, اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۹۶

دلت که گرم باشه، غروب جمعه هم روز اول عیده.. میگه یه جوری دوستش داشته باش همیشه، که فکر کنی هر لحظه یکی منتظره از چنگت درش بیاره..اوهوم این مسیر که وقتی از مقصد قشنگ تر باشه، میشه یک عمر توی راه موند و لذتشو برد..اینایی که با دوست داشتنشون، خودت رو بیشتر از قبل دوست داری، اینا رو میشه تو زندگیت نگه داری..این وقتاییکه توی جمع هستی و دورت شلوغه بیشتر دلت واسش تنگ میشه، انگار حضور آدما، یادت میندازه که فقط اونه که به تنهاییت ترجیحش میدی..اینکه بدونه دوستش داری، حق اونه ولی اینکه چقدر دوستش داری چی ؟ نچ حق توئه….اونیکه کنارش هر چند کوتاه، از لحظه هات لذت میبری..این صمیمیتی که با تو دست و پا بودن فرق داره..
این تو که اگه کسی رو دوست داشته باشی همیشه بهانه ایی برای دیدنش پیدا می کنی..حتی اگر حرفی برای گفتن باهاش نداشته باشی..حتی اگر هزارتا درد و غصه داشته باشی و فرصتی نباشه الویت اول و آخرته..اینایی رو که کم میبینی اما همین کم ها خستگیتو در میکنه و تا کمی دیگر روزهارو با حس خوب سپری می کنی..ایناییکه یه جوری خوبن که باعث می شن به تنهاییامون که انقدر دوسشون داریم خیانت کنیم..اینایی که یه جوری خوبن و مهربونن که باید زیر لحظه هایی که باهاشونی کاربن بذاری..اوناییکه که یجوری خواستنین که دوست داری یه دل سیر بغلشون کنی..این لحظه هایی که کنارته و بازم دلت تنگ میشه..ایناییکه یکیو دارن که نگرانشونه قدرشو بدونن و نگران نگرانیاش باشن..
این دوست داشتن فقط یه جمله ست باید یکی رو پیدا کنی که برات از اون معنی بسازه
این خوشبختی که یعنی دلیل خنده هاش باشی…این قشنگترین تصویر دنیا، وقتیکه چشاش می خنده..این حس خوب دوست داشتن که بدون خودخواهیت باشه بدون توقعت باشه، بدون منت باشه.. این لحظه هایی که هم سعی می کنی یادت بیاد چی داشت می گفت. ولی بیشتر از اون یادته چند تا پلک زد، چند بار با نگاهش دلت خندید..این حضور بعضی ها توی زندگی، یه نشونه ست..اینکه یادت بمونه همیشه که تو هم آدم خوش شانسی هستی..این عشق که یعنی: طوری نگاش کنی که انگار آدم قحظه..
این وقتایی که باید دستش رو محکم توی دستت فشار بدی نه واسه اینکه بدونه دوستش داری..واسه اینکه باور کنی حضورش واقعیه و خواب نمیبینی
این دو دست، دو چشم و یک لب و آغوشش، که من تسلیم این پنج به علاوه ی یک تو شدم..
اییناییکه با دل بهشون محرم می شی نه فقط با خطبه ی عقد
این بعضی چیزها که گفتنی و نوشتنی نیست فقط زندگی کردنیه..

______________
*تکرار
**مى دونى من و تو زنده موندیمو به سختى زندگى کردیم.. گذشته، حال و آینده؛ من و تو وارث دردیم…تا میتونى تحمل کن..که خورشید اتفاقى نیست…. Heart


آره خورشید اتفاقى نیست…اتفاقى نیست

آخر مسیر

جمعه, اردیبهشت ۸م, ۱۳۹۶

می دانی شهید، همه چیز بر باد رفته است…پیراهن آبی شما، این سجاده، این چفیه آن خون که ریخته شد و آن بهار و آن دشت و آن گلهای کوچکش
می دانی شهید، دیگر فتحی نیست که بشود روایتش کرد.. همه اش شکست است.. و شکست را نباید روایت کرد باید پنهانش کرد جنگ تمام شد اما هزاران مین، باقی مانده است که هر روز زیر پای انسانیت و اخلاق و شرافت و صداقت و ایمان و عشق منفجر می شود. ما مجروحان مین های هر روزه ایم…
کاش بیشتر مانده بودید کاش مین های بیشتری روبیده بودید.
کاش…اما حالا دیگر خیلی دیر است..
به خدا سلام برسان ای شهید، به فرشته هایش هم.
می دانم که در بهشت هر چهار فصل بهار است…
این بهار ابدی بر شما گوارا باد..
برسد به دست شهدای گمنام و خوشنام..
________
* برنامه ی “با همستان” خانم عرفان نظر آهاری جان جانم و حرفهای قشنگش مثل این رو حتما ببینید…
** ایستگاه آخر پیاده روی کارکنان دانشگاه به مناسبت هفته ی سلامت، مزار شهدای گمنام دانشگاه بود..من که با این دستای سوخته هر چرخی که میزدم و هر قدمی که جلو میرفتم دلم پیش مادرای آخر این مسیر بود…

هفته سلامت

جمعه, اردیبهشت ۸م, ۱۳۹۶


حرف بزنیم با هم تا افسردگى نگیریم..
براى هم وقت بذاریم
به هم اهمیت بدیم
یه گوش و یه دل باشیم براى همدیگه…

اولین موی سپیدم

دوشنبه, فروردین ۲۸م, ۱۳۹۶

تو آیینه داشتم خودمو نگاه می کردمو موهامو شونه می کردم که یهو انگاری یه چیزی لا به لای موهام برق میزد…بیشتر که توجه کردم دیدم ااااا اولین موی سپیدم داره می درخشه..یه لحظه مکث کردم..رفتم تو فکر..موی سپید..من..۲۸ سالو و ۴ ماه..
تلاش..امید..جوانی..قله ی زندگی..پیری..مرگ
سریع سرچ کردم “اولین موی سپیدم” حرفای جالبی خوندم حس هایی شبیه حس های خودم..با یه تفاوت..
تفاوت کوچیکی نبود..
من مونا؛ سالهاست پاهامو از دست دادم زیبایی جسممو از دست دادم..آتروفی پاها و چندتا جراحی و جسمی نا زیبا..کدوم خانومیه که جسم زیبا و متناسب از خدا نخواد..دوست نداشته باشه گاه گاهی وسط این گردش سریع روزگار پیراهن کوتاه بپوشه و جلو آیینه تمام قد وایسه به چپ و به راست بچرخه و دست به کمر بذاره و از رویاهاش تو آیینه بگه و با نقاشی خدا ذوق کنه؟ کدوم خانومیه که دوست نداشته باشه خودشو تصور کنه تو قشنگ ترین و پر چین ترین لباس عروس دنیا…؟ با کفش های سپید تق تقی و تاجی از سپیدترین و خوشبوترین گلهای دنیا روی سرش؟ کدوم خانومیه که دوست نداشته باشه زیبایی تن و قد و هیکلش از هم جنس و غیر همجنس تحسین بشه..؟ سالهاست این حریم جذابیت و زیبایی و ماندگاریم تهدید شده… خیلی سخته به این نتیجه رسیدن و دوری از سرکوب و انکار و .. واقعا بپذیری و کنار بیای و اینکه چشمات چقدر بفهمه تا از همه ی این زشتی ها، زیبایی ها رو ببینه خوبی و عشق و محبت و خدا رو ببینه…خوب می دونم یه چیزی غیر از جسم و بدن محتوای این زندگی رو میسازه.. خوب میدونم که تو این مسیر زندگانی همه ی آدما یواش یواش چه بخوان چه نخوان جسمشون به سمت نابودی میره به سمت پیری میره یکی زودتر یکی دیرتر و یکی هم خیلی خیلی زودتر..
اما حقیقتا اونچه که موندگاره از ازل تا ابد روحی پر از عشق و مهربانیه..آیینه میتونه بهت پاهای کج و کوله ت و موهای سپیدت رو نشون بده ناراحت بشی و یا یه اندام زیبا و بی نقص رو بت نشون بده و هی ازش ایراد بگیری و بازم دلت نخواتش..اما اونچه که بهت از دیدن خودت در آیینه حس پرواز میده یه چیزی تو عمق چشمهاست یه نور یه خوشحالی یه شادمانی یه تشکر و رضایت و یه فهم عمیقه..یه چیزی توی صداته توی حرفات تو کلماتته توی احساسته توی وجودته..یافتنش در عمق وجود سخته اما شدنیه..میشه..
بر من مبارک باشه این اولین سپیدی که توش هزاران هزاران تجربه ست…یه روزی بشه که تنها موی سیاه توی سرم مبارکم باشه یعنی میشه اون روز دستام در محضر خداوند پر باشه و دلم به زلالیه آبی اقیانوس…روزی که چشمامو ببندم و دراز بکشم توی برکه ی عشق..خدا قطره قطره رحمت بشه و تنم رو بپوشونه..روحم رو همینطور
و وقتی چشم باز می کنم، پروانه ای سپیدی شده باشم که از سرانگشت فرشته ایی پر زده… Heart


________
* عکس از اینجا
** زن و چالش سن هم از اینجا بخونید.

رونمایی از مونا و ویلچرش

یکشنبه, فروردین ۲۰م, ۱۳۹۶

اضطراب یه دیدارو دارم..
دیدار دوستای کلاس اول دبستانم بعد بیست سال…
بعد از نخاعی شدن و فاصله ی دور خونمون از اون مدرسه و دوستام جدا شدم حالا قراره همه توی یه رستوران جمع بشیم و من روی ویلچر..
بعضی ها که هم دانشگاهی شدیم می دونن شرایطمو اما بعضی ها نمی دونن.. تاکیدم همش تو گروه این بود که رستوران بدون پله باشه و یکی از دوستانم گفت مونا جون مگه بارداری؟ من گفتم بله پا به ماهم اونم دوقلو Grin یه دختر و یه پسر هی گفتن زنده باشن مبارک باشه و فلان Grin

ای وای من چی بپوشم؟؟؟؟؟

دارم گریه مى کنم..

شنبه, فروردین ۱۹م, ۱۳۹۶

می دانی دارم چیکار میکنم؟ دارم گریه می کنم
اما من بر عکس همه ى آدم ها اشک هایم را پاک نمى کنم، اشک هایم را جمع مى کنم و دلم را ماهى مى کنم و مى اندازم در آن…

اول دلم ماهى بود و اشک هایم توى تنگ جا مى شدند…بعدها ماهى هی بزرگتر شد و اشک ها بیشتر و ناگزیر محتاج حوضى شدم و برکه ایى و دریاچه ایى و دریایى…

و حالا این نهنگى که در دلم میتپد اقیانوسى مى خواهد از اشک
از من مپرس که دارم چیکار مى کنم، دارم براى نهنگم اقیانوسى درست مى کنم، دارم گریه مى کنم…
___________
#نظرآهاری جان جانم
اولین نقاشى سال ٩۶ جالبه که بعد از کشیدن نقاشى؛ این متن رو خوندم Heart

از عشق ها

چهارشنبه, فروردین ۱۶م, ۱۳۹۶


خداوندا ممنونم که طلوع های بی نظیری رو تو این زندگانی بهم دادی… من عاشق طلوعم و مست این همه زیبایی و قدرتت…شکرت شکرت شکرت
الهی زندگانیتون پر از طلوع های خوش و مهربون و لطیف و غرق آرامش

ماه خوب خدا..

پنجشنبه, فروردین ۱۰م, ۱۳۹۶

هر سال یه حسرتی باهامه توی ماه رجب..حسرت اینکه حتی نمی تونم یه گوشه از مسجد برم برای خلوت با خدا..و اعتکافو به جا بیارم..همیشه دوست داشتم همیشه..
اما خب
قرار نیست هر چی که میخوایم برامون تو این دنیا فراهم باشه اصلا همین سختی هاست که صیقل روحن صبوری همین سختی هاست که رشد و بزرگ شدن توشون شاید با به جا اوردن اعتکاف برابری میکنه، به یه دوستی گفتم زندگی خیلی سخته با این شرایط! گفت که زندگی همینه دیگه! کسی به شما گفته بود قراره کلا جلو آفتاب دراز بکشی و آب نارگیل بخوری که الان شاکی هستی؟ گفتم نه نگفته بود ولی این مدلیشم سخته که هر چیزی برات حسرت بشه..گفت زندگی یعنی گذر از همین سختی ها..سختی نیست مسئله ایی که باید حلش کرد..بعد گفت زشته به خدا تو مشاوری من باید از این چرندیات بهت بگم….برو از خدا بترس..
امسال دلم میخواد یه جایگزینی داشته باشم برای اعتکاف..تو اون سه روز سپید رجب من هم کاری کنم که خدا و خلق خدا ازم راضی باشن و با وجود همه ی ارتباطات اجتماعی که ممکنه منو از معتکف بودن خارج کنه خودم رو پاک نگه دارم…خوبِ خوبِ خوبِ خوب باشم

تو این فکر بودم، که با هر بهونه..یه بار آسمون رو بیارم تو خونه
حواسم نبود که به تو فکر کردن خودِ آسمونه….خودِ آسمونه Heart

ماه رجب ماه کاشتن مهربانی ها بر همه تون مبارک و بر من نیز In Love لطفا اگر رفتین اعتکاف من رو یاد کنید Heart

سفر به اروندکنار (مرز ایران و عراق)

یکشنبه, فروردین ۶م, ۱۳۹۶

به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام و سال نو مبارک Smile

امسال سال نو رو با تجربه ایی متفاوت شروع کردم به جایی رفتم که در دو قدمیمون بود اما تا به حال ندیدده بودم..با بارونی که میبارید شبیه بهشت بود..آسمون پر از ابرهای سیاه و تالاب های خشکی که از بارون خیس شده بودن و یا کمی آبدار و پرنده هایی که دسته دسته دنبال رد بارون جمع شده روی خشکی زمین بودن..نخل های سوخته ایی که حکایت از تن های بی شمار سوخته داشتند و مادرانی منتظر..و سکوت و سکوت و سکوت..حس غریبی داشت..حس یه شادی تلخ

من و ویلچر نو و مهدی خواستیم بزنیم به دل مناطق جنگی و بریم سر مزار ۸ غواص گمنام عملیات ولفجر اما تو گِل گیر کردیم..و مجبور شدیم برگردیم اما بقیه که رفتن میگن بینهایت عارفانه بود و من فقط موفق شدم از روی پل یه سلامی به اروند و نهرهاش و هزاران هزار عاشق بدم….


خوشحالم از اینکه اینقدر تجربیات متفاوتی پیدا کردم تو این یه سال و اینقدر مستقل رفتم این ور اونور و به دل خطر زدم که برای رفتن تو گِل و شرایط سخت نه تنها خونواده مخالفت نکردن بلکه همش می گفتن بیا و بیا حیف شد نیومدی کاش با ماشین میرفتی و…. و این واسه من یه پیروزی بود…
سال جدید رو اول با فاتحه ایی برای شهدای خوشنام این سرزمین و بعد هم با آرزوی سلامتی برای همه و تلاش برای اخلاق نیکو آغاز می کنیم.. Heart
سال خوبی بسازید و برای تحقق تک دعای من در این زندگانیم نیز دعا کنید.. Rose Rose

_________
*اروندکنار خیلی زیباست اگر بهش برسن یه چیزی شبیه هلنده و توی بیست سی تا نهری که از وسط شهر میگذره با قایق میشه تو شهر تردد کرد خیلی زیباست In Love پیشنهاد می شود در یک روز بارانی برویدددد

بوى نو شدن

پنجشنبه, اسفند ۲۶م, ۱۳۹۵

امروز محل کارم خیلی شلوغ بود خیلی خیلی خسته شدم…اما آخر کار دعوتمون کردن و عیدی بهمون دادن و شکلات و شیرینی واسه خونه، یهو حس خونواده داشتن و بابا بودن و عیالواری و انتظار بچه ها بهم دست داد پر از شادی شدم حتی با این رویا که به. یمن وجود گل روی بابا مونا، امشب شیرینی خورونه (الهی که هیچ پدری شب عیدی شرمنده بچه هاش نشه و حتمی این حس خوب بهش دست بده و بچه هاشم شاد باشن )از طرفی یه کوه که از بسته های شکلات درست شده بود رنگ رنگی بودن این شیرینیجاتو چشما و دلو شاد میکرد….همه شاد بودن و این خنده ها همینطوری بیشتر بیشتر میشد بس که جریان دلشت انرژی…. رفتیم پشت سفره هفت سین و عکس انداختین و منم با یه حس رهایی و تلاش برای تازه شدن رسیدم خونه..
یه نگاه به اتاق پر از خاکم انداختم و بخش انگیزشیمو تحریک کردم و کلی انگیزه گرفتم (آخه پاک کردن خاک انگیزه میخواد چون بعد از چند ساعت یه عالم خاک مجدد روی وسایله و واقعا با خودت فکر میکنی تمیزکاری توی هوای گردوخاکی اهواز بیهوده ست لعنت به باعث و بانیشو هرکی میتونسته کاری بکنه برای این هوا و نکرده)…
با اینکه خیلی خسته بودم و پر سوز روسری کلفتی بستمو شروع کردم واااای که چه کیفی داره اتاق تکونی..یه تشت آب کفى و سابوندن دیوارا از زمین تا جایی که قدم برسه و کشون کشون سابوندن کف اتاق و قفسه و خلاصه تا تونستم چرخیدم
داداشم مهدی میگه نمی دونم توی این اتاقت چند کیلومتر حرکت کردی تو باید جی پی اس بت وصل کنم اما حدسیاتم بر اینه اگه یه خط راست رفته بودی الان آبادان بودی Evil Grin
خیلی درد دارم
اما چشمامو میبندم پر میشم از بوی خوش بهاری مایع زمین شوی بوژنه و غرق میشم توی ملافه هایی که بوی مست کننده ی اریل میدنو به صدای حرکت ماهی ها که دارن توی تنگ می رقصن گوش میدم و خدا رو شکر میکنم بابت این همه نعمت و این بهار توى راه Heart

هدف گذاری در سال جدید..

چهارشنبه, اسفند ۲۵م, ۱۳۹۵


Rainbow مهارت های زندگی Rainbow
Star همه ما شوق و انگیزه زیادی در ابتدای سال برای برنامه ریزی و هدف گذاری داریم.

اهدافی که گاهی در دسترس نیستند و بیشتر جنبه کاهش موقتی عذاب وجدان هدف نداشتن در ما را دارند!

Star دو عامل کلیدی که مشخص میکند هر فردی به هدفی که برای خود تعیین می کند پایبند می ماند و راهش را تا دستیابی به هدف ادامه می دهد یا خیر؟
۱) چقدر این هدف چالشی و انگیزش دهنده است؟
۲) این هدف چقدر دست یافتنی به نظر می رسد؟

Star تا زمانی که افراد به میزان کافی به چالش کشیده نشوند، حس دستیابی به هدف به آنها دست نمی دهد،
اما این چالش باید به میزانی باشد که احتمال منطقی برای دستیابی به هدف نیز وجود داشته باشد.

Star توصیه هایی برای هدف گذاری در سال جدید:

Rose هدف های خود را روی کاغذ بیاورید.

Rose اهدافتان را خیلی تخیلی و بزرگ تعیین نکنید. سنگ بزرگ علامت نزدن است!

Rose تعداد زیادی هدف تعیین نکنید. یک یا دو هدف بهترین انتخاب است. موفقیت شما وقتی روی یک موضوع تمرکز می کنید خیلی بیشتر میشود.

Rose لزوما روی اهداف متداولی که همه فکر می کنند، تمرکز نکنید. شما متفاوید! ببینید از زندگی چه میخواهید.

Rose هدف اصلی خود را به اهداف و گام های کوچک تر تقسیم کنید. هر هدف را به گام هایی خرد کنید که مشخص و قابل اندازه گیری باشند. گام هایی که نشان می دهد چطور باید به اهداف خرد شده خود برسید.

Rose در هر لحظه، شما باید تعدادی از اهداف را بر تعدادی دیگر مهم تر بدانید.(اولویت بندی کنید)

Rose با انجام هر گام، خودتان را تشویق کنید.

Rose برنامه ریزی همراه با زمانبندی انجام کارها، قسمت اساسی هدف گذاری است.
علاوه بر برنامه ریزی، بخشی از زمان خود را به چگونگی انجام آن اختصاص دهید.

Rose به برنامه خود پایبند باشید.

Rose موانع را حذف کنید.
برخی روابط،عادات و رفتارها موانع اصلی شما در رسیدن به اهدافتان هستند.
با خودتان رُک باشید و موارد بیهوده و اضافی آنها را هرس کنید.

Rose انعطاف در برنامه بر اساس شرایط را بپذیرید.

Rose خود را در جمع افراد همفکر یا حامی قرار دهید.

Rose از اهل فن حتماً در تمامی مراحل، “مشورت” بگیرید.

Rose اگر در گام یا هدفی شکست خوردید، نااُمید نشوید! دوباره و چندباره تلاش کنید.

Rose Rose Rose Rose Rose
نوروز بمانید که ایام شمایید..
آغاز شمایید و سرانجام شمایید..
گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است..
در کوچه‌ی خاموش زمان، گام شمایید..
Rose Rose Rose Rose Rose

_______________
* از کانال مهارت های زندگی

https://telegram.me/joinchat/CaWwCj_Qgz6pUUQOeQfb_Q

مادر، بهار، فاطمه…

یکشنبه, اسفند ۲۲م, ۱۳۹۵

خیلی اتفاقی رفتم تو اتاقشون..گفت همینو می گفتم خانمی..نگاش کردم گفت متن آماده می کنی به مناسبت روز مادر..به نظرمون اومد تو خوب از پسش بر بیای..لبخند زدم گفتم باشه حتما..یه متن در اوردم راجع به تشبیه مادر به بهار و سین های هفت سینی که مادر برای خودش می چینه..از خانم عرفان نظر آهاری جونم
گفتم ۵شنبه و جمعه وقت خوبیه برای تمرین..آهنگ پس زمینه هم جور کردم متناسب با متن با کلی حس خوب به فکر مراسم بودم..اما ۵شنبه صبح که خواستم بلند شم گردنم پیچ خورد رگ به رگ شد از این درد ناجورا که نمی تونستم بلند شم و جمعه رفتم دکتر آمپول نوش جان کردم تا خوب شم و هیچ تمرینی نکردم..شب بود اعصابم از گرد و خاک بهم ریخته بود دیگه گرد و خاک میشه حس مردن بهم میده چون میزنه همه چیو کثیف می کنه بلند شدم با اون همه درد به تمیز کردن اتاقم اما نرسیدم تمرین کنم متنم رو..تا که صبح امروز پا شدم..دردم خوب بود و ساکت شده بود اما آسمون سرخ بود از خاک..غمگین از خونه زدم بیرون..
هر چی به برگزاری مراسم نزدیک و نزدیک تر شدیم حالم بهتر شد..وقتی تو سالن یه عالمه خانم خوشحال دیدم، حس خوبی بهم منتقل شد..اولش صدام لرزید اما بعدش خوب و عالی خوندم..همه ساکت بودن خیلی ها تو فکر بودن..خیلی ها هم لبخند تحسین و تایید داشتن و من پر بودم از حس خوب…….

“نام مادرم ، بهار است. و ما دوازده فرزندیم. خواهر بزرگم، فروردین و برادر کوچکم، اسفند است. پدرم، بازگشته است، پیروز و عمویم نوروز، پیش ماست. و مادر به شکرانه این شادمانی، سفره ای می چیند و جشنی می گیرد.
اولین سین سفره ما سیبی سرخ است که مادر آن را از شاخه های دورِ آفرینش چیده است، آن روز که از بهشت بیرون می آمد. ما آن را در سفره می گذاریم تا به یاد بیاوریم که جهان با سیبی سرخ شروع شد؛ همرنگ عشق.
مادر سکه هایی را در ظرف می چیند، سکه هایی از عهد سلیمان را، سکه هایی که به نام خدا ضرب خورده است و می گوید: باشد که به یاد آوریم که تنها خدا پادشاه جهان است و تنها نام اوست که هرگز از سکه نمی افتد و تنها پیام آوران اویند که بر هستی حکومت می کنند و سکه آنان است که از ازل تا ابد، رونق بازار جهان است.
مادر به جای سنبل و به جای سوسن، گیاه سیاووشان را بر سفره می گذارد، که از خون سیاوش روییده است. این سومین سین هفت سین ماست. تا به یادآوریم که باید پاک بود و دلیر و از آتش گذشت. و بدانیم که پاکان و عاشقان را پروای آتش نیست.
مادر می گوید: ما عاشقی می کنیم و پاکی، آنقدر تا سوگ سیاووش را به شور سیاووش بدل کنیم.
و سین چهارممان، سرود سروش است تا از سبزپوشان آسمان یادی کنیم و یاری بخواهیم که جهان اگر سبز است، از سبزی آنان است و هر سبزه که هر جا می روید از ردّ پای فرشته ای است که پا بر خاک نهاده است.
مادر، تنگ بلور را از آب جیحون پر می کند و ماهی، بی تاب می شود. زیرا که ماهیان بوی جوی مولیان را می شناسند. و ما دعا می کنیم که آن ماهی از جوی مولیان تا دریای بیکران، عشق را یکریز شنا کند.
مادر می گوید: ما همه ماهیانیم بی تاب دریای دوست.
مادر، پری از سیمرغ بر سفره می گذارد تا به یادمان بیاورد که سفری هست و سیمرغی و کوه قافی و ما همه مرغانیم در پی هدهد. باشد که پست و بلند این سفر را تاب بیاوریم که هر پرنده سزاوار سیمرغ است. مبادا که گنجشکی کنیم و زاغی و طاووسی، که سیمرغ ما را می طلبد.
مادرم، شاخه ای سرو بر سفره می نشاند که نشان سربلندی است و می گوید: تعلق بار است، خموده و خمیده تان می کند. و بی تعلقی سرافرازی. و سرو این چنین است، بی تعلق و سرفراز و آزاد. باشد که در خاک جهان سرو آزاد باشیم.
سین هفتم هفت سین مان، سرمه ای است از خاک وطن که مادر آن را توتیای چشمش کرده است. ما نیز آن را بر چشم می کشیم و از توتیای این خاک است که بینا می شویم و چشم مان روشن.
***
مادر آب می آورد و آیینه و قرآن، و سپند را در آتشدان می ریزد و گرداگرد این سرزمین می چرخاند، سپندی برای دفع چشم زخم آنکه شور و شادی و شکوه این سرزمین را نتواند دید”

و بعدش تجلیل به عنوان زن فعال..حس خوبی داشتم از اینکه زن هستم و دوست دارم که از امروز تا همیشه به عنوان یک زن عزیز شمارده بشم..و بهم تبریک گفته بشه…به زن بودنم افتخار کنم..حس بززرگ شدن دارممم و دلم خواست از روز دختر بکشم بیرون Smile
فقط بگم از بعد از مراسم تا الان باران بی وقفه می باره و تمام خاک ها رو شست.. In Love مچکرم خدا جون

میلاد فرخنده و با سعادت اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضایل صدیقه کبری، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) هفته ی بزرگداشت مقام زن و روز مادر و آغاز فصل بهار و سال نو، این همزمانی دو بهار زیبا را به همه ی زنان و مادران سرزمینم پیشاپیش تبریک و شاد باش می گم.. Rose Rose