بایگانی برای‘دسته‌بندی نشده’ دسته

بهشتِ من

سه شنبه, تیر ۱۳م, ۱۳۹۶

اون غمگین و من غمگین تر..نشست رو به روم از یخچال کوچیک توى اتاق استک آناناسى که امروز با ذوق و شوق تو گرمای ۵٠ درجه و با چرخوندن چرخای داغ ویلچر رفته بودم خریده بودم و از سرکار براش اورده بودمو در اوردو در باز کن زد و بازش کرد یه قلپ خورد بى اینکه دلش ایستک آناناسى بخواد و تو چشمام نگاه میکرد و در حالى که انگار غم همه ى عالم تو دلش بود حرف میزد..همیشه وقتى غم میاد تو دلش تو صداش تو چشماش دلم خیلى میگیره انگار که یه جورى دلامون به همدیگه وصل باشه زود غمش تو سلول سلولم میشینه…طاقت دیدن غمش رو ندارم..هر چند میدونم دلش اینقدر بزرگههه که همه ى غما رو از دل خونواده و دوستاش و …میخره و میریزه توش…اصلا مطمئنم که رسالتش تو دنیا همین غمخوارى باشه…حرفاش رو که زد ایستک آناناسى رو همونجورى گذاشت روى میز کنار تختم و رفت.. نگاه کردم دیدم پره…یه قلپ ازش خوردم بى اینکه دلم ایستک آناناسى بخواد و بغضمو قورت دادم…
اشک تو چشمام جمع شده بود که دیدم تلفنم زنگ خورد..از تو اتاقش چند قدم اونور تر با تماس تصویرى بهم زنگ زد..یه لبخند رو لبش بود به چه بزرگى تا لبخندش رو دیدم اشکام ریخت بهم نگفت گریه نکن، خجالت بکش چه وضعیه تو یعنى مشاورى و….فقط گفت دماغت به این بزرگى و قرمزى جلو دوربین گرفتى..وسط اشکا خنده ام گرفت همیشه همینجوریه هنرمنده تو عوض کردن حال و هوا، مشاور روزهاى سختمه..دستش رو به نشونه ی پیروزى تکون داد برام..انگارى که آب یخ ریخت رو دل تنها و پر از غمم.. در حالى که دل خودش از آشوب قُل قُل میزد… دلم خنک شد بی اینکه ایستک آناناسى خورده باشم…مى دونى مهدى تو ایستک نه! یخ در بهشتى بهشته من Heart

مرگ..

یکشنبه, تیر ۱۱م, ۱۳۹۶

روزها تند و تند میگذره
عمرمون تموم میشه
به مرگ نزدیک تر میشیم
چى تو دستمون هست؟ چى ریختیم تو کوله مون؟
این سفر چى داشته برامون؟

مادر شدن افراد ضایعه نخاعی با رحم جایگزین

پنجشنبه, تیر ۸م, ۱۳۹۶

واقعیت ماجرا اینه که همه ی انسان ها دوست دارند که بچه ایی از سلول سلول و وجود خودشون داشته باشن..این شباهت جسم و جان و رفتار و شخصیت فرزند، حس خیلی خوبی میتونه برای پدر و مادر داشته باشه..
همه ی خانم های آسیب نخاعی بعد از آسیب هم می تونن مادر بشن یعنی که میزان هورمون های زنانگی، میل مادریشون همچنان باقیه و فرآیند تخمک گذاری مشابه با قبل از آسیب به کار خودش ادامه میده..

البته یک چیزهایی تغییر می کنه که خیلی توی مادر شدن مهمه و باعث میشه فرد سختی های خاصی رو متحمل بشه و یا از مادر شدن منصرف بشه..

۱٫ طرفیت تنفسی: معمولا افراد آسیب نخاعی با کاهش ظرفیت تنفسی در طول دوره ی بارداری مواجهه میشن، که برای رفعش ورزش های ریوی منظم رو مطلبه

۲٫ افزایش وزن و سنگین شدن: خب سنگین شدن در طول بارداری برای جا به جایی و همچنین رسیدگی به امور روزمره مثه خانه داری و کار و درس و دستشویی رفتن و …فرد رو با مشکلات جدی رو به رو می کنه و ممکن اون رو پیش از پیش نیازمند اطرافیان کنه..
از طرفی سنگینی و یک جا نشینی ممکن براش زخم بستر به وجود بیاره که اونم مراقبت های بسیار سختی رو می خواد.
علاوه بر اون فشار به نخاع و افزایش عوارض بیماری…

۳٫ درد و اسپاسم: بعضی از داروهای کنترل درد و اسپاسم رو نبایستی در طول بارداری استفاده کنه و البته میتونه با مشورت پزشک داروهای بی ضرر به جنین رو برای کنترل درد و اسپاسم جایگزین کنه..

۴٫ مشکلات مربوط به اجابت مزاج و ادرار: این مورد هم خیلی واضح و مشخصه و توی همه ی خانم ها هست با این تفاوت که افراد آسیب نخاعی به خاطر عدم کنترل یا کنترل ناقص ممکن با سختی های بیشتری برای کنترل و رسیدگی به خودشون رو به رو بشن..

یه جیزی که خیلی ممیتونه مفید باشه تا این ۴ مورد رو تعدیل کنه ورزش منظم و همیشگی زیر نظر پزشک زنان و زایمان ویژه ی افراد آسیب نخاعیه

خانم های نخاعی به دو دسته تقسیم بندی میشم: ۱٫ پاراپلژی (فلچ پاها) ۲٫ تتراپلژی (فلچ دست ها و پاها) البته این دوسته اِن تا درجه ی مختلف داره و هیچ دو فرد ضایعه نخاعی نیست که شرایط کاملا یکسان داشته باشه..اما خب هر چه به طیف آسیب نخاعی تتراپلژی پیش میریم بارداری سخت تر میشه..یعنی ظرفیت تنفسی کمتر، درد و اسپاسم بیشتر، مشکلات ادرار و مدفوع بیشتر و همینطور عدم کارایی دستها، وابستگی رو در طول بارداری و پس از اون در دوران نوزادی بیشتر می کنه..

با این رو خانم های نخاعی به نظر میرسه ۴ راه رو به روشون باشه:

۱٫ کلا بیخیال مادر شدن بشن Frown

۲٫ فرزندی رو به فرزندی قبول کنن و مادری رو تجربه کنند

۳٫ خودشون زیر نظر پزشک باردار بشن و همه ی سختی ها رو به جون بخرن و صبوری کنند (کم نیستند خانم های این مورد من خیلی دوستای زیادی دارم که با صبوری بر این سختی ها مادر شدند)

۴٫ از وجود خودشون اما در، رحم جایگزین؛ مادری رو تجربه کنند. (رحم اجاره ایی)

با دیدن عکس های این خانم در صفحه ی اینستاگرامشون، روش بارداری با رحم اجاره ایی خیلی فکرم رو مشغول کرد و کلی در موردش تحقیق کردم
قانون رحم اجاره ایی در سال ۱۳۸۳ در ایران تصویب شد و ایران هم در لیست کشورهایی قرار گرفت که می تواند از این طریق افرادی رو که دچار مشکلات مختلف ناباروری هستند صاحب فرزند کنه.. در این روش سلول تخمک مادر و اسپرم پدر در محیط آزمایشگاه ترکیب و بعد از تشکیل سلول تخم در رحم خانمی سالم (جسمی و روحی) که مقدمات لازم رو زیر نظر پزشک گذورنده وارد میشه و ۹ ماه از جنینی که ژنیکتش کاملا مشابه با پدر و مادر دهنده ی سلول از وجودشون هست در رحم و شکم خودش نگهداری می کنه

و بعد از زایمان فرزند به پدر و مادر حقیقیش (ژنتیکیش) سپرده میشه..

هزینه های مربوط به این روش بسیار سنگین و البته به خاطر نبود قانون مشخص در مورد نرخ و نبود انجمنی به جهت گردآوری همه ی افرادی که خواهان اجاره ی رحم خود هستند و دلالان و همینطور نبود بیمه در این موضوع هزینه های مختلف و گاها عجیب چیزی بین ۲۰ تا ۱۰۰ میلیون و پرداخت ماهیانه ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار برای خورد و خوراک و دارو و ویزیت پزشک رو در بر می گیره.. و نهایتا هزینه های مربوط به زایمان…………


این روش برای بسیاری از خانم هایی که به واقع، حملِ ۹ ماهه یِ جنین براشون دشواره و یا حتی امکانش رو ندارند(یعنی اصلا رحم ندارند) روش مناسبی هست


به راستی چقدر اهمیت داره که به هر قیمتی فرزند از سلول سلول خودت باشه؟ شبیه به خودت بشه..به نظر میرسه از جنبه ی روانی و توانایی ادامه ی نسل برای مردان بسیار حائز اهمیت باشه البته نه به هر قیمتی

برای یک زن هم تجربه ی ۹ ماه بارداری و شیردهی و در آغوش کشیدن و محبت خاصه که در این روش اجاره ایی دو مورد اول رو نخواهد داشت……و البته شباهت ظاهری هم در الویت های بعدی هست..

امیدوارم تمام زنان و مردان دنیا اگر دلشان می خواهد تجربه ی مادر و پدر شدن رو بدون متوسل شدن به این روش های جایگزین داشته باشند..

و در آخر که نه، در اول هر امری فقط خدا..فقط خدا..

بیاین قدر دان این لحظه ی باشکوه باشیم از همون موقعی که از سلول سلولمون بدون هیچ قرار و مداری باهامون، خدا تکثیر می کنه..خدا لطف می کنه.. بی اینکه شاکر باشیم و سپاسگزار حتی از این یکی از بهترین نعماتش شادی می بخشه..همون وقتی که به لبخند بچه مون زل میزنیم و حس می کنیم انگار این لبخند آیینه ایی از ماست..خالق این لبخند رو شکر کنیم..

و اینکه لبخندای زیادی توی این دنیا اومدن و رها شدن.. لبخندامون رو توی این لبخندای مظلوم و بی گناه هم میتونیم جستجو کنیم و مادری و پدری کنیم براشون…

وروجک اینا هم شبیه باباشه بیشتر Smile
_____________
* این روش بسیار بسیار پیچیده است و متاسفانه دلالان زیادی وارد این ماجرا شدند..(حتی کانال تلگرام جهت اجاره زدند) از سلامتی جنین در دوران بارداری که رحم نباید رحم فردی بیمار با بیماری هایی چون هپاتیت و ایدز و… و همینطور اعتیاد گرفته تا اعتماد کامل جهت تحویل فرزند موقع زایمان..خیلی باید توجه کرد..علاوه بر اون جنبه های روحی مادر جایگزین..اینکه متدین(اگر براشون مهمه) باشه و افسرده نباشه مهربان باشه به خودش برسه ورزش کنه و در واقع دلش برای جنین شما بسوزه…همه و همه رو باید مورد توجه قرار داد..
بهتره اگر هم میخواین این کار رو بکنید حتمی از طریق بیمارستان و پزشک مربوطه و وکیل این موضوع رو پیگیری کنید..و گول افراد سود جویی که وارد این موضوع شدند رو نخورید

**خدایا به امید تو….

به وقتِ مناجات

یکشنبه, تیر ۴م, ۱۳۹۶


___________
اسم نقاشیمو یکی از دوستهای جانم انتخاب کرد..کلی هم به دلمون نشست Smile
شعر توی نقاشی هم از خانم عرفان نظر آهاری

شکر

یکشنبه, تیر ۴م, ۱۳۹۶

شکر برای برکتِ وجود خدا..
شکر از نورِ تابیده اش روی زندگیم..
شکر از تمام بودن هاش از احساس داشتنش..وقتی توی دلم خالی میشه..
شکر از عطر یاس.. از امنیتِ پدر … از نگاه مادر..
شکر از داشتن دوست ها…
شکر شکر شکر
___________________________
**
❤️ویژگی های دوست خوب:

☚ در تقویت ایمان الهی، بهترین الگو و همنشین است.
☚ رازدار است و حرفهای محرمانه را، نزد خود نگاه میدارد.
☚ وقت شناس است و در قرار ملاقاتها قابل اطمینان بوده و سر موقع حضور می یابد.
☚ به موفقیت ها و موقعیت های خوب شما حسادت نمی ورزد.
☚ از حال شما در سلامت و بیماری خبر می گیرد.
☚ همدلی را خوب می داند. اینکه چه زمانی صحبت و چه زمانی سکوت نموده و تنها گوش دهد.
☚ هنگامی که حالتان مساعد نبوده و یا دل و دماغ کاری را ندارید، از رفتار شما دلخور نمیشود.
☚ اگر شما به سکوت و تنهایی نیاز داشته باشید، این رفتار شما را طردشدگی تلقی نکرده و از شما دلگیر نمیشود.
☚ وقتی نظرش را در مسئله ای جویا شوید با جان و دل و صادقانه نظرات و عقاید خودش را در اختیارتان قرار میدهد.
☚ اجازه نمیدهد کسی پشت سر شما بدگویی کند و به دفاع از شما خواهد پرداخت.
☚ شما را به کارهای ماجراجویانه، رشد دهنده و پیشرفت در کار تشویق میکند
☚ از شما انتظار ندارد که همیشه با عقاید او در خصوص مسایلی چون: سیاست، فرهنگ و عقاید و باورها، موافق باشید و به عقایدتان حتی اگر برخلاف عقایدش باشد، احترام میگذارد.
☚ شما را نزد دیگران تحقیر نکرده، بلکه همواره به شما احترام میگذارد.
☚ وفادار است. یعنی به شایعاتی که درباره شما گفته میشود، توجه نمیکند. اگرچه دوستان خوب، گاهی ازدست یکدیگر ناراحت و عصبانی شوند اما هرگز پشت سرهم، حرف بدی نمی زنند.
☚ با میل و رغبت سخاوتمند و بخشنده است.(حتی زمانیکه توانایی و دارایی کمی برای بخشش دارد)
☚ صادق است و واقعیت را میگوید حتی اگر حرفش آزار دهنده باشد.
☚ به خاطر پول بیشتر و موقعیت بهتر، خیانت نمیکند.
☚ گله و شکایت خود را با صبر مطرح می کند(تا شرایط مناسب حل و فصل آن فراهم باشد)
☚ شما را به رشد کردن ترغیب و در این راه پشتیبانی‌تان می‌کند.
☚ در اوج عصبانیت، الفاظ و ادبیات مؤدبانه استفاده میکند.
☚ هنگام شکست، دست‌گیر است.
☚ منت نمیگذارد و بدون انتظار متقابلی، کاری از دستش برآید، انجام میدهد.
☚ در امانت، خیانت نمیکند.
☚ دوست خود را به گناه تحریک نمیکند.
☚ همنشینی او، مایۀ آراستگى و آرامش است. .
.
⚠️ مهم:
اگر دوستی را سراغ نداریم که با ما اینگونه رفتار کند، شاید یک دلیل آن این باشد که ما نیز با او چنین رفتاری تا بحال نداشته ایم!

شما چند تا از این دوستها دارین؟ Smile Dance

مهدی داداشی تو یکی از بهترین دوستامی ممنون به این دنیا اومدی شکر که به این دنیا اومدی خیلی دوستت دارم همه گزینه ها رو تمام و کمال داریHeart

__________
مطلب بالا از اینجا

روشنایى…

چهارشنبه, خرداد ۳۱م, ۱۳۹۶


هر جاى دنیا که باشى هر چى که پیش بیاد و از هر کوه و دشت و دریایى ام گذر کنى….
بازم که بازه عشق اتفاقیست مونا…اتفاقى بین قلب ها…
این عشق روشناییست مثه آب و ماه و آفتاب ..مثه شبنم روى گل…مثه اشک..

نقاشی ها به وقت گرمای ۵٠درجه و تعطیلات Heart

روز اهداى خون

جمعه, خرداد ۲۶م, ۱۳۹۶

١۴ ژوئن روز جهانیه اهداى خون و تقدیر از خون دهنده هاى همیشگیه…رفتم خون بدم هر کاری کردم و هر توضیحی دادم نپذیرفتن گفتم بابا من هیچیم نیست نبینین رو ویلچرم سرحالم..صبح تا شب ول میچرخم کار و بار و درس و.. هنوزم جون دارم لپامو که از آفتاب ۵٠ درجه ایی سرخ بود نشون دادم گفتم ببینید پر خونم…خلاصه از من اصرار از اونا انکار..نشد که نشد..گفت قد و وزنت و فشار پایین وضعیتیت متناسب نیست برای خون دادن
خون دادن براى سلامتى خوبه راستش اول به فکر سلامتى خودم بودم گفتم یکم شاید از خستگى هام کم بشه و سرحال بشم و بعدش هم فکر نیازمندا..
کاشکى یکم تبلیغ بشه واسه یه روز مهمی مثه روز اهداى خون..اما خب هیچ خبرى نبود! یا حداقل من ندیدم…
شما هم اگر میتونین خون بدین براى سلامتى خیلى خوبه…تازه کار خیر کردین…چى بهتر از این که یکیو تو یه جایى دور و نزدیک، تو این زندگانى که به سرعت در حال عبوره حیاته دوباره بدین..ما که طبق معمول این سعادتو نداشتیم….

ایثار و فداکاری و گذشت

شنبه, خرداد ۲۰م, ۱۳۹۶

توی بحران خوبه که به فکر اونایی که ضعیف ترن باشیم..مثه بیماران و معلولین و بچه ها و کهنسالان و.. نه اینکه جاشون بذاریم و بریم.. حالا نه اینکه صد در صد جون و توانشونو بذارن یعنی درست و اصولیش اینه که تصمیم درست بگیرن یه وقتایی خوبه اول کمک بشه با هم برن مثه همین حادثه تروریستی یه وقتایی هم خوبه اول جون خودشو فرد نجات بده بعد که اوضاع آروم شد بره سراغ اونی که کمک میخواد مثه زلزله…
چند سال پیش که چندین و چند بار اهواز زلزله اومد..این مهدی داداشم که باش رفیقم حسابی خب کوچیکتر بود، دو تا پا داشت و دو تا پا هم غرض می کرد مثه فرفره میپرید تو کوچه بعد مامان و بابام دوتایی میومدن تو اتاق من و کمک می کردن و منو با کمک هم مثه کیسه برنج بلند میکردن مورچه وار با خودشون میبردن..بعد به مهدی میگفتم آخه انصافه این پیرزن و پیرمرد رو بذاری بری؟ دِ تو خجالت نمی کشی؟ خلاصه بخند بخند حالیش کردم اینقدر ترسو و خودخواه نباشه و با تعریف فداکاری مامان و بابا براش سعی کردم ایثار رو یاد بگیره و یا حتی با تعریف زندگی شهدایی که بچه های کوچیک و قد و نیم قد و ناز و عزیز داشتن اما جونشون کف دستشون بوده و شاید برای یه کمک کوچیک مثه کوتاه کردن مو و یا جارو کردن و.. دست بقیه رو تو جبهه می گرفتن..یادم گرفت انصافا خوب یاد گرفت..الانه که خیلی امنه به قدری که باید بش بگم بگذر و برو..

خوبه که به بچه هامون ایثار و فداکاری رو یاد بدیم که در حق دیگران خوب رفتار کنن مطمئنا یه روزی و یه جایی اون بچه دست ما رو هم میگیره..
حالا اینا به کنار..من موندم کسی که نماینده ی مردم هست و قراره حرف مردم رو به گوش مسئولین برسونه چطوره که حتی نتونسته محیط کار خودش رو درست کنه..چطور که نتونسته یه رمپ درست یه آسانسور اضطراری درست یه راه خروج درست حتی یه ویلچر کم وزن و باریک برای مواقع اضطراری اونجا قرار بده..خیلی حرفه هاااا…
البته سلفی گرفتن و لبخند زدن این نماینده ی معلول به دوربین برای اینکه نشون بدن حال امن و خوب خودشونو و یه عده مردم بیچاره بیرون دارن تو خون می غلتن هم بماند! بماند که این لبخند آبی بود رو دل آتش کشیده ی بعضی ها و یا بنزین؟

به بچه هاتون ایثار رو یاد بدین شاید هم باید گفت خودتون ایثارگر خوبی باشین بچه ها ببینن یاد می گیرن..دنیا به گذشت و ایثار و فداکاری نیاز داره..

____________
* ایثار چیست؟

** مدیریت بحران

صبوری تا بینهایت..

چهارشنبه, خرداد ۱۷م, ۱۳۹۶

چشمام پر از اشکه..
به دکتر سین سینم میگم دلم بچه می خواد، خیلی غمگینم..زندگی انگار الکیه اینجوری..نه؟
میگه حق داری..برات از خدا میخوام که مادر بشی..
بعد میرم تو فکر دو دو تا چهار تا میکنم که حتی اگه خدا بخواد کمه کمه کم دو سال زمان می خواد تا رسیدن به آرزو این دسته کمشه
دو سال میشه ۷۳۰ روز ۱۷۵۲۰ساعت..دسته کمش ۱۷ هزار ساعت صبوریه..
یاد جانبازهای جنگ می فتم که سی ساله گوشه ی آسایشگان..اونا هم حتما تسبیح به دست و ذکر خدا به لب این آرزوها رو شمردن این روزها رو شمردن این ساعتها رو شمردن..اما نشد…یعنی اونا میتونن شاد باشن؟

دنبال اون حس رضایتم چطوره که این همه ساعت، با یه عالمه آرزویی که بهش نرسیدن صبوری میکنن؟ باید خودمو آماده کنم..

ماهِ عشق..

یکشنبه, خرداد ۱۴م, ۱۳۹۶

به قول استاد علی صالحى :” اگر عشق آخرین عبادت ما نیست، پس آمده ایم اینجا براى کدام درد بى شفا؟”

التماس دعا..

نوشتن…

جمعه, خرداد ۵م, ۱۳۹۶

براى من یکى یه چیزى بیشتر از چهار تا جمله و حرف و خاطره ست
یه چیزى که وقتى یادت میاد سر تا سر دلت عشق میشه
یه قسمتى از وجودت
شاید بش بگیم روح
اون قسمت از لطافت روحت که فقط میتونه یه جاهایى مصرف بشه اون قسمت از احساسات که هر چى بیشتر و با ارزش تر هدیه بدیش بیشتر میاد جاش و اصلا قانونش اینه
براى من اینه
شاید براى همینه که قانون جهان فرشته هایى رو رویاوار میذاره سر راهم..فرشته هایى که رویاوار خوبند..رویاوار مهر از نگاهشون میباره…رویا وار دستمو مى گیرن..رویاوار دلمو آررم مى کنن…
اون اتفاقى که منو شاد میکنه و به وجد میاره سادگیشه..
اونجایى که بتونى روحت رو تقسیم کنى و به تصویر بکشى
انگار باید عشق رو خوب بخونى باید عشق رو خوب بلد باشى باید عشق ملکه ى ذهنت باشه….
انگار براى هر کلمه باید بگى خداروشکر برای هر پلک زدن…براى این عشق باید بگى خدای مهربونم شکرت

اینم پیغام خدا از شبکه ى یک، تو دل تاریکى و از صفحه ى تلویزیون اتاقم Heart

از آوازهای بهشتیت…

چهارشنبه, خرداد ۳م, ۱۳۹۶

فسقلی با مامان و باباش اومده دانشگاه..مامان دستپاچه ست تند تند داره تایپ می کنه و بابا داره مامانو راهنمایی می کنه بعد این فسقلی با دکمه های پیرهن سورمه ایی بابا بازی می کنه انگاری داره از آسمون ستاره میچینه و بلند بلند می خونه قاااااااا قا قا اِ دِ و اینجا رو گذاشته رو سرش
دِ آخه تو چی میگی جوجه؟
صداش سکوت رو شکسته و حس تازه ایی داده به اینجا و منو اورده رو فُرم، توی دلم میگم ای دخمله که گوشواره هات از دور داره برق میزنه بیا و برام هر روز آواز بخون…

که هست..که دارمش..

سه شنبه, اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۹۶

گاهی هم لازمه بدون هیچ حرفی فقط سرت رو بگیری بالا.. اونقدری بالا که تمام صورتت مماس آسمون بشه…آروم و بدون نگرانی بگی، خداااا……مهربونم…تو برام خدایی کن…خدایی کن خدای مهربونم…بغضم که داشتی…باشه…نگهش دار پیش خودت، با سر بالا با شونه های صاف ….با بزرگی انسان بودنت از خودش حضورش رو بخواه…و شک نکن شک نکن خالق این موجودیت بی کران مسئول تر، دقیق تر و لطیف تر از تمام تفکرات ماست شک نکن که هست که میبینه که تکیه کردنت به اون درست ترین راه برای رفتنه…

من دلم بگیره جایی جز گوشه اتاقم و قرآنم رو تو بغلم گرفتن و سر به سوی وجودش بلند کردن ندارم..ثابتم کرده نه یک بار نه یک جا ….همیشه، همه جا…
ثابتم کرده که هست که هست..

خوشبختى

یکشنبه, اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۶

و من شدم آفتابگردان کوچکى که هر صبح براى طلوع آفتاب دعا مى کرد
آفتابگردان تو بودن بزرگترین خوشبختى من بود……

خداوندا خیلى دوستت دارم Heart

ازدواج مرد غیرمعلول با زن دارای معلولیت

سه شنبه, اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۹۶

در مورد این ویدیو که در رسانه پخش شد (ازدواج مرد غیرمعلول با زن دارای معلولیت)
من هم خوشحال میشوم از پیوند و شادی دو نفر اما تماشای این خبر، بند بند وجودم را به درد می آورد؛ از تحقیر نامحسوس و محسوسی که در هر صحنۀ این ویدیو هست… از بغل زدنِ دختر معلول تا حرفهای مادر داماد خطاب به پسرش: “این دختر را مادرش تر و خشک میکنه… میتونی همه کارها رو انجام بدی؟”، تا از راه رسیدن اسب سپید خوشبختی و شازده ای که دلدادگی اش به دختری معلول، معادل “ایثار” و “از خودگذشتگی” تلقی میشود و مورد ستایش قرار می گیرد. و بدتر آنکه، حتی دختر معلول نیز خود جزیی از سیستمِ تحقیر علیه خودش شده که در اطرافش حاکم است؛ و به دوربین اجازه میدهد تصویری از شخصی ترین لحظۀ ممکن میان او و همسرش را همگانی کند: آقای داماد، چنان با افتخار عروس خانم را جلوی دوربین روی دست بلند و جابجا میکند که گویی عَلَم انسانیت و جوانمردیش را به همه نشان میدهد.

در فهم هایی از روابط انسانی که متکی بر جسم و البته جسم کامل و “بدون نقص” است، رویکرد عاشقانۀ افراد غیرمعلول به افراد دارای معلولیت چنان بعید به نظر میرسد که اگر کسی وارد رابطه ای عاشقانه با فردی معلول بشود، با ناباوری و تحیر، به شدت مورد ستایش قرار می گیرد و از طرف خداوندگارانِ روی زمین، جایگاهی خاص در بهشت موعود برایش ذخیره می شود. جالب اینکه حتی در همین فرهنگ رایج و از همین زاویه دید، ازدواج زنان غیرمعلول با مردان دارای معلولیت آنقدر ارزشمند تلقی نمی شود که اگر مردی “ایثار” به خرج دهد و با زنی معلول ازدواج کند.

نه فقط معلولیت، بلکه هر شرایطی که هر انسانی را در جزیی ترین امورش به دیگری وابسته کند، به مرور زمان، زمینه های تسلط و برترپنداری حامیان، و کوچک شماریِ حمایت شدگان را فراهم می آورد. افراد دارای معلولیت نیازمند امکاناتی هستند که آنها را تا حد ممکن مستقل کند و شان و شخصیت و حرمت آنها را مثل هر فرد دیگری در جامعه، محترم و محفوظ نگاه دارد.

این ویدیو و بازنمایی رسانه ای معلولیت و زندگی همراه با معلولیت، سرشار است از واقعیت های تلخی که در زندگی خیلی از افراد معلول جریان دارد: “معلولیت” به خودی خود “ضد ارزش” و “امتیاز منفی” تلقی می شود و در نبودن امکانات لازم، توانمندی ها و فعالیت های ضروری برای استقلال نسبی فرد، آوار همۀ برچسب ها و باورها و احساس های غلط را روی فرد معلول می ریزد…

پی نوشت: برای این عروس و داماد زندگی شیرین و خوشبختی ماندگار آرزو دارم. به تصمیم این آقا احترام میگذارم و بنای زیرسوال بردن علاقه و عشق ایشان را ندارم، بلکه منظور، نقد افکار اشتباه نسبت به افراد دارای معلولیت و ازدواج آنها با افراد غیرمعلول، و به خصوص نوع برخورد اطرافیان و همینطور رسانه ها با این نوع رویدادهاست.
_____________________
یادداشتی از دکتر نگین حسینی، روزنامه نگار، فعال حقوق معلولیت
* ازدواج عاشقانه حجت و عاطفه