بایگانی برای‘دسته‌بندی نشده’ دسته

پروانه ایى

جمعه, شهریور ۱۷م, ۱۳۹۶

همیشه هر چیزى (هدیه و سوپرایز و…) بى تکلف تر و ساده تر و از دل بر اومده تر منو هزار بار بیشتر از چیزهاى آنتیک و گرونو و از پول بر اومده خوشحال میکنه… همیشه
بالاخره بعد از ٧ ماه تونستم برم خونه سودى جونم و بچه ٧ ماهش رو بغل بگیرم…ورودی خونه رو دو تا قلب آویزون بود که روش پیرینت کرده بود خاله مونا خوش اومدى
بگو از دیدنش چه حالى داشتم؟

عیدتون مبارک و دلتون آروم

سوتوکوریشم خوبه

جمعه, شهریور ۱۷م, ۱۳۹۶

این سوتو کوریه وبلاگم رو دوست دارم…اینکه با وجود اون همه آدم و اون همه صفحه و.. تو اینستا کسی دیگه وبلاگستانو عددى حساب هم نمی کنه… حیف ! حیف که دیگه مشاورم و خزعبلات!! نویسى ممنوعه وگرنههههه تا خرخره حرف هست Evil Grin یه مشاوریم بیا و ببین! هر چى از کسى دورتر و بى نسبت تر باشم بیشتر آرامش بخششم و هر چى بهم نزدیک تر باشه نتیجه معکوسه میزنم طرف رو نابود میکنم… آخریش هم یه خانمیه که با چند واسطه از شمال کشور رسیده به یه مشاور جنوبى که من باشم…عاشق لهجه شمالیشم… اینقدر مصائبش پیچ در پیچه که وقتى باهاش صحبت می کنم فقط یه گوشمو و انعکاس میدم همین…و اونم همینطور میگه و میگه و میگه…آخرش که میگه پر از آرامش شدم بات صحبت کردم دلم مثه صبح بهشت میشه Smile دلم میخواد بهش بگم منم رو ویلچرم و مصائب پیچ در پیچ دارم و با حرف زدن با تو آروم میشم اما یادم میاد که هى مونا تو مشاورى به قدر اعتدال و تنها یه جاهایى میتونى از خودت بگى..هر چند که اگر مشاوره فیس تو فیس بود که کلا باید مى بود بالاخره منو روى این ماشینم میدید…. همش هم دعام که میکنه میگه ایشاالله عروسیت و منم ذوق میکنم Big Smile با یه حیاى خاصى میگم ممنون ایشاالله!! خودم خنده م میگیره Big Smile

بعد برام دنیا خیلى قشنگه بیشتر که فکر میکنم براى دلایلش میبینم دلایلش آدماى دورو برمن.. هر روز که از سرکار میام مهدى با ویلچر دم در منتظرمه که من از ماشین پیاده شم…همینجورى که میبرتم تو راه از پشت سرم یه ماچ میزنه به سرم و میگه الهى قربونت برم و منم بهش میگ فداى انگشتاى تپلت بشم که همش پروانه اییم میکنى..کاشکى خدا برام حفظش کنه و به هیچ بهانه ایى مثه درس و کار و ازدواج و…ازم دور نباشه…
تا میرسه به گفتن از پدر و مادر دلم میگیره…گاهى یادم میاد بعضى ها پدر و مادرشون در قید حیات نیستن دلم نمى خواد حسرت به دل کسى بندازم با حرفام…فقط تا هستن قدر بدونیم همین…بودنشون به هر طریقى چه جسم چه روح باغه بهشته…خداوند خونواده م رو حفظ کنه بلند بگو آمین

دکتر سین سینم خوبه سلام داره از خبرگزاریها که پیگیریش میکنم و میبینم ویزیت رایگان و سخنرانى و…داره دلم پرواز میکنه…آدمى که خوب و دستگیر و مهربون و پناه فقرا و یتیمان و بیماران و … باشه انعکاسش جز رنگین کمانى وسط یه جنگل بارون خورده ى تمیز چى میتونه باشه آخه؟؟

همه چى رو دوست دارم… هنوزم که هنوزه مهمترین نعمتها برام ایناست: سلامتى، عشق، عقل!
عقل و عشق رو که دارم و اما سلامتى! دروغ چرا روزگار خیلى سخت میگذره خیلى..دلم خیلى چیزا میخواد که سلامتى تنها گذرگاهشه اما مجبورم پاى نداشته ام رو بذارم روى دلم…

خاله جون

سه شنبه, شهریور ۷م, ۱۳۹۶

خیلى حس خوبیه که میبینم دوستاى صمیمیم اونایى که یه روزایى تو سر و کله هم میزدیم و میگفتیم و میخندیدم و بچگى میکردیم حالا خودشون بچه میارن و مادر میشن Smile
مامان نسیمت یکى از کساییه که در حقم خیلى خوبى و مهربونى کرده یه نسیم ملایم و مهربون که همیشه رو زندگیم میوزه…
دلم خواست حس خوب به دنیا اومدنت توى دلم همیشه و همیشه ثبت بشه خاله جون Heart
یک عدد خاله موناااا

اینم من یه ماه پیشا درست کردم به عشق به دنیا اومدن نى نی که فردا میاد

مادر و پدر با فرزند بیمار مزمن

سه شنبه, شهریور ۷م, ۱۳۹۶

چون خودم بیمارم همیشه نگاهم اینجوری بوده که روزی من یه مادر بیمارم و فرزندی دارم و چه کارهایی باید در حقش انجام بدم و چه جوری…چه سختیهایی برام داره و اون چه حسی نسبت به من داره و من چه حسی نسبت به اون…
اما

از یه دریچه دیگه ایی هم باید تامل کرد اینکه مادری باشی که فرزند بیمار داری..فکر می کنم این مورد صبوریش به مراتب بیشتر و سخت تر باشه..اینکه ببینی تو از وجودت کسی رو به این دنیا اوردی اما درد و سختی می کشه و مثل خودت و سایر بچه هایی که روزانه جلوی چشمت هستند نیست و یا حتی با اومدنش کلی محدودیت نقش برات به وجود اومده و رسیدگی به امور روزانه ات برنامه ریزی جدی می خواد از طرفی درمان و دیدن درد بچه خصوصا تزریق و …به شدت دل خونواده رو به درد میاره..میگن پدر و مادر طاقت خار رفتن به دست بچه شونم ندارن حالا با این همه موارد درمانی به شدت تحت فشار روحی و روانی درد ناشی از درد فرزند قرار میگیرن…

چند وقتی هست پیچ “خوشحالی با چیزهای کوچک” رو پیدا کردم..خانمی ایرانی و مقیم هلند که دختری ۱۱ ساله معلول ذهنی و جسمی حرکتی با مشکل بینایی داره…برنامه ریزی زندگی و مراقبت از فرزندش بسیار تحسین بر انگیزه.. آیسان فرشته ی مادر..اتاقی مجهز به تخت طبی و بالابری ویژه جهت انتقال از تخت به ویلچر و بالعکس..تخت حمام در اتاق خواب آیسان..ویلچری طبی و با قالب بدن آیسان..غذای مناسب..ورزش و توانبخش جسمی..رسیدگی به بهداشت و پوشیدن لباس مرتب و همانند سایر بچه ها..گرفتن جشن تولد..در آغوش گرفتن و بوسیدن و محبت…

از برنامه ریزی های شخصی مادر بگم ..ورزش روزانه و بدنسازی (هم جهت شادی و طراوت و سلامتی خودش هم برای مراقبت از فرزندش)..دو روز در هفته استراحت با فرستادن فرزندش پیش مادر بزرگ و پدر بزرگ..مطالعه و تفریح و رسیدگی به فرزند دیگه..آشپزی و خانه داری و…

به نظر من بزرگترین و بهترین و مثمر ثمرترین نکته برای صبوری و ادامه ی یک مادر با داشتن فرزند بیمار، برنامه ریزی صحیح زندگی روزانه و تنها نبودنه…اینکه حس کنه تنها نیست و از طرف خانواده حمایت بشه..هم کمک روحی هم کمک جسمی برای رسیدگی به امور روزمره..یعنی واقعا تنها نباشه روزهایی باشه که نزدیکانش کمکش کنند ولو برای یک شونه زدن موهای بچه ش یا غذا دادن..روزهایی باشه برای استراحت و تجدید قوا..اونوقته که مادر جون میگیره…تطابق سخته اما شدنیه…

در خوشی و ناخوشی برای یه زندگی خوب و خدا پسندانه بهم کمک کنیم…

می دونم خیلیییی خیلی سخته اما خوشحالم که مادرانی هستند که از فرزتدانشون با معلولیت های شدید ذهنی و جسمی نگهداری می کنند و لای پر قو بزرگشون میکنن..و بی انکار فریاد میزنن که من مادرم، مادر فرزندی بیمار…این دید وسیع و قلب بزرگ و حامی های مهربون می خواد علاوه بر فاکتورهای دیگه.. و خوشحال تر اینکه اشتراک این تصاویر باعث میشه که خیلی از مادرهای دیگه ایی که چنین تجربه ایی دارن احساس خوب و ارزشمندی داشته باشند و خوب مادری کنند در حق بچه شون…

_______________
* هیچ چیز ازمون دور نیست نه بیمار شدن خودمون نه بیماری فرزندانمون…یادمون نره…

سومین نمایشگاه بین المللی تخصصی، خدمات توانبخشی، معلولین

یکشنبه, شهریور ۵م, ۱۳۹۶

روز پزشک مبارک

جمعه, شهریور ۳م, ۱۳۹۶

با تاخیر روز پزشک رو به همه ى پزشکاى مهربون و ایثارگر که براى بیمارانشون از جون و دل مایه میذارن تبریک و شادباش میگم
خداوند بهتون کلی انرژى و خیر و برکت بده تا دستاتون مثل همیشه شفا دل و جان بیماران باشه…

خدایا شکرت

پنجشنبه, شهریور ۲م, ۱۳۹۶

تقریبا ده روزیه نمی رم سرکار، از گرمای سنگین خستگیم بیشتر میشه و همش هم دلم تو خونه ست انگار دلم نمیخواد جایی غیر از خونمون باشم
دیروز دو تا از همکارام برام پیام گذاشتن
یکیش روى عکسِ دو نفرمون نوشته آخه تو چقدر خوبى زود زود آدم دلش برات تنگ میشه
یکی دیگه هم که خیلی ارتباطمون معمولیه و مدت کوتاهیه که با هم آشنا شدیم بهم پیامک داده نوشته : دلم برات تنگید پس کى میاى؟
از امروز براى شنبه که مجدد میخوام برم خوشحالم…..یعنى با همه ى خستگیها سرِ ذوق اوردنم این دو خوب Heart

مستند کیمیای سعادت (آیدا الهی)

سه شنبه, مرداد ۲۴م, ۱۳۹۶

مستند تلویزیونی کیمیای سعادت قسمت ۲۴ آیدا الهی
سه شنبه ساعت ۲۱:۱۰ از شبکه قرآن
شماره پیامک جهت نقد و ارائه نظرات ۳۰۰۰۰۴۴۴
__________
باید بگم من اگه سازنده این برنامه بودم یه جور دیگه این برنامه رو میساختم چونکه حقیقتا از نگاه من که خودمم نخاعی ام حتی ذره ایی هم از توانایی بینظیر آیدا به نمایش گذاشته نشد…
ولی روی هم رفته به عنوان اولین برنامه امتیاز قابل قبولی میدم….
امشب ساعت ۹ این برنامه رو از دست ندیدن Smile

هذه من فضل ربى :)

دوشنبه, مرداد ۱۶م, ۱۳۹۶

خدایا شکرت براى اینکه این خونواده رو دارم و تو این خونواده دنیا اومدم…..

روحش شاد و راهش پر رهرو..

شنبه, تیر ۲۴م, ۱۳۹۶

در گذشت خانم مریم میرزاخانی نابغه ی ریاضیات جهان رو به پدر بزرگوارشون جناب آقای احمد میرزاخانی رییس موسسه نیکوکاری رعد(یکی از بهترین موسسات مربوط معلولین) هستند رو تسلیت میگم خداوند بهشون صبر بده…

عازمم..

شنبه, تیر ۲۴م, ۱۳۹۶

توی یه بحران سخت زندگیم و خیلی خیلی اتفاقی طلبیده شدم Smile منی که تو برنامه ی سفرهای امسالم(زمان و مرخصی و مالی و…) سفر به این شهر نبود اما خب وقتی که طلبیده میشی همه چی خود به خود جور میشه و دلت هم روی برنامه هات و فکرهای دیگه ت خط میکشه…
خیلییی خوشحالم که تجربه یه سفر تنهایی رو به بهشت دارم با کلی برنامه که قراره داشته باشم…خودم هم از مرور برنامه م در این سفر ذوق زده و هیجان زده م و دوست دارم زودتر ببینم چطوری از آب در میاد و تجربه ش چقدر دلنشینه ؟؟ البته اگر عمری و توانی باقی باشه….
پیش به سوی ..عشق….
_________________
دعاگوی همه ی دوستای خوبم هستم Heart

خدایا

یکشنبه, تیر ۱۸م, ۱۳۹۶

هول بود و چشماش نگران خیلی نگران… گفت مونا یه اتفاق بدى براى دخترداییم افتاده
تصادف کرده استخونش خورده به نخاعش…بعد از دو روز یکم پاشو تکون داده البته…
خیلی ناراحتم..دکترای فلان رشته زیبا عزیز دردونه مستقل و کاری و…خیلی نگرانیم… سنى نداره یچاره
.
.

همش دو سال از من بزرگتره… چقدر ناراحت و غمگین شدم از شنیدن اتفاقی که براش افتاده عمیقا رفتم تو فکر…تو دلم گفتم تازه اول بدترین تجربیاتش تو زندگی و البته سخترینه
مثل یه فیلم تموم دوستای نخاعیم تموم اونایی که تو پایان نامه ام کمک کردن و خیلی های دیگه عبور کردن… کی تحصیل کرده کی مستقله کی عزیز دردونه ست کی کاریه با خودم گفتم چقدر شرایط کنونیم وقتی از بیرون بش نگاه می کنم وحشتناکه نه؟ چقدر برای دیگران وحشتناکه؟ من دارم مثه همه حداقل تو ظاهر زندگی میکنم درس میخونم کار میکنم سفر میرم اما همچنان از نگاه دیگران کسی که نخاعی میشه زندگیش نابود شده و بدبخت و بیچاره ست

چقدر ناراحت کننده ست وقتی به تعداد نخاعی ها اضافه میشه ولی خب این نیز بگذرد این مسیر زندگانی یه روزى با همه ی سختیاش تموم میشه…همه تسلیمیم

یه ایمان عمیق میخوام
یه ایمانى که هیچوقت ذره ایی تکون نخوره
خدایا خودت دلمو به دلت بند کن….خودت صبرم بده….
————-
*براى بیمار ذکر شده دعا کنید لطفا شاید همین اول کارى به خواست خداوند و دستاى پزشکا نجات پیدا کنه…

بهشتِ من

سه شنبه, تیر ۱۳م, ۱۳۹۶

اون غمگین و من غمگین تر..نشست رو به روم از یخچال کوچیک توى اتاق استک آناناسى که امروز با ذوق و شوق تو گرمای ۵٠ درجه و با چرخوندن چرخای داغ ویلچر رفته بودم خریده بودم و از سرکار براش اورده بودمو در اوردو در باز کن زد و بازش کرد یه قلپ خورد بى اینکه دلش ایستک آناناسى بخواد و تو چشمام نگاه میکرد و در حالى که انگار غم همه ى عالم تو دلش بود حرف میزد..همیشه وقتى غم میاد تو دلش تو صداش تو چشماش دلم خیلى میگیره انگار که یه جورى دلامون به همدیگه وصل باشه زود غمش تو سلول سلولم میشینه…طاقت دیدن غمش رو ندارم..هر چند میدونم دلش اینقدر بزرگههه که همه ى غما رو از دل خونواده و دوستاش و …میخره و میریزه توش…اصلا مطمئنم که رسالتش تو دنیا همین غمخوارى باشه…حرفاش رو که زد ایستک آناناسى رو همونجورى گذاشت روى میز کنار تختم و رفت.. نگاه کردم دیدم پره…یه قلپ ازش خوردم بى اینکه دلم ایستک آناناسى بخواد و بغضمو قورت دادم…
اشک تو چشمام جمع شده بود که دیدم تلفنم زنگ خورد..از تو اتاقش چند قدم اونور تر با تماس تصویرى بهم زنگ زد..یه لبخند رو لبش بود به چه بزرگى تا لبخندش رو دیدم اشکام ریخت بهم نگفت گریه نکن، خجالت بکش چه وضعیه تو یعنى مشاورى و….فقط گفت دماغت به این بزرگى و قرمزى جلو دوربین گرفتى..وسط اشکا خنده ام گرفت همیشه همینجوریه هنرمنده تو عوض کردن حال و هوا، مشاور روزهاى سختمه..دستش رو به نشونه ی پیروزى تکون داد برام..انگارى که آب یخ ریخت رو دل تنها و پر از غمم.. در حالى که دل خودش از آشوب قُل قُل میزد… دلم خنک شد بی اینکه ایستک آناناسى خورده باشم…مى دونى مهدى تو ایستک نه! یخ در بهشتى بهشته من Heart

مرگ..

یکشنبه, تیر ۱۱م, ۱۳۹۶

روزها تند و تند میگذره
عمرمون تموم میشه
به مرگ نزدیک تر میشیم
چى تو دستمون هست؟ چى ریختیم تو کوله مون؟
این سفر چى داشته برامون؟

مادر شدن افراد ضایعه نخاعی با رحم جایگزین

پنجشنبه, تیر ۸م, ۱۳۹۶

واقعیت ماجرا اینه که همه ی انسان ها دوست دارند که بچه ایی از سلول سلول و وجود خودشون داشته باشن..این شباهت جسم و جان و رفتار و شخصیت فرزند، حس خیلی خوبی میتونه برای پدر و مادر داشته باشه..
همه ی خانم های آسیب نخاعی بعد از آسیب هم می تونن مادر بشن یعنی که میزان هورمون های زنانگی، میل مادریشون همچنان باقیه و فرآیند تخمک گذاری مشابه با قبل از آسیب به کار خودش ادامه میده..

البته یک چیزهایی تغییر می کنه که خیلی توی مادر شدن مهمه و باعث میشه فرد سختی های خاصی رو متحمل بشه و یا از مادر شدن منصرف بشه..

۱٫ طرفیت تنفسی: معمولا افراد آسیب نخاعی با کاهش ظرفیت تنفسی در طول دوره ی بارداری مواجهه میشن، که برای رفعش ورزش های ریوی منظم رو مطلبه

۲٫ افزایش وزن و سنگین شدن: خب سنگین شدن در طول بارداری برای جا به جایی و همچنین رسیدگی به امور روزمره مثه خانه داری و کار و درس و دستشویی رفتن و …فرد رو با مشکلات جدی رو به رو می کنه و ممکن اون رو پیش از پیش نیازمند اطرافیان کنه..
از طرفی سنگینی و یک جا نشینی ممکن براش زخم بستر به وجود بیاره که اونم مراقبت های بسیار سختی رو می خواد.
علاوه بر اون فشار به نخاع و افزایش عوارض بیماری…

۳٫ درد و اسپاسم: بعضی از داروهای کنترل درد و اسپاسم رو نبایستی در طول بارداری استفاده کنه و البته میتونه با مشورت پزشک داروهای بی ضرر به جنین رو برای کنترل درد و اسپاسم جایگزین کنه..

۴٫ مشکلات مربوط به اجابت مزاج و ادرار: این مورد هم خیلی واضح و مشخصه و توی همه ی خانم ها هست با این تفاوت که افراد آسیب نخاعی به خاطر عدم کنترل یا کنترل ناقص ممکن با سختی های بیشتری برای کنترل و رسیدگی به خودشون رو به رو بشن..

یه جیزی که خیلی ممیتونه مفید باشه تا این ۴ مورد رو تعدیل کنه ورزش منظم و همیشگی زیر نظر پزشک زنان و زایمان ویژه ی افراد آسیب نخاعیه

خانم های نخاعی به دو دسته تقسیم بندی میشم: ۱٫ پاراپلژی (فلچ پاها) ۲٫ تتراپلژی (فلچ دست ها و پاها) البته این دوسته اِن تا درجه ی مختلف داره و هیچ دو فرد ضایعه نخاعی نیست که شرایط کاملا یکسان داشته باشه..اما خب هر چه به طیف آسیب نخاعی تتراپلژی پیش میریم بارداری سخت تر میشه..یعنی ظرفیت تنفسی کمتر، درد و اسپاسم بیشتر، مشکلات ادرار و مدفوع بیشتر و همینطور عدم کارایی دستها، وابستگی رو در طول بارداری و پس از اون در دوران نوزادی بیشتر می کنه..

با این رو خانم های نخاعی به نظر میرسه ۴ راه رو به روشون باشه:

۱٫ کلا بیخیال مادر شدن بشن Frown

۲٫ فرزندی رو به فرزندی قبول کنن و مادری رو تجربه کنند

۳٫ خودشون زیر نظر پزشک باردار بشن و همه ی سختی ها رو به جون بخرن و صبوری کنند (کم نیستند خانم های این مورد من خیلی دوستای زیادی دارم که با صبوری بر این سختی ها مادر شدند)

۴٫ از وجود خودشون اما در، رحم جایگزین؛ مادری رو تجربه کنند. (رحم اجاره ایی)

با دیدن عکس های این خانم در صفحه ی اینستاگرامشون، روش بارداری با رحم اجاره ایی خیلی فکرم رو مشغول کرد و کلی در موردش تحقیق کردم
قانون رحم اجاره ایی در سال ۱۳۸۳ در ایران تصویب شد و ایران هم در لیست کشورهایی قرار گرفت که می تواند از این طریق افرادی رو که دچار مشکلات مختلف ناباروری هستند صاحب فرزند کنه.. در این روش سلول تخمک مادر و اسپرم پدر در محیط آزمایشگاه ترکیب و بعد از تشکیل سلول تخم در رحم خانمی سالم (جسمی و روحی) که مقدمات لازم رو زیر نظر پزشک گذورنده وارد میشه و ۹ ماه از جنینی که ژنیکتش کاملا مشابه با پدر و مادر دهنده ی سلول از وجودشون هست در رحم و شکم خودش نگهداری می کنه

و بعد از زایمان فرزند به پدر و مادر حقیقیش (ژنتیکیش) سپرده میشه..

هزینه های مربوط به این روش بسیار سنگین و البته به خاطر نبود قانون مشخص در مورد نرخ و نبود انجمنی به جهت گردآوری همه ی افرادی که خواهان اجاره ی رحم خود هستند و دلالان و همینطور نبود بیمه در این موضوع هزینه های مختلف و گاها عجیب چیزی بین ۲۰ تا ۱۰۰ میلیون و پرداخت ماهیانه ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار برای خورد و خوراک و دارو و ویزیت پزشک رو در بر می گیره.. و نهایتا هزینه های مربوط به زایمان…………


این روش برای بسیاری از خانم هایی که به واقع، حملِ ۹ ماهه یِ جنین براشون دشواره و یا حتی امکانش رو ندارند(یعنی اصلا رحم ندارند) روش مناسبی هست


به راستی چقدر اهمیت داره که به هر قیمتی فرزند از سلول سلول خودت باشه؟ شبیه به خودت بشه..به نظر میرسه از جنبه ی روانی و توانایی ادامه ی نسل برای مردان بسیار حائز اهمیت باشه البته نه به هر قیمتی

برای یک زن هم تجربه ی ۹ ماه بارداری و شیردهی و در آغوش کشیدن و محبت خاصه که در این روش اجاره ایی دو مورد اول رو نخواهد داشت……و البته شباهت ظاهری هم در الویت های بعدی هست..

امیدوارم تمام زنان و مردان دنیا اگر دلشان می خواهد تجربه ی مادر و پدر شدن رو بدون متوسل شدن به این روش های جایگزین داشته باشند..

و در آخر که نه، در اول هر امری فقط خدا..فقط خدا..

بیاین قدر دان این لحظه ی باشکوه باشیم از همون موقعی که از سلول سلولمون بدون هیچ قرار و مداری باهامون، خدا تکثیر می کنه..خدا لطف می کنه.. بی اینکه شاکر باشیم و سپاسگزار حتی از این یکی از بهترین نعماتش شادی می بخشه..همون وقتی که به لبخند بچه مون زل میزنیم و حس می کنیم انگار این لبخند آیینه ایی از ماست..خالق این لبخند رو شکر کنیم..

و اینکه لبخندای زیادی توی این دنیا اومدن و رها شدن.. لبخندامون رو توی این لبخندای مظلوم و بی گناه هم میتونیم جستجو کنیم و مادری و پدری کنیم براشون…

وروجک اینا هم شبیه باباشه بیشتر Smile
_____________
* این روش بسیار بسیار پیچیده است و متاسفانه دلالان زیادی وارد این ماجرا شدند..(حتی کانال تلگرام جهت اجاره زدند) از سلامتی جنین در دوران بارداری که رحم نباید رحم فردی بیمار با بیماری هایی چون هپاتیت و ایدز و… و همینطور اعتیاد گرفته تا اعتماد کامل جهت تحویل فرزند موقع زایمان..خیلی باید توجه کرد..علاوه بر اون جنبه های روحی مادر جایگزین..اینکه متدین(اگر براشون مهمه) باشه و افسرده نباشه مهربان باشه به خودش برسه ورزش کنه و در واقع دلش برای جنین شما بسوزه…همه و همه رو باید مورد توجه قرار داد..
بهتره اگر هم میخواین این کار رو بکنید حتمی از طریق بیمارستان و پزشک مربوطه و وکیل این موضوع رو پیگیری کنید..و گول افراد سود جویی که وارد این موضوع شدند رو نخورید

**خدایا به امید تو….