بایگانی برای دی, ۱۳۹۰

عجب

یکشنبه, دی ۲۵م, ۱۳۹۰

مکالمه ی تلفنی من و رضوان دو روز بعد از پست قبل :

رضوان : باز خوبه اون دوتا (نسیم و نسرین) بعد از کار و بار و درس شب یکی هست نازشونو بکشه ببرشون پارک و خرید و تفریح …. من چی میرم سر کار و میام …همین

مونا : رضـــــــــــــــوان حالا همه این حرفا به کنار و حرفات متــــــــــــین ولی من دوست دارم کار کنم وای دستت تو جیبه خودته و مستقلی تازه مشغولی میری میای ۴ تا آدم میبینی
من چی همش تو خونه م پوسیدم…میخورمو میخوابم …همین

عجـــــــــب ! چه احساس ارزش عمیقی!

حس ارزش

شنبه, دی ۱۷م, ۱۳۹۰

امیدوارم یه روزی بشه که از درون احساس ارزشمندی کنم نه از مقایسه ی خودم با دیـــگران!

* * *

رضوان : دلم یه سفر میخواد ! یه مشهد!

مونا : اوهوم ! دلم امام رضا میخواد..!

انگیزه ی من

چهارشنبه, دی ۷م, ۱۳۹۰

توی کلاسمون دو تا خانوم متاهل هستن که کنار من نشستن و رابطه ی خیلی خوبی باشون برقرار کردم هر دوتاشونم دو تا بچه دارن و هر دو تاشون هم میخوان رشته ی منو امتحان بدن البته یکیشون امسال میخواد تو دوتا رشته امتحان بده و رشته ی من براش کمتر در الویت و درس خوندن…خلاصه داشتم بحث میکردم باشون سر درس و بحث و اینکه من کل آشنایی و خرید کتاب و انگیزه و…همه اول مهر شکل گرفت و الان واقعا خرسندم که این انتخاب رو کردم فقط یک چیزی منو نگران میکنه و اونم شرکت کننده های زیادشه که آدمهای درس خون و پر از انگیزه بینشون کم نیست!
اون خانومی که رشته ی من تو الویت دومشه گفت :
ماشاالله که شما حافظه ی خیلی خوبی دارین من که به شما امید دارم تلاشتو کم نکن
اون یکی خانومه که فقط رشته منو امتحان میده که من بهش میگم خانم خدایی گفت :
ببین نهایته نهایتش قبول نشی خوندن این رشته به درد زندگیت میخوره
یعنی میفهمی رابطه ی ایده آل با همسر چه جوریه
تربیت صحیح بچه ها چه جوریه
بعد من گفتم خوب یعنی قبول نشم ، همسر که ندارم، بچه هم که ندارم…یعنی همش کشک! ؟ : دی

ولی حرف خانوم خدایی رو قبول دارم که میگه به درد زندگیت میخوره

همیشه دوست داشتم پرستار بشم اما پرستاری دو بعد داره یکی همکلامی و همدردی و تقلیل درد با کلام و یکی دیگه کمک های جسمی که همون کمک های جسمی باعث شدن تنونم پرستار بشم اما حالا فکر میکنم که مشاوره بهترین جایگزینی بوده که میتونستم پیداش کنم که فقط همون بعد اول داره و هم نیازهای منو برآورده میکنه و هم شاید بتونم مرهمی بشم برای زخمی..شاید

____________
مجدد سرما خوردگی و ۳ روز لای هیچ کتابی رو باز نکردم و به شدت مریض بودم تنها شانسی که دارم اینه که سوزش موقع سرما خوردگی رام میشه و البته سرفه های عمیق میسوزنتم عمیق
دوباره درسو شروع کردم..خدایا شکرت

** نمیدونم چرا تشکرهای من از سوسن و آرام پاک شد؟ رفتم چند روز بعد اومدم دیدم هیچی نیست!