بایگانی برای آبان, ۱۳۹۱

ایستادن

یکشنبه, آبان ۱۴م, ۱۳۹۱

اخبار که این ویلچر چینیه رو نشون داد کلی ذوق زده شدم آخه همبنجور با این چرخاش از پله ها میرفت بالا واسه خودش!! انگار طرف سوار عنکبوت بود نه ویلچر.. بعد نشستم دو دو تا چهار تا کردم قیمتش میشد ۱۰۰ میلیون به پول ما.. دیدم ۱۰۰ میلیون میدم اما چی؟ هیچی با این هیکل گنده اش..بازم نشستی!

بعد یاد اون پا الکترونیکیه افتادم واسه اونم دو دو تا چهارتا کردم دیدم شد ۶۵۰ میلیون تومن..اما چی ؟ می ایستی!

بعد به این نتیجه رسیدم اگر خیلی خیلی خیلی دلار ارزون بشه و یه ده سال دیگه بگذره و این پاها به تولید انبوه برسه و من هم خیلی خیلی خیلی پولدار بشم تازه شاید یه دونه از این پا الکترونیکیا بگیرم، با دوستم حرف میزدم میگفتم اووو میدونی چند سال واینستادم؟ ۶ ساله یا بیشتر! بعد یادم اومد نه این بینا یه بار تو دانشگاه خواستیم قد بگیرم با کمک دوستا وایسادم کلی هم عکس گرفتیمو خندیدیم..میگفت چه حسی داشتی ؟ گفتم حس میکردم وقتی می ایستم آدما رو کوچولو میبینم جثه ی کوچیکتر و احساس میکنم به اجسام روی زمین خیلی دورمممم و خیلی چیزا رو ایستاده زیبا نمیبینم مثلا محیط خونه و اتاقم برام به زیبایی وقتی نشستم نیست!!، بعد گفتم میگما اگر از این پا الکترونی ها بگیرم میرم کوه! یه کوه پر از برف!بعد گفتم یه وقت قاطی پاطی نکنن این پاها برن رو دو هزار متر کسی نتونه منو نگه داره.. Evil Grin

نقاشی خدا

پنجشنبه, آبان ۱۱م, ۱۳۹۱

وقتی توی کلاسم یه اضطراب عجیبی دارم به طوری که چند باری دلم خواسته از کلاس بزنم بیرون ..دو سال پیشا یکی از استادا سر کلاس به خاطر اون صمیمیتی که بینمونه و حتی تصورشم نمیکرد که من ناراحت شم موقع درس دادن و درسی که در خصوص کمک و برخورد با افراد ناتوانو معلول بود منو مثال زد و گفت مثلا اگر مونا بیاد پیشتون باید اینجوری کمک کنید..من بلافاصله مثل برجهای دوقلوی آمریکا ریختم زمین Neutral فقط اینو بگم که تا آخر اون ساعت سرم پایین بود و اصلا به درس گوش ندادم هرچی برای خودم توضیح میدادم که چیز مهمی نیست فایده نداشت حتی اومدم صورت مسئله رو تغییر دادم و برای درک بهتر ماجرا مشکلو عوض کردم گفتم مئلا یکی صورتش خیلی جوش داره و استاد توی کلاس مختلط بگه اگر فلانی که اینقدر جوش داره بیاد پیشتون اینجور کرم رو بهش بدید به نظرم خیلی دردناک میومد و احساس حقارت میکردم اصلا دچار دوگانگی شدید شدم گفتم من الان یه متخصصم که باید یاد بگیرم چطور به مراجعه کننده ناتوان کمک کنم و یا یک ناتوانم که قراره برم پیش یه متخصص (همکلاسیام)کمک بگیرم اگر دومیه هستم پس چرا سر این کلاس نشستم ؟ Grin اون موقع بود که دیگه قاط زدم، وقتی کلاس تموم شد استاد گفت مونا بیا پیشم کارت دارم..نمیخواستم برم میدونستم واسه این موضوعه اما رفتم به احترام، خلاصه گفت ناراحت شدی ؟ گفتم: نچ!! گفت چرا ناراحت شدی همون لحظه رضوان تو گوش نسرین گفت مونا رو ناراحت کرد..نسیم هی بت میگفت بیخیال و ریحانه هی از تعجب تکون تکون میخورد..منم گفتم آره ناراحت شدم ولی بیخیال خلاصه معذرت خواهی شدو موضوع تموم شد اما حالا که وارد یه محیط جدید شدم با استادای جدید و علاوه بر اون با درسهایی که خیلیهاش در رابطه با بیماران ام اس و معلولین و ناتوان و دردهای مزمن و…است منو از اون موضوع ترسوند.دوست ندارم یه بار دیگه تکرار بشه..و مدام استرسشو دارم….مامانم میگه خب اون استاد بات صمیمی بود از طرفی این اساتید دکترای مشاوره ن قضیه کلی فرق داره اما…..خیلی اضطراب دارم باید حلش کنم وگرنه اینجوری مشاور بشو نیستم .. Laugh ملت منتظرن من مشاور بشم کارشونو راه بندازم..هه هه Grin
اگر درمان شدم راهکارهای درمانی رو جهت به کوچه علی چپ زدن خود آموزش میدم Laugh
درسا خیلی سنگین شده و ذوق هنریم همچین کور شده. Grin از دانشگاه که میومدم دیگه داشت کم کم غروب میشد و گفتم حیفه از نقاشی خدا عکس نندازم و هنرنمایی نکنم Grin

این همه دستهایی که منتظر بارونه
یکی اون بالا نشسته که خودشه میدونه
میدونه کاریه که فقط خودش میتونه
دستهای خالی رو خالی برنمیگردونه

غروبا چه حالی داره
این فضا چه حالی
که برای گریه کردن
یه هوای عالی داره
غروبا ببین هوا رو
گریه های بی صدا رو”

دانلود آهنگ ” گریه در مه ” بنیامین Rose

Rose عیدتون مبارک Rose

سکوت

جمعه, آبان ۵م, ۱۳۹۱