بایگانی برای فروردین, ۱۳۹۲

سیرخورون+ویلچر مادرانه

جمعه, فروردین ۳۰م, ۱۳۹۲

زانوهام درد میکنه اینقدر درد میکنه که گاهی جیغ می کشم همش دستام رو زانوهام هی با مشت میکوبم بهش بلکه حالیش شه دست از سر کچلم بر داره فعلا که هیچ راهی اعم از آب گرم و ماساژ با روغن گیاهی و حیوانی و دارو ….جواب نداده..مهدی میگه بیا بکوبم تو دماعت بیهوش شی بلکه دردو نفهمی Shock این زانو درد مزمن رو از تراکشن گرفتم از همون موقع که زانوم دریل شد گهگاهی میادش دلیل اومدنشو نمیدونم اما میاد و میره گاهی دیر میره خیلی دیر…تا اونجایی که خسته و بیخوابم کنه..یه مدت به پیشنهاد طب سنتی سیر میخوردم با غذام ظهر و شب ..خیلی موثرو معجزه بود الان هم بعد از ده روز تحمل درد میخوام خودمو ببندم به سیر خورون تا خوب شم تا خسته نشم تا راحت برم دانشگاه تا درس بخونم تا دو دقیقه راحت چشمام رو هم بزارم..دعا کنید سیر خورون زود جواب بده من که دلم روشنه..آمین

چند وقت پیشا این ویلچره رو دیدم اسمشو گذاشتم “ویلچر مادرانه” …

اون بالا بچه میخوابه برا خودش تخت.. زیر بچه هم اون سبد کوچیکه رو میگم مخصوص حمل هندونه و خربزه و وسایل بچه ست اون ویلچر هم که جای اصل کاری ملکه بزرگ که مادر بچه باشه ست اصل کاری ترش هم بابای کمر بریده است که مامانی و بچه و هندونه و خربزه و … رو یه جا هل میده..چه جلب Laugh عجب جونی داره این بابایی

یعنی ما هم صاحب این مدل ویلچرا میشیم آیا؟

عکاس باشی

چهارشنبه, فروردین ۲۱م, ۱۳۹۲

مجله میخوندم..مجله ی پیک توانا..ساعت ۲ شب..یکهو چشمم گره خورد به این عکسهای آشنا و به عکاسش که آشناتر بود..چقدر این عکسها رو دوست داشتم و چقدر برایم خاطره و پیامد داشت..بی اختیار به سردبیر پیک توانا آقای رویتوند؛ پیامک دادمو گفتم : ممنونم از چاپ عکسها چه حس خوبی بهم دست داد وقتی عکسها رو تو مجله دیدم ..در جواب گفتند: حس خوب اینه که شما الان دارید پیک توانا میخونید Grin به عقلم شک کرده بود بنده خدا Neutral

خب دیگه عکاس هم شدیم، دیگه چه شغلی مونده ؟ Question

_____________
* آرشیو الکترونیکی شماره های پیشین پیک توانا رو میتونید از اینجا دانلود کنید آرشیو صوتی هم برای نابینایان عزیز موجود میباشد..البته معلولین با عضویت، مجله رو براشون درب منزل ارسال میکنند پس تنها مجله ایی که اخبار و ..معلولین رو پوشش میده رو از دست ندید..

قرص شکن

یکشنبه, فروردین ۱۸م, ۱۳۹۲

دائی قبل از اومدنش به ایران بهم گفت چی میخوای واست بیارم هر چی فکر کردم دیدم خدایی هیچی نیاز ندارم بعد گفتم باور کن هیچی..اونا هم که تعارف و اینا بلد نیستن گفتم هیچی مثل یه بچه ی خوب دست از سرم برداشت..یکم که حرف زدیم یادم افتاد به قرصام..بعد خب قرصها رو بدون نسخه ی پزشک به هیچ وجه نمیدن تازه مثه ما که نیستن قانون دارن و جرم محسوب میشه حتی یه آشنا و فامیل پزشک هم با شناخت بیمار در صورتی که تخصصش نباشه این کارو نمیکنه..خلاصه همینطور که به قرص فکر میکردم یادم افتاد که قرص شکستن هم خودش پروسه اییه تازه خودم که نمیتونم وقتی قرص شکسته ها تموم میشد و کسی نبودش که این کار سختو انجام بده یا قرص نمیخوردم یا دوز زیاد میخوردمو کلی بد میشدحالا شما از این کارها نکنیدها..بعد گفتم حالا که قرص نمیشه “قرص شکن” بیار..خودم اینجا ندیده بودم اما مطمئن بودم هم اینجا هست و طبیعتا هم اونجا..بعد گفت : چشم چند تا میخوای ؟ گفتم یکی..بعد مامانم گفت نه بگو زیاد بیاره ” آدم قرصی” Shock زیاد هست بعد بهش گفتم مامانم میگه زیاد بیار “آدم قرصی” زیاد هست بعدش مجدد مامانم کفگیر به دست گفت : حالا این قرص شکن چند دلار هست ؟ بعد گفت : ۱۰ دلار! به مامانم میگم میگه ۱۰ دلار ! گفت : پس همون یکی بسه چه خبره ۴۰ هزار تومن میشه..
حالا که دایی اومد به اندازه یه کیسه زباله سوغاتی اورده برای اعضای خونه بعد اون ته اش یه قرص شکن دیدم بهم گفت اینم مال تو Heart ..یعنی اینقدر خوشم اومد از مرامش.. امشب قرص شکسته ها تموم شد منم قرص شکنو در اوردم نصف شبی دارم قرص میشکنم یعنی جوونای مردم این شکلی ان؟ یه حسی داره قرص شکستن تو مایه های سر از تن جدا کردن دلم هی ریش ریش میشه وقتی تیغه اش میاد روی قرص..

_________
*سفارش جهت شکستن قرص هایتان پذیرفته میشود..گرمی ۴ هزار تومن میشکونیم..نسیه هم پذیرفته نمیشود چک و چونه نزنید بیزحمت..
با تشکر مرکز “قرص شکنونه مونا”

** قرص نصف کن ایرانی بتر لایف ۲۱۵۰ تومن خدا بده برکت..

پله

چهارشنبه, فروردین ۱۴م, ۱۳۹۲

وقتی دانشجو شدم مهمترین بخش کل درسم از همون اول اول برام پایان نامه بود که توی دو سال خوب روش کار کنم وقتی اومدم دانشگاه دیدم ای دل غافل همه ی مدیر گروهها و اساتید اتاقاشون بالاست و حتی من نمی تونم درست حسابی ببینمشونو باشون مشورت کنم دیگه چه برسه برای کار پایان نامه که نیاز هست برای موارد متعددی با استاد راهنما صحبت کنم خلاصه همش به این فکر میکردم که راه چاره بیابم تا زمانی که میخوام کار رو با استاد راهنمای انتخابیم شروع کنم به مشکلاتی مثل در به در استاد بودنو و پیدا کردنه یه جا برای صحبت و لپ تاپ به دوش تو محوطه بودنو …بر نخورم، تنها راهی هم که بهش رسیده بودم ایمیل و ارتباط الکترونیکی بود اما خب همش که نمیشد ایمیل دادو دو هفته منتظر موند تا جواب بگیرم….

روز اول شروع ترم دو، من و دوستم تو کتابخونه بودیمو مشغول درس خوندن؛ بعد دوستم گفت: که راستی از فلان استاد در مورد فلان موضوع نپرسیدیم.. که بالاخره چیکار باید بکنیم؟، بعد بهش گفتم: که راست میگیها یه سر برو بپرس من اینجا میمونم تا تو بیای…بعد دوستم گفت: خب تو هم بیا بام.. گفتم: یعنی فکر کردی الان من مرد عنکبوتیمو اون شونزده تا پله رو میپرم با تو میام اون بالا ؟.. بعدش گفت: نه دکتر فلانی اتاقش پایینه..گفتم : جدی ؟ بعد از ۵ ماه تازه فهمیده بودم که از بین همه ی استادا فقط یکی محل کارش پایینه..استادی بود که از نظر اخلاق گرم و صمیمی بود و از نظر تجربه جوان و نسبت به بقیه اساتید کم تجربه تر اما پرتلاش تر و فعالترو سخت گیرتر.. همون استاد انتخابیم که تا حدودی به شناخت و نتیجه رسیده بودم که پایان نامه رو باهاش بر دارم..وقتی فهمیدم که اتاقش پایینه سعی کردم که دیگه به اساتید دیگه خوب و باتجربه هم بودن فکر نکنم فقط یه دو هفته ایی همش شادو شنگول بودمو میگفتم خدایا شکرت که از بین اون همه استاد یکی اتاقش پایینه و این یک نفر از گروه مشاوره است و اون یک نفری که اتاقش پایینه و از گروه مشاوره است کسیه که من برای گرفتن پایان نامه ام باهاش، قبلا بهش فکرده بودم..و باز هم خدایا شکرت..

روز انتخاب استاد و امضای تقاضانامه برای استاد راهنما فرستادن فرا رسید..۶ نفر از کلاسمون تقاضاشونو فرستادن برای استاد مذکور..خلاصه استاد بعد از دیدن تقاضاها برگه ی تقاضای منو بیرون کشیدو امضاء کردو گفت: بده به مدیر گروه ، منم خیلی خوشحال شدم و بدون معطلی برگه ی امضا شده رو دادم به مدیر گروهو خلاص! اما اون ۵ نفر باقیمونده کارشون هنوز گیر داشت چون دو نفرشون باید خط میخورد و استاد از ۶ نفر فقط به ۴ نفر میتونست مشاوره بده..۵ نفر دیگه متحیر از اینکه تقاضای من بدون بالا و پایین امضاء شده بود به استاد اعتراض کردندو استاد در جواب گفت : به خاطر اینکه اتاق من پایین بود تقاضای مونا رو امضاء کردم و برای باقی افراد، باید با هم کنار بیاید که یهو صدای بچه ها رفت بالا ..استاد گفت برای من فرقی نداره من فقط ۴ نفرو میگیرم اصلا مونا تقاضاتو بیار مجدد با هم شور کنید ..خلاصه بچه ها گفتند نه مونا موردی نیست شرایطو میفهمیم که نمیشه و….
تا اینکه دیدم اون سه نفر دیگه هم از فرمول دست و پا شکستگی استفاده کردندو استاد مذکورو تصاحب کردند و اینچنین بود که از اون تقاضا کننده ها یکیشون ضایعه نخاعی یکی پا به ماه یکی دچار پا درد مزمن و الی آخر شد…
روز آخر قبل از عید، یعنی یه هفته بعد از انتخاب استاد راهنما، فهمیدم که اتاق استاد راهنمام به طبقه بالا اسباب کشی کرده و استاد مذکور گفتند: مونا جان(حالا جان هم نگفت ها) نگران نباش برای همه ی کارها میام پایین!
و این چنین شد که اون دختر پا به ماه بچه اش دنیا اومدو پسره و اون پا درد مزمنه هم یکهو یکهویی کلا پا دردش خوب شد و………و دختر ویلچریه موندو حوضش! Rain
__________________
* مطمئنم حکمتی داره این نقل مکان که بعدا میفهمم..خدایا شکرت
** همزمان که غرق این افکار بودم تلویزیون روشن بود و داشت کلاه قرمزی تست بازیگریشو میدادو هی میگفت : اشکِل ندارحه!

سفر نوروزی

یکشنبه, فروردین ۱۱م, ۱۳۹۲

امسال شرایط تحویل سالم فرق داشت امسال تو ماشین با سرعت ۱۲۰ و تو اتوبان تهران به سمت قم و بعد اصفهان سالم نو شد …چند سال پیشا موقع تحویل سال خواب بودم وقتی عمه ام زنگ زد خونمون برای تبریک سال نو گفت مونا رو حتمی باید بیدار کنید تا باش صحبت کنم وقتی بیدارم کردنو مشغول صحبت شدم تنها جمله ایی که از اون صحبت خوب تو ذهنم بود این بود که ” خاک وچوک تا آخر سال خواب میمونیاااا دختر..پاشو پاشو ” حالا که فکر میکنم میبینم دقیقا راست میگفت اون سال تو خواب موندم خواب غفلت! اونم بدجور خیلی بد.. حالا رو نمیدونم اما سرعت ۱۲۰ و بزرگ راهی به سمت حرم حضرت معصومه (ع) و دعای تحویل سال از رادیو جوان و جمع خونوادگیه فشرده تو ماشین و زمزمه ی همه ی اعضا با یا مقلب القلوبو قلب ما را دگرگون کن به سمت مهربانیها و بغل و ماچ و ماچ اعضای کم حرف خونواده ی ما و البته بدون سفره ی هفت سین و.. فکر میکنم احوال خوبی در پیش داره البته نمیدونم چرا بابام بمون عیدی نداد Shock

دعا کردم کسی تو راه نمونه ..چون تجربه ش کردم اونم از نوع حمل با جرثقیل..با جرثقیل حمل نشده بودم که شدم ده ساعت روی صندلی عقب ماشین توی مکانیکی نخوابیده بودم که خوابیدم یعنی تازه فهمیدم ابن سبیل یعنی چه!؟ ماشینمون که همه چیزمون بود رو در یک راه طوفانی از دست دادیم و تازه خواستیم یه نگاهی به موتور بکنیم کاپوتو باد برد Shock بعدش هم که ساعت ها تو ماشین برای فرار از باد و گردباد به انتظار امداد… یعنی ابن سبیل شاخ و دم داره.. ای خدا شکرت که زودی برامون امداد فرستادی..امدادت بعد از اینکه یه عالمه مغازه ی لوکس و خوب رو به دید ما رد کرد بردمون گذاشت وسط یه عالمه مغازه داغون اما اونا ماشینمونو که ده روز زمان برای تعمیر نیاز داشت ده ساعته درست کردند..و عالی هم درست کردند..و من هی بیشتر و بیشتر حکمت خدا برام نمایان شد

موقع تحویل سال چند تا دعا کردم
۱٫ خدایا همیشه تو دلم باش تا همیشه پاک باشم
۲٫ سلامتی پدر و مادرو رضایت از من
۳٫ خدایا ازم راضی باش و بهم یاد بده که کاری کنم که ازم خشنود باشی
۴٫ سلامتی دوستانم و رسیدن به آرزوهای دلشون
۵٫خدایا حالا که داریم میریم اصفهان برف بباره بارششو ببینم
۶٫ این دعا شیشمیه خصوصی بود Grin
7. خدایا این قلبمو نورانی کن

تا گفتم نورانی یاد دعای صباح افتادم و همونجا تو ماشین خوندم و حس خوبی داد..
شب که رسیدیم چادگان(استان اصفهان) وسط کوه و کمر کنار سد زاینده رود هوا خیلی سرد بود شوفاژا رو تازه روشن کرده بودند و هنوز ویلا گرم نشده بود از طرفی ورودی ویلا ۶ تا پله میخورد بین دستشویی و اتاق خواب و پذیرایی که تلویزیون هم اونجا بود ده تا پله میخورد و هی من باید جا به جا میشدم از این اوضاع خیلی ناراحت بودم شب که میخواستم بخوابم زیر ۴ تا پتو و اینکه نمیتونم تکون بخورم و به یاد پله ها که حتی نمیتونم برای کارهای ابتدایی راحت باشم چشمام داشت گرم میشد که اولین اشک ۹۲ بریزه که یهو به خودم گفتم : آهای دیوونه حداقل بذار یک فروردین بیاد بعد گریه کن و اینچنین به گریه ی خودم خندیدم Laugh و اولین گریه موکول شد به دو روز بعد که به خاطر پله ها بود یه گریه ی ۴ ساعته دیگه نه دماغ مونده بود برام نه چشمو چال البته تا دلتون بخواد دماغ دارم Cry

دعام توی چادگان برآورده شد و من بالاخره رفتم زیر بارش برف..ممنون خدای خوب

به عنوان اولین بانو رفتم استادیوم برای تماشا و تتشویق فوتبال مهدی Chic اونم زیر برف و وسط کوه و سرما..اونجا ابرها پشته پشته بودندو تا زمین میرسیدن انگار میشد یه تیکه از ابرو دست گرفت..اون نقطه ریز بلوز سفیده مهدی منه In Love

از این گلها خیلی خوشم اومد نمیدونم اسمشون چیه ولی دلم میخواست توی هزار هکتار زمین از این گلها بدوم In Love

سفر خوبی بود ..خدا رو شکر
امیدوارم نشستن تو ماشین با سرعت ۱۲۰ تو بزرگراه تهران به حرم مطهر حضرت معصومه ع برامون تا آخر سال خاطرات پر سرعت و خوبی رقم بزنه