بایگانی برای اردیبهشت, ۱۳۹۳

من و نخاع برنزی شد..

پنجشنبه, اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۹۳

به یُمن نگاه های خوشگل شما و رای و نظر داوران، در دومین جشنواره ی توان یابان و فضای مجازی دست نوشته هام سوم شد..
همیشه دلم از این تندیس های جشنواره خوارزمی و جشنواره فیلم فجر و اینا می خواست؛ نمردیمو یه تندیس گیرمون اومد حالا تا برسه دستم خدا کنه تو راه بلا ملایی سرش نیاد که بذارمش رو طاقچه باش ذوق کنمو هی یاد شما و من و نخاع بیفتم..

_______________
* با تاخیر: میلاد مولا علی (ع) و روز پدر مبارک..

خدا…..

چهارشنبه, اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۹۳

یه شاخ گل گرفت جلومو گفت تقدیم به تو دانشمند هسته ایی، دستامو از چرخهای ویلچر جدا کردمو در حالی که مثه لبو سرخ شده بودم گل رو از استاد راهنمام گرفتم نفس نفس زنان و با یه غم خاصی (غم شادی و خستگی و دودلی و وسواس و اینا) بازم چرخها رو هدایت کردم به کتابخونه و بساطم رو جمع کردمو یه راست رفتم زیراکسی، گفتم ۸ تا از این بزنید لطفا..
منگه کرد و گذاشتم تو سلفون و گفتم ببخشید، نه اینکه من زیاد بالا نمیام، با طبقه اول دانشکده آشنا نیستم، باکس اساتید کجاست؟ گفت اینجا نی یه طبقه بالاتره..تشکر کردم و از زیراکسی زدم بیرون، چند تا دختر جمعشون جمع بود گفتم میشه اینا رو بندازید تو باکس استاد..و..و..و……واسم انداختن..
بعد از ۴ ماه تلاش و کوشش بالاخره تاییدیه رو از استاد راهنما گرفتم و یه نفس راحت کشیدم..
خداییش خیلی تلاش کردم با آخرین درجه ی وسواس خوندم و نوشتم و ترجمه کردم..
از اینکه موضوع طرح پژوهشی م رو مرتبط با معنویت و درد افراد ضایعه نخاعی برداشتم بسی شادمانم امیدوارم نتایجی که از پژوهشم حاصل خواهد شد کمکی باشه برای همه دوستان ضایعه نخاعی و جانبازی که به من کمک کردند و کمک می کنند..

هی هی هی وبلاگ یادت بخیر
یک دو سه امتحان می کنیم صدا میاد ؟؟
__________________
* تو این مدت اینقدر مجبور بودم که برم طبقه ی بالای دانشکده اتفاقای جالبی افتاد.. آخرین بار که یه پسر ریز نقش که بهش میومد ترم یکی باشه تو مایه های ۱۸ ساله حس میکردم این گوشه ایی که پسره گرفته یکم می لرزه و توانشو نداره گفتم ای وای اگر سختتونه بگین گفت: نه خودم چند بار از پله ها اوردمتون بالا و پایین! و این یعنی حساب بالا و پایین رفتن از پله ها و آدمایی که محبت کردند و زحمت کشیدن از دستم در رفته…………مچکرم بچه ها تچکر فراوون