بایگانی برای آبان, ۱۳۹۳

ماهیگیری یاد بده

سه شنبه, آبان ۲۷م, ۱۳۹۳

ایام سوگواری محبوب دلها، ابا عبدالله الحسین (علیه سلام) رو تسلیت می گم و التماس دعای فراوان دارم

امروز بعد از مدت ها رفتم تو فروم اسپشیال که این مسابقه رو دیدم بعد با خودم فکر کردم که چه مسابقه ی سختی میتونه باشه!! با نرم افزار paint هم مگه میشه نقاشی کشید؟ اونم در مورد “معلولیت” که یه مفهومی هم داشته باشه ؟ بعد نرم افزارو باز کردم و همینطور به صفحه ی سفید نگاه می کردم و تو فکر فرو رفتم..هیچ وقت نتونستم در مورد یه نقص نقاشی بکشم همیشه دوست داشتم نقاشی فقط معنای زندگی بده نه چیز دیگه..یکم که به دلم رجوع کردم حس کردم تنها حسرتی که تو کل زندگیم به واسطه ی شرایطم داشتم این بوده که من یاد نگرفتم ماهیگیری کنم همیشه ماهی بهم دادن و اینکه اختیار و انتخاب و استقلال تو زندگی من جایگاهی نداشته و یا اگر اختیار و انتخاب و استقلالی بوده یه چیزی غیر از اونچه که در من هست باعث خرابی و ناهمواری مسیرم شده..یه چیزی که مستقیما به شرایطم ربط داره….دست کم نگیریم! دست کم نگیریم! لطفا

ارزش یک بوسه!

شنبه, آبان ۲۴م, ۱۳۹۳

ایام سوگواری محبوب دلها، ابا عبدالله الحسین (علیه سلام) رو تسلیت می گم و التماس دعای فراوان دارم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ ﴿١﴾ قُمِ اللَّیْلَ إِلا قَلِیلا ﴿٢﴾ نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلا ﴿٣﴾ أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلا ﴿۴﴾ إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلا ثَقِیلا ﴿۵﴾ إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِیلا ﴿۶﴾ إِنَّ لَکَ فِی اَلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِیلا ﴿٧﴾ وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلا ﴿٨﴾ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلا ﴿٩﴾ وَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلا ﴿١٠﴾
به نام خداوند بخشنده مهربان
الا ای رسولی که در جامه (فکرت و خاموشی) خفته‌ای. ( ۱ )(هان) شب را (به نماز و طاعت خدا) برخیز مگر کمی. ( ۲ )که نصف یا چیزی کمتر از نصف باشد (به استراحت پرداز). ( ۳ ) یا چیزی بر نصف بیفزا و به تلاوت آیات قرآن با توجه کامل مشغول باش. ( ۴ )ما کلام بسیار سنگین (و گرانمایه قرآن) را بر تو القا می‌کنیم. ( ۵ ) البته نماز شب (و دعا و ناله سحر) بهترین شاهد اخلاص و صفای قلب و دعوی صدق ایمان است. ( ۶ ) تو را روز روشن (در طلب روزی) وقت کافی و فرصت وسیع است. ( ۷ ) و (دایم در شب و روز) نام خدا را یاد کن و به کلی از غیر او علاقه ببر و به او پرداز. ( ۸ )همان خدای مشرق و مغرب عالم که جز او هیچ خدایی نیست او را بر خود وکیل و نگهبان اختیار کن. ( ۹ ) و بر طعن و یاوه‌گویی کافران و مکذّبان صبور و شکیبا باش و به طرزی نیکو (که مقتضای مدارا و حلم و بزرگواری است) از آنان دوری گزین. ( ۱۰

<

ارزش ثانیه را کسی می داند که در مسابقه ایی نقره گرفته است

ارزش باران را کسی می داند که تشنه مانده است

ارزش بوسه را کسی می داند که تنها مانده است

السلام علی روح النبی الله
ارزش خدا را کسی می داند که چشم به آسمان دوخته است

لذت یک تکه شیرینی

لذت سریدن شانه بر تارهای مو

لذت نفس کشیدن بر بلندای کوه

لذت نوازش کردن لذت نوازش شدن

ارزش قطره ی خون سالم کسی می داند که بیمار است یا بیماری دارد..

سختی صبوری بر درد را کسی می داند که.. راستی می دونید دوا و درمون خیلی گرون شده

ارزش خواب خوش را کسی می داند که دست دیگری را با مهربانی گرفته

___________
*ترجمه ی آیات از الهی قمشه ایی
* پیشنهاد می کنم این کلیپ رو دانلود کنید دیدن و شنیدن کلیپ تاثیر خیلی بهتری داره تا این عکس هایی که من ردیف کردم..

معرفی دو برنامه

سه شنبه, آبان ۲۰م, ۱۳۹۳

ایام سوگواری محبوب دلها، ابا عبدالله الحسین (علیه سلام) رو تسلیت می گم و التماس دعای فراوان دارم

۱
اولین سایتی که در ورود به دنیای مجازی باز کردم سایت مرکز ضایعات نخاعی جانبازان بنیاد شهید و امور ایثارگران بود از همون موقع که نوپا بود من با این سایت همراه بودم تا به امروز که دیگه یکی از منابع بزرگ محسوب می شه با عضو شدن تو خبرنامه ی سایت هر چند وقت یکبار که مقاله یا کلیپ آموزش یا کنفرانس و کلاس های آموزشی برگزار می شد من با این سایت همراه بودم و الحق و انصاف یکی از بانک های اطلاعاتی جامعی از ضایعه نخاعی ست..اغلب مقالات ترجمه شده و به روز هستند و کنفرانس ها با حمایت بیمارستانهای علوم اعصاب حمایت می شه خیلی وقت ها ویزیت مجانی برای افراد ضایعه نخاعی صورت می دن..توی فرآیند کارهای پایان نامه ام هم مسئولین بنیاد شهید و سایتشون خیلی با من همکاری کردند و دلسوزند.. و خیلی از نمونه های نخبه و فعال نخاعی رو هم بهم معرفی می کردند..و کارشون خیلی درسته
آخرین کلاس آموزشی که گذاشتن ” دوره ی آموزشی سلامت جنسی از طریق اینترنت برای افراد دچار آسیب نخاعی” افراد نخاعی که می خوان شرکت کنند مجانی هست براشون و با توجه به اینکه اینترنتی هست از هر شهری می تونن شرکت کنند..

۲
دومین سایت هم که من عاشقشم سایت موسسه ی نیکوکاری رعد هست که طبق هر سال به مناسبت روز معلولین مراسم ویژه ایی می گیرن من که عاشق مراسم هاشونم و امسال هم اگر به لحاظ جسمی حالم مساعد بود و البته زنده بودم تو فکرش هستم که روز معلولین تهران باشم حتی اگر جزء برندگان مسابقه شون نباشم! می رم!.برای مراسم امسال دیگه وبلاگ خوانی نمی کنند که بگن فلان وبلاگ خوبه یا فلان، امسال مسابقه ی جالبی رو طراحی کردند مسابقه ی نقاشی، ایده و اختراع و تجربه ی موفق مدیریتی در حیطه ی معلولیت و افراد معلول سر تا سر کشور می تونن تو این سه آیتم شرکت به عمل بیارن..مسئولین رعد هم تو فرآیند پایان نامه ام خیلی کمک کردند و من رو می شناسن دیروز که تماس گرفته بودم مسئول برگزاری مسابقه بهم گفت که به دوستات بگو و من خب تلفنی به دوستای فابریکم گفتم اما گفت تو وبلاگت بذار و یا تو شهرتون به انجمن ها بگو
منم همین جور فکر می کردم که تو شهر کی هست که بهش بگم..یاد دوره ی کارورزی افتادم تو بهزیستی که با یه دختر خانوم گلی که معلولیت خاصی داشت آشنا شدم دفترچه م رو باز کردم و زنگ زدم خونشون..تو یکی از شهرهای کوچیک اطراف شهر زندگی می کنه و راهش دوره از امکاناتی که مرکز استان داره و به لحاظ جسمی هم شرایط سختی داره همش تو خونه ست و هیچ گونه وسیله ی ارتباطی نداره..تا بهش زنگ زدم کلی شاد شد و زودی مشغول و سرگرم شد مدارکشو و کارهاشو و نقاشیشو فرستاد تا تو مسابقه شرکتش بدم..کاشکی برنده بشه..Smile اختراعش که خیلی جالب بودSmile

شما هم بی زحمت این مطلب رو به اشتراک بگذارید و به دوستاتون، فامیل و همسایه و پسران همسایه بگید تا حتی شده برای یک روز هم مشغول و سرگرم و شاد باشن، الهی آمین

ashura in Iran

سه شنبه, آبان ۲۰م, ۱۳۹۳

ایام سوگواری محبوب دلها، ابا عبدالله الحسین (علیه سلام) رو تسلیت می گم و التماس دعای فراوان دارم

شما به چالش متفاوتی دعوتید..

شما به چالش متفاوتی دعوتید..

شما به چالش متفاوتی دعوتید..

دست از طلب ندارم، تا کام من بر آید

شنبه, آبان ۳م, ۱۳۹۳

تبریک……
دوست بسیار عزیزم، آیدا الهی بعد از گذر چهار سال سخت با ضایعه نخاعی و حواشی و عوارض شدید بیماری بالاخره توانستند در رشته ی مترجمی زبان انگلیسی مدرک کارشناسی خود رو اخذ کنند. بسیار خوشحالم، و به آیدای عزیزم و پدر و مادر همراهش و خواهران و دوستانش تبریک می گم..ان شاءالله مقاطع بالاتر..خدا رو شکر

گوشه ایی از صحبت های آیدای عزیزم در جشن فارغ التحصیلی :« هر کس به من می رسد زبان به تمجید می گشاید و همتم را احسنت می گوید، چراکه به باور همگان، دانش اگرچه در خواستگاه اندیشه به ثمر می رسد، اما بی ساز و برگ قلم و کاغذ، و دستی که قلم را با هدایت اندیشه بر روی برگ های دفتر علم بلغزاند، هستی نخواهد یافت؛ پس باید معجزه ای رخ داده باشد که من توانسته ام بی هیچ دست و قلمی، دانش را بر بوم اندیشه ام نقش بزنم… آری، باید معجزه ای در کار باشد، شاید معجزه ی همت و اراده… ولی من خود، هرگز بر این عقیده نیستم!

برای آنکه شما هم با من هم عقیده بشوید، می توانید یک فیلم موفق را تصور کنید. فیلمی که در جشنواره ها از آن بعنوان پدیده ای در هنر هفتم تجلیل می شود؛ اما همیشه نمود این توفیق، تنها در کارگردان و یکی دو ستاره ی اصلی فیلم تجلی می یابد؛ در حالی که خلق این پدیده حاصل کار گروهی می باشد که از عوامل پشت صحنه تا سیاهی لشکر و خدمه ای که گرد و غبار از صحنه می زدایند، همگی در آن دخیل بوده اند و نبود هر یک از آن ها و یا کارشکنی هر کدام باعث ایجاد نقصی میشود که تلاش سایرین را به شکست می کشاند.

و من امروز در جایگاه همان ستاره قرار گرفته ام و شاید تلاش و خواست من باشد که این نمایش اراده را کارگردانی کرده است، اما حقیقت آن است که این موفقیت حاصل یک کار تیمی بوده است. و درست است که من دستی نداشتم و در ظاهر بی هیچ قلمی، توانستن ها را مشق کردم، اما این دستان مادر بود و قلم مهر دوستان که در مرکب اندیشه ام فرو رفت و بر سینه ی ستبر پدر، واژه به واژه منشور انسانیت را به نگارش در آورد.

آری، من همان ستاره ای هستم که به نوری کاذب می درخشم. اما در حقیقت، من تنها انعکاسی هستم از منبع درخشان مهر کسانی که بی دریغ، ستاره ی سرد و خاموش امیدم را روشنایی و حرارتی دوباره بخشیدند.

.

.

.

و سپاس خدای را که گرچه دری را ز حکمت به رویم ببست، اما فانوس امیدم را ز نور خویش روشنایی بخشید تا که بتوانم در ظلمت تقدیر، دروازه ی رحمت او را بجویم و در این راه نیکانی را همراه من ساخت، و به لطف او، امروز همه ی ما فاتح قله ای از سلسله جبال ایمانیم و به نام پروردگار، پرچم باور را بر این فراز باشکوه افراشته می سازیم و بسوی فتح عظمتی دیگر رهسپار می شویم؛ چراکه؛

دست از طلب ندارم، تا کام من بر آید…»