بایگانی برای دی, ۱۳۹۳

دنبال دکتر خوب..

سه شنبه, دی ۳۰م, ۱۳۹۳

دلم یه دکتر خوب می خواد دکتری که بفهمتم نه اینکه برم پیشش نگام کنه و بگه تحمل کن و یا بساز و یا اینکه واقعا ندونه چرا و علت مشکل چیه و چیکار باید کرد..یه دکتر خوب و متخصص که بدونه دقیق ضایعه نخاعی چیه نه اینکه فقط دکتر مغز و اعصاب باشه مخصوصه مخصوص واسه نخاعی ها..اصلا انگار می رم دکتر نمی دونه نخاعی بودن چه عوارضی داره و چه مشکلاتی پشتشه یا می خواد پاسم بده به پزشک دیگه یا حرفی نداره یا می بندتم به داروهای پیزوری و آرام بخش یا می گه هی ام آر آی و بعد هم نگاه می کنه و میگه اینجا اینجوریه و فلان ولی لطفا بساز بساز بساز
خیلی ناراحتم خیلی
چند شبه با گریه شب و صبح می کنم تو این ۵ ماه اخیر یا شاید بیشتر چند تا مشکل جدید پیدا کردم، اعصاب سمپاتیکم و پاراسمپاتیکم قاطی کرده و بدترین عارضه از این قاطی کردن یه مشکلیه که روانیم کرده و به هر بنی بشری می گم و از هر کی مدد می خوام ساده ازش میگذره یه جوری شده که گاهی مثه بز هنگ می کنمو می گم تموم زندگی تموم همه چی تموم..
من مشکلا دیگه ام رو زمین مونده اینو دیگه کی حل کنهNeutral این که به ظاهر از همه بی اهمیت تره اما من رو داغون کرده Frown
به لحاظ دمایی بدنم مشکل پیدا کرده ناراحت و خسته ام از این وضع خصوصا از گالون گالون تعریق نصف بدنم، بماند چه گرفتاری هایی برام درست کرده ولی این دقیقا نصف بدن منو می ترسونه
تو رو خدا اگر کسی همچین مشکلی داشته و رفعش کرده من رو در جریان بذاره

رکورد

دوشنبه, دی ۲۹م, ۱۳۹۳

از بیمارستان گلستان تا دانشکده ی پیراپزشکی تنهایی ویلچررانی کردم
پشت بازو در اوردم اساسی

دلم خواست حالا که تنهام زار بزنم اما خب تا کسی از کنارم رد می شد و یا ماشین میگذشت زوم می کرد تو چشمام ببینه کمک می خوام یا نه و با خودم گفتم گریه نشونه ی عجز و کمک خواهیه برا دیگران یحتمل
برای پیاده روی تنهایی ویلچررانان هم امنیت نیست که نیست
تموم راه های کوتاه و سایبون دار بین دانشکده ها نرده هایی داره که مانع عبور ویلچره Neutral صدبار هم گفتیم و فایده نداشته

مجبور شدم از مسیر ماشین رو و طولانی برم و بدترین چیزی که اذیتم می کرد سرعت گیر ماشینا بود که هر آن می ترسیدم چپ کنمNeutral Big Smile

دیدن ایستگاه های اتوبوس توی مسیر و سوار شدن دانشجوها که روغن داغ بود Frown

فانتزی

سه شنبه, دی ۲۳م, ۱۳۹۳

یکی از فانتزی هام اینه که از سازمان سنجش زنگ بزنن بگن : ما از سازمان سنجش تماس می گیریم و با آقای مهدی بوووووق می خواستیم صحبت کنیم بعد من دست و پاهامو گم کنمو بگم مهدی ی ی ی ی، حسینی بااااای و توکلی پشت خطن با تو کار دارن..بعد همه په طپش بیفتیم و صدا رو پخش باشه بگه مهدی خان فکر می کنی رتبه کنکورت چند شده و اونم هول هولی بگه: نمی دونم!!! بعد حسینی باااااای با صدای کشیده بگه تبریک میگم شما رتبه ۲ کشور شدین و من بگم یاااااااااا حسین و گوشی از دست مهدی بیفته زمینو، بابام شوکه شه و مامانم جیغ بزنه و خدا خدا کنه، داداشا همدیگه رو ماچ و بوسه بارون کنن بعد من یه سکته عمیق بزنم و زنگ بزنن اورژانسو سوار آمبولانسم کنن و تو آمبولانس دم گوش مهدی بگم : مچکرم رفیق Neutral ..
یعنی میشه من این مدلی سکته بزنم؟؟؟
وای چقدر از این فانتزی ها داشتم نوجوونی برای خودم، الانم برای عزیز دلم..تو میتونی رفیقم منو سکته بدی مطمئن باش Big Smile
تنت و روحت سلامت عشقم..از خدا برات فقط همینو میخوام سلامتیت ولاغیر

مادر

سه شنبه, دی ۲۳م, ۱۳۹۳

رضوان بلیط سینما گرفت واسم زنگ زد گفت پاشو بیا..ساعت ۸ شب تنهایی سوار تاکسی شدم به مقصد سینما و رضوان و شیار ۱۴۳..Smile راننده تاکسی پرسید کجا می ری خانم؟ روم نشد بگم فلان سینما.. گفتم رو به رو سقاخونه! پیاده میشم.. گفت کدوم کوچه دقیقا کجا؟ گفتم کنار سینما پیاده میشم..هی ترسیدم نصف شبی اعتماد به نفسم چشم بخوره این وسط..رضوان اومد با هم رفتیم داخل سینما و باز شونصدتا پله Neutral ولی فیلمش و مامان الفت رو دوست داشتم حس کردم ارزید خیلی ارزید..اونجا که تو اوج ناامیدی، اشتباهی امیدوار شد به برگشت جیگرگوشه ش و فریاد شادی میزد و ریسه ها رو بست و لباسا عزیزشو شست و هیکل و قد قامت جوونشو تو رختهای خیس تصور می کرد تازه فهمیدم مفقودالاثر و شهید گمنام کیه و مادرش چی می کشه و چقدر منتظر تو این کشور چشمش به دره..تازه ی تازه فهمیدم..

خالق خوشحال

سه شنبه, دی ۹م, ۱۳۹۳

حرف های مریم تو گوشم می پیچید و پرگارو انداختم کنار و شروع کردم از روی برگه ی کِرِمی رنگ دایره های کج و کوله می بُریدم.. “مونا هیچکس از به دنیا اومدن من خوشحال نشد”..هیچکس! هیچکس! هیچکس! من از نوزادی بیمار بودم..
یک عالمه دایره ی کج و کوله…اوووو یه عالمه صورت…ماژیک مشکی رو به دست گرفتم و شروع کردم برای هر صورت چشم کشیدم..چشمهای نخودی، چشم های خوابالو، چشم های ژاپنی.. چشم های، بسته چشم های باز، چشم های منتظر..ماژیک صورتی رو به دست گرفتم و برای هر صورت لب کشیدم..لب های غنچه ایی..لب های قلوه ایی، لب های کشیده لب های خندان لب هایی با خنده های ملیح، لب هایی که فقط لبخند داشت لبخند از ته دل..لبخند امید..لبخند رضایت..
انگشت رو کردم توی رژ گونه ی صورتی و بعد لپ های دایره های کج و کوله رو گل گلی کردم اصلا دختر باس لپ هاش گلی باشه..اوهوم
و باز حرف های مریم..”مونا هیچکس از به دنیا اومدن من خوشحال نشد”..هیچکس! هیچکس! هیچکس! من از نوزادی بیمار بودم..
کاموا های رنگی دلشون می خواست بشن آبشار های طلایی و مشکی و صورتی روی صورت های کج و کوله..دلشون می خواست بافته بشن و با روبان و گُل خوشکل بشن، دلشون می خواست ناز بشن، دلشون می خواست روی شونه های دخترک کج و کوله برقصن..بخندن..
پارچه های چارخونه و کج و کوله منتظر بودن بشن تن دخترک، بشن ستون اون همه لبخند و امید..
چقدر از به دنیا اومدن شما دخترک های خوشکلم خوشحالم خیلی خوشحالم بخندید بخندیدSmile Smile Smile

______________
* هر چند که خالق اصلی این بچه ها کسی دیگه ست ولی من بچه هامو دوس دارم خیلی هم دوس دارم..

اتوبوس معلولان در تبریز

جمعه, دی ۵م, ۱۳۹۳

به نقل از خبرگزاری فارس
شمس‌الله فیروزیان اظهار داشت: با تلاش و کوشش همکاران حوزه فنی شرکت واحد اتوبوسرانی یک دستگاه اتوبوس که ویژه جانبازان و معلولان مناسب‌سازی شده است فعالیت خود را به منظور خدمات‌دهی به جانبازن، معلولان و جامعه کم‌توان آغاز کرد.
وی افزود: این اتوبوس مناسب‌سازی شده با هماهنگی اداره کل بهزیستی استان در ساعات مختلف روز و در مسیرهای مورد نیاز برای جابه‌جایی این عزیزان خدمات خود را ارائه می‌دهد.
مدیرعامل شرکت واحد اتوبوسرانی تبریز افزود: این اتوبوس ویژه در ایام تعطیل و جمعه‌ها نیز بر اساس نیازهای جامعه هدف خدمات‌رسانی خواهد کرد.
فیروزیان به ویژگی‌های این اتوبوس اشاره کرد و افزود: همسان‌سازی کف اتوبوس با سطح زمین ، ایجاد یک رمپ اتوماتیک در درب دوم اتوبوس ویژه ورود ویلچر جانبازان و معلولان، نصب صندلی‌های متحرک برای افزایش فضای داخلی برای جانبازان و معلولان از مشخصات بارز این اتوبوس می‌باشد.

فقط این صندلیهاش چرا روی یه سکو هستن؟؟؟؟ من یه دوستی دارم تحلیل عضلانی داره راه میره اما به اندازه یه پله هم نمی تونه پاشو بیاره بالا و اذیت میشه خب، یا شاید اصلا یه نابینا بخواد بشینه رو صندلی این سکو که نقش بر زمینش میکنه… لطفا صندلی ها رو هم مثه باقی اتوبوس ها روی کف اتوبوس بذارید..
مسئولان محترم لطفا برای همه ی شهرها اتوبوس مناسب سازی شده بگذارید واقعا این ابتدایی ترین کار ممکنه برای معلولان عزیز.. خصوصا برای خوزستان که جانباز زیاد داره Frown

عنوان نداره

دوشنبه, دی ۱م, ۱۳۹۳

شب قبل رفتنم به تهران برای مراسم روز معلولین، پدرم دستی به سر روی ویلچر کشید و چرخهاشو چک کرد اما چرخ های کوچیک جلوی ویلچر پنچر بودن و مثلشون گیر نمیومد و پدرم یه مدلی که به ویلچر نمی خوردو فابریکش نبود با ترفندهایی رو ویلچر سوار کرد اما همونا هم بعد از مدت کوتاهی باز پنچر شده بودن..قبل رفتن به تهران پدرم گفت مواظب باش من که نتونستم اینها رو درست کنم اگر تهران کسی رو پیدا کردی بده چرخ های ویلچرو درست کنند..گفتم باشه، ولی باباااا به نظرت تو این تهران به این بزرگی من آخه کجا بدم اینها رو درست کنند؟ مجبورم باشون بسازم..پدر نا امید و ناراحت ویلچرو گذاشت یه گوشه و گفت : حالا خدا رو چه دیدی! و زیر لب زمزمه کرد مهندس های ایرانی!!!! (دلمون پره از مهندس های ایرانی، بابا جان ما این همه جانباز و بیمار ویلچری داریم خب بجنبین دیگه یه فکری به حال ما بکنید که واسه خاطر یه قطعه نایاب از ویلچرامون باید یا خونه نشین بشیم یا کله پا و شترق)
خلاصه من هی تو فرودگاه که با ویلچر اینور و انور می رفتم نگران بودم آخه بدجوری چرخ های جلو رفته بودن پایین و سنگینی من هم روش و هر آن ممکن بود با صورت بخورم زمین..تهران که رسیدم وقتی خواستم از هواپیما پیاده شم و خدمه که اومد ویلچرو حرکت بده متوجه داغونی چرخ جلو شد و گفت : خانم مواظب باش چرخ جلو پنجره مواظب باش نیفتی و درستش کن..آروم گفتم چشمو تو دلم حرص می خوردم که دلت خوشه ها به کی بدم درستش کنه؟ اصلا مگه چرخ جلو ویلچر من تو این کشور موجوده یا مشابه ایرانیش هس؟ نفست از جای گرم بلند میشه هااااا حاجی..که یهو گفت آبجی اگه عجله رفتن نداری بدم رفیقم برات درست کنه؟ گفتم ااا واقعا؟ خدا خیرت بده نه عجله ندارم ولی مامانم رفت باید بهش زنگ بزنم و خبرش کنم..تا به مامانم زنگ زدم و مشغول حرف زدن شدم و تموم یهو دیدم منو برده توی یه کارگاه که تعمیرگاه ویلچره، برام صندلی اوردن و نشستم رو صندلی بعد ویلچرو کله پا کردن و رفیقش گف حاجی دو تا از اون ویلچرا رو بیار براش چرخ جدید ببندم اینا دیگه پنچرن و خراب..بعد رفتن دو تا ویلچر شکسته ی میرای آلمانی اوردن هر کدوم از ویلچرا فقط یه چرخ جلو اونم از نوع سنگی داشت..تی ثانیه ایی از اونا جداشون کردو انداخت رو ویلچر من، مشغول کار که بود شروع کرد از انسانیت گفتن و گفت خیلی برام مهمه و تا جایی که بتونم کمک می کنم اما بد زمونه ایی شده می دونم درکتون می کنم گفتم ولی من از همه دورو بری هام راضیم واقعا مهربونن کمکم می کنن..مردم خوبن هاااا بعد گفت: آبجی خودت خوبی..یکم سکوت شدو گفت آبجی تموم شد بیا بشین رو ویلچرت اگه نقصی داره بگو باز حلش کنم وقتی نشستم به نظرم اومد که ویلچر دیگه خیلی تند و تیز شده عین ویلچر مسابقه ایی ها گفتم می ترسم از پشت سر برگردم بس که روون شده و دوباره از پایه پشت ویلچر شل کرد تا به سمت زمین بیاد و گفت الان این ضربه گیره و حتی اگه برگردی این مانع میشه، زودی گذاشتم تو آسانسور و گفت خدا به همرات آبجی
منم شاد و خجسته به بابام زنگ زدم گفتم: بله بله خدا رو دیدم توی تهران به این بزرگی..

_______________
با تشکر از خدمات ویلچیری فرودگاه مهرآباد Smile

تعبیر فال امشبم..

دوشنبه, دی ۱م, ۱۳۹۳

تو مقبول درگاه خداوندی و رحمت او شامل حالت می باشد. دولت و عزت نصیب تو شده و به لطف خداوند است که به ثروت می رسی. کاری را که می خواهی انجام بدهی بسیار سودمند است اما مواظب باش، خدا را فراموش نکنی که هر چه داری از اوست. همه در مقابلت هیچ اند پس از قدرت خود بصورت تازیانه استفاده نکن..