بایگانی برای بهمن, ۱۳۹۳

بازمانده خوشبخت

یکشنبه, بهمن ۲۶م, ۱۳۹۳

خواستم برم سفر که بهترین دوستمو ببینم، شب قبل رفتن هی می گفتم دلم به رفتن نیست انگاری دلم تنگ بشه اینجوری.. انگاری دیگه طاقت دوری از خونه و خونواده رو ندارم تو بگو برای دو روز..بعد مامانم گفت پ چه جوری شوهرت بدم؟ چشام ریز و درشت شد و لبام از این سر تا اون سر باز شدو گل از گلم شکفت Neutral انگار نه انگار حرف از دلتنگی بود..ولی خب واقعا دلم تنگ میشه این روزا حتی برای چند ساعتم از خونه زدن بیرون دلتنگ و افسرده ام می کنه
صبح زود رفتم فرودگاه بلیط رو که دادم باجه گفت : خانم نمیشه بری!!! گفتم وا خاک بر سرم چرا؟؟؟
گفت : هواپیما فوکر۵۰ هست و کوچیکه و خدمات ویلچری نداره ما بخشنامه ی جدید قوانین رو به کلیه ی آژانس ها ابلاغ کردیم حالا حتما شما مشکلتو نگفتی اینجوری شده Neutral
گفتم : ای بابا من کارت بیماریمو نشون دادم و نشون به این نشون بلیط برگشتم نیم بهای ایران ایر-یونیسفه Neutral بفرما اینم بلیط برگشتم
گفت: براتون نامه می نویسم برین خسارتتونو تمام و کمال بگیرین
گفتم : وا خسارت برا چیمه دیگه، قلبم شکست از ساعت ۳ صبح شال و کلاه کردم Frown اونور منتظرمن اینور بقچه و پیک دادن برسونم به دیار یار…هیچ راه نداره حالا این دفعه رو بذارین منه نگون بخت برم؟
گفت : چند قدم میتونی راه بری؟
گفتم : نه هیچی!
گفت : درکتون می کنیم ولی واقعا نمیشه خلبان مخالفت می کنه بعد اعصابش خورد میشه حالا یه اتفاقی هم بیفته یقه ما رو می گیرن میگن آژانس اشتباه کرد پ شما چتونه؟
من: Neutral
داداشم : حالا اشکال نداره شاید تو بازمانده ی خوشبخت این هواپیما باشی Neutral

نشد دیگه نشد، انرژی دلتنگی زیاد، منو تو خونه نگه داشت Smile

خبر نوروزی

شنبه, بهمن ۲۵م, ۱۳۹۳


نقاشیهایی که برای مسابقه ی نقاشی مجتمع رعد فرستاده بودم به عنوان کارت پستال چاپ شدن و برای عید نوروز به فروش می رسن Wink

اصحاب اهواز

شنبه, بهمن ۱۱م, ۱۳۹۳

میشه سال و تاریخ امروز رو بپرسم Neutral
چون از خواب بیدار شدم یه وجب خاک روم بود این حق منه بدونم چند سال خواب بودم..والا

گردوغبار در اهواز به ۷۰ برابر میزان مجاز رسید / وقتی دستگاه سنجش آلایندگی ارور می دهد!

مسئولین تو رو خدا به این مسئله ی ریزگردها رسیدگی کنید با تعطیلی مدارس امروز جهت غبار روبی!!! کار درست نمیشه و دهن مردمم نمی بندین بابا مریض داریم مردم بمیرن راحت میشین Frown ما پنجشنبه مهمونی داشتیم خونه رو مثه آینه تمیز کردیم در حال حاضر یه لایه خاک رو همه چی نشسته تازه نگاهم خورد به پریز برق و سیم ها ..پر از خاکه..تو پالت رنگهای نقاشیمم هم پر از خاک شده Frown خدا می دونه تو ریه هامون چه خبره واقعا برای سلامتی عزیزانم نگرانم Frown

آدمهای خوب خدا

سه شنبه, بهمن ۷م, ۱۳۹۳

امروز چه روز خوبی بود خواستم برم برای دفاع دو تا از دوستام و داشتم آماده می شدم که سودابه زنگ زد گفت برای سمینار تربیت کودک داری میای؟ گفتن نه گفت پس دوست داری پاشو بیااا من زودتر رفتم دانشگاه و تو هوای پاک و عالیه خدا قدوم زنون با هم چرخیدیمو وراجی کردیم و بعدِ دفاعِ دوستام به سودابه گفتم دوست ندارم برم خونه میخوام بیام پیشت، گفت میام دنبالت گفتم نچ نیا حالا با یکی میام..اما دروغ گفتم خواستم خودم تنها برم Big Smile
از اون روزی که دل زدم به دریا و هی تنهایی ولو میشم تو شهرک دانشگاهی و از این دانشکده به اون دانشکده برام اتفاقای خوبی افتاده و علاوه بر ورزش دستام و خلوت و تفکر و تنفس و اووووم یه عالمه حس خوب یه عالمه آدم خوب هم سر راهم سبز میشه..
یه بار از دانشکده بهداشت می رفتم سازمان مرکزی یهو یه دختری از پشت سر گفت خانم خانم..کمکتون کنم؟ گفتم: نه ممنون، دارم رکورد میزنم! رکورد ویلچررانی تنهایی!! خندید گفت من از اتوبوس جا موندم گفتم پیاده برم تا مسجد واسه نماز گفتم منم دارم میرم سازمان مرکزی، گفت پس بذارید کمکتون کنم مسجد جفت سازمان مرکزیه دیگه..اینم معجزه که من جا موندم از اتوبوس تا کمک شما کنم..رشته ها همو پرسیدیم ترم ۵ پزشکی بود Smile یک جوجه پزشک مهربون

یه بار هم از پیراپزشکی می رفتم پرستاری، هی ماشینا رد می شدن یهو دیدم ده متری من یه ماشین وایساد و مرده پیاده شدو کتش رو پوشیدو اومد به سمتم..استادم بود همون استادی که در کلاس رو قفل می کرد و می گفت کلاس های من هواپیمان و سر ساعت پرواز می کنیم و از اون ساعت به بعد کسی حق اومدنو نداره..یه بارم من واسه یه دقیقه از هواپیماش جا موندم Big Smile آره تو یکی از کلاسا بهم گفت که مونا برو چراغ ها رو روشن کن..رفتم دنبال کلیدها.. بیرون از کلاس بود روشن کردمو برگشتم بعد گفت این یکی چراغو روشن نکردی! بازم رفتم و اومدم بعد همه بچه ها صورتاشون کج و کوله شده بود و حرص میخوردن و منم خنده ام گرفته بود تا اینکه گفت تو ۵ دقیقه میتونی از اینجا تا سازمان مرکزی بری؟ گفتم کلا نمی تونم برم دیگه تو ۵ دقیقه که اصلا..گفت اگه یه کاری کنم حتما می تونی بری..همه منتظر بودن ببینن چطور؟ که گفت: یه سگ هار که زبون درازش بیرون افتاده رو میندازم دنبالت..خندیدم گفتم باور کنید نمی تونم و تسلیم اون سگ میشم..بعد رو به بچه ها کردو گفت این مونا رو ولش کنید بذارید کارشو خودش بکنه چیه هر چی می خواد براش محیا می کنید..کلاس سکوت بود هیچکس هیچی نگفت..
اون روز که منو تنها دید گفت: تنهایی؟ کجا می ری؟ داداش بی معرفتت؟ دوستای شفیقت کجان؟ گفتم به یاد حرفهای شما می خواستم خودم برم Neutral خندید گفت کجا میری؟ گفتم پرستاری..گفت دوره خیلی..گفتم اشکال نداره باس یاد بگیرم Smile گفت راه نداره یا سوار ماشین میشی میبرمت یا پیاده میبرمت..منم سرخ شده بودم و واقعا نه خسته بودم نه اذیت و داشتم لذت میبردم یهو چند تا پسر از بچه های دانشکده رو صدا کرد گفت این خانمو ببرید جایی که میخواد منم با ماشین میام دنبالتون تا شما رو برسونم جایی که می خواید و شرمنده به مقصد رسیدم Smile

و اینکه امروززززز از علوم تربیتی به پرستاری باز تنها رفتم نصف مسیرو که رفتم..یه ماشینی دو بار رفتو برگشت منم سرمو انداخته بودم پایین چون دلم می خواست تنها برم و راحت بودم حس می کردم کافیه سرمو ببرم بالا سوال می کنن که کمک می خوای؟ تا اینکه ماشین ایستاد یه آقایی پیاده شد گفت خانم کجا میری برسونیمت گفتم نه کوتاه دیگه چیزی نمونده بفرمایید شما ممنون
و گفت خب کوتاهه پیاده می برمتون و منو پیاده برد وقتی نزدیک پرستاری شدم گفتم زشت شد دیگه بذار به سودابه زنگ بزنم اما بم گفت کار را آن کرد که تمام کرد و نقد رو بچسب نه نسیه و من تا خود جایی که میخوای میرسونمت
وقتی رسوندم گفت ببخشید یه لحظه..کیفشو باز کرد کارتشو در اوردو گفت بازرس استانداری هستم تموم امکاناتی که می خوای رو بنویس حتما پیگیری می کنمSmile..یه مسئول ویلچرو ببره بهتر درک میکنه که چی به چیه تا زبونی..خوشحال بودم که این اتفاق افتادو همچین آدمی تو راه من سبز شده و بهش گفتم اولین چیزی که شهرک دانشگاهی می خواد یه اتوبوسه یه اتوبوس مناسب سازی Smile
سودابه هم گفت مونا از تموم نواقص دانشگاه عکس داره Big Smile میفرسته خدمتتون Big Smile
یعنی من به آرزوم می رسم آیا؟ Rainbow

پر انرژی

یکشنبه, بهمن ۵م, ۱۳۹۳

شش صبح که از خواب پا شدم حس کردم چقدر انرژی دارم، چقدر توانایی، چقدر امید..
فقط موندم چیکار کنم و چطوری ؟