بایگانی برای مرداد, ۱۳۹۴

دخترونه..

چهارشنبه, مرداد ۲۸م, ۱۳۹۴

ماه رمضونی که آتنا کوچولو اسممو از تو تُنگ بلور کشید بیرون و برنده ی وام خونوادگی شدم گفتم وقتشه که باش چرخ خیاطی بگیرم که یکم سرگرم شم..با کلی تحقیق بالاخره چرخ خیاطی تولید ملی کاچیران رو انتخاب کردم اون لحظه های آخریه تحقیقاتم یه آقایی کلی زد تو سر گزینه ی انتخابیم که مطمئن باش میبری خونه خرابه و بیا این چرخ دست دومی که میگمو بردار منم رفتم چرخو دیدم اصلا خوشم نیومد ازش گفتم چرخ باید نو باشه و با دست های خودم افتتاح بشه با انرژی خودم موتورش بچرخه و ….
آخرش رفتم همون مدل و مارکی که می خواستم رو خریدم، بهم گفتن که با چرخ کار نکن تا آموزشت بدیم منم هر چی تماس می گرفتم با خانومه برای آموزش می گفت نیستشو مسافرته..کلافه شده بودم نمی دونستم چی کنم و همینجوری نخو انداختم تو چرخو و پدالو فشار دادم و نخ گیر کرد..قلبم ریخت، ده روز طول کشید هی نخ گیر می کرد هی از نو کار می کردم و دوستم سارا اس ام اسی تموم احتمالاتو برام ردیف می کرد که شاید مشکل کار از این باشه یا از اون باشه…اما درست نمی شد و من همش حرفهای اون آقا که گفت چرخ رو ببری خونه خرابه تو ذهنم میومد و ناراحت میشدم تا بالاخره یـــــــافتم مشکلووو و اونم ساده ترین مشکل دنیا بود، من نخ رو از مسیر صحیح عبور نمی دادم به همین سادگی..
حالا دیگه کاملا خودجـــــــــــوش و با آزمون و خطا چند تا چیز میز کوجولو می دوزیمممم.. Grin
فکر نمی کردم خیاطی اینقدر سخت باشه و خسته کننده برام..یه مشکلی که دارم اینه که من با پا نمی تونم پدالو نگه دارم، یه دستم به پداله و یه دستم به پارچه و سرعت چرخ بسیار بالاست..البته این باعث نمیشه من نتونم یه روزی خیاط خوبی بشم یه زمانی مامان بزرگم با همین چرخ های دستی (یه دستش به گردونه و یه دستش به پارچه ) خیاط درجه یک بوده پس ما نیز بدون پـــا می توانیم، می توانیم..

اولین دوخت و دوزها و تکه دوزی های پروانه ایی مونا جون Big Smile

__________
*ممنونم سارا به خاطر همه ی وقتی که برام گذاشتی..