بایگانی برای دی, ۱۳۹۴

دعا برای مامان

پنجشنبه, دی ۲۴م, ۱۳۹۴

مهدی از اون ور خونه داد میزنه میگه مامان می دونی تا حالا چقدر ثواب کردی اینقدر برای ما غذاهای خوشمزه و گرم پختی و می پزی؟
مامان رو می بینم که لبخند زده و انگار قند تو دلش آب شده باشه..
من از اینور خونه می گم اجرش با سیدالشهدا ان شاءالله یه دوماد عالی گیرش بیاد، اینم یه دعا برای مامان Grin
بعد مهدی از اونور در حالی که انگار از قافله ی دعاهای خوب برای مامان جا مونده باشه میگه: ان شاالله یه عروس خوشگل و جیگر گیرت بیاد مامان، این دعا بهتره Grin
در حالی که خنده هامون میره تا آسمون توی دلم می گم: رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی‏ صَغیرا..

طلوع

شنبه, دی ۱۹م, ۱۳۹۴

اصلا همه ی خوبیه هر روز صبح رفتن سرکار اینه که از پشت پنجره ی بخار گرفته ی ماشین طلوع آفتابو میبینم، ابرهای پشته پشته و خورشیدی که آسته آسته از پشت نخلستون نمایون میشه و کارونی که نارنجی و گرمه
انگاری آسمون هر روز صبح میگه بیا بغلم بوس بوس

از مُسکن ها..

دوشنبه, دی ۷م, ۱۳۹۴

بگم درد دارم
بگی دردت به جونم..

شاید…

دوشنبه, دی ۷م, ۱۳۹۴

دکتر: چه طرح و ایده ایی در ذهن داری..
می دونید دکتر، یه آدمی راست راست راه میره یهو ضایعه نخاعی میشه..قبل و بعدش خیلی متفاوته..باید تا سالهای سال و آخر عمر بشینه روی ویلچر..یه باره همه چی رو از دست میده از گواهینامه ش گرفته تا حتی خونه و زندگیش تو طبقه ی دوم..
اما این بیمار و خونواده اش نه تنها توسط سیستم پزشکی به لحاظ روحی و درک شرایط جدید حمایت نمیشه..بلکه رها میشه..
دکتر: طرح و ایده رو بذاریم کنار در مورد این جمله ی ” تا آخر عمر باید بشینه رو ویلچر” صحبت کنم..اصلا قبول ندارم..کی ۴ سال پیش فکرشو می کرد یه روزی در حالی که تو خونه نشستی با یه ابزار کوچیک (اشاره به موبایلش کرد) و اینترنتی که همه جا میتونی داشته باشیش با کسی که اون سر دنیا نشسته به راحتی میتونه مکالمه تصویری داشته باشه؟ شما فکرش رو میکردی؟
شاید در نزدیکی باشه درمانش..
مونای لبو شده : بله حق با شماست شاید..