بایگانی برای اسفند, ۱۳۹۴

داستانی فراموش ناشدنی

چهارشنبه, اسفند ۲۶م, ۱۳۹۴

یکی از بهترین هدیه های زندگانیم از آیدای عزیزم…کتاب داستان فراموش ناشدنی به ترجمه ی روان خودش..

بعضی از قصه ها هیج وقت قدیمی نمی شوند، و این در مورد “جانی؛ داستانی فراموش ناشدنی” جانی ایرکسون تادا نیز صدق می کند؛ زیرا مهم نیست که او چند بار داستان خود را تعریف کند و یا چند دفعه درباره ی حادثه ی غم انگیز شیرجه رفتن خود در دوران نوجوانی بنویسد، هر بار شنیدن یا خواندن این داستان چیرگی قدرت معجزه آسای خداوند را به نمایش می گذارد. نگاه الهام بخشی که جانی از ورای صندلی چرخدار به زندگی دارد از کلام خدا نشات می گیرد: ” همه چیز برای خیر ما در کار است اگر خدا را دوست بداریم.”

وقتی مردم متوجه اعمال نیک ما می شوند، معمولا به ستایش یا تعریف و تمجید از ما می پردازند. اما مسیح از ما می خواهد به گونه ایی خدمت کنیم که شکوه و جلال کار ما متوجه خداوند باشد. چطور می توانید این کار را بکنید؟ باید کارها را چنان خارق العاده انجام دهید که مردم بدانند شما نمی توانستید تنها با اتکا به قدرت خود آن کار را انجام دهید. این توصیف زندگی جانی است. وقتی شخصیت او را می بینم و در مورد دستاوردها و موفقیت های او می خوانم، خدا را ستایش می کنم، نه جانی را.

____________
* متن بر گرفته از کتاب “داستان فراموش ناشدنی” نوشته ی خانم ” جانی ایریکسون تادا” و به ترجمه ی دوست عزیزم خانم ” آیدا الهی
* از اینجا می تونید کتاب بینظیر داستان فراموش ناشدنی رو خریداری کنید …به شدتتتتتت پیشنهاد می کنم بخونیدش

* “PTL؛ خدا را ستایش کنید” <<< امضای خانم اریکسون

هستمت

دوشنبه, اسفند ۱۷م, ۱۳۹۴

جمع آوری درهای پلاستیکی بطری ها و تحویل به نمایندگی های هستمت در سراسر کشور و گرفتن ویلچر برای نیازمندان Smile

همسفر..

سه شنبه, اسفند ۱۱م, ۱۳۹۴

پنجره های ماشین رو کشیدیم پایین..هوا بهاریه و دو طرف جاده سبز..ماشین صندوق نداره ویلچرو گذاشتیم صندلی عقب..همایون شجریان میخونه.. من و رضوان دو تایی میخونیم و به گندمزار سبز دو طرف جاده نگاه می کنیم و برای چوپانها بوق می زنیم، تو برهوت جاده جیغ می زنیم، می خندیم، براش چای میریزم، عطر چای میپیچه تو ماشین..میگم چه خوبه تجربه ی سفر با ماشین و استان گردی با دوست..بهش میگم یادته چند سال پیش ویولت اروپا گردی کرد..دو نفره با دوستش..میگه : آره …میگم یادته که همسفرش هم ویلچرنشین بود..میگه جدی؟ میگم آره تازه ویولت که سوار ماشین می شد ویلچرشو میذاشت تو ماشین و همسفرش بعد از اینکه خودشم پشت فرمون می نشست ویلچر خودشو می ذاشت اینجا….
میگه : پایه ایی بزنیم تو دل گندمزار..مِن مِن می کنمو می گم : می دونی دوست دارم ولی….
میگه : ولی چی؟
میگم : ولی کاش میشد تا آخر گندمزارو دوتایی می دویدیم..نه؟..اینجوری حال نمی ده
میگه : با ویلچر رفتن هم وسط گندمزار یه تجربه ست و میزنه کنار جاده..
میگم : میتونی ویلچیرو در بیاری..خسته ت کردم حسابی امروز
میگه : همسفر ویولت دو تا ویلچر میذاشت و در میورد داد می زنه و میگه من یه دونه نمی تونم؟
میگم : این حضور بعضی همسفرها توی زندگی، یه نشونه ست!..اینکه یادت بمونه همیشه، که تو هم آدم خوش شانسی هستی مونا..

___________
*اینجا جاده ی اهواز-شوشتر و مقصد ما گتوند شوشتر، مزار زنده یاد شاعر، دکتر قیصر امین پور…

The Intouchable

چهارشنبه, اسفند ۵م, ۱۳۹۴

کتاب سینما و روان پزشکی رو می خوندم و با خودم فکر می کردم که چی میشه که بعضی از آدمها اینقدر خوبن اینقدر مهربونن؟ ذهنم رفت به سمت و سوی روانشناسی مثبت گرا که پایه و اساس تحقیقاتش روی بررسی تجربیات انتزاعی مثبت مثل شادی و ویژگی های شخصیتی مثبت مثل صبوری و یا مسئولیت پذیری آدمهاست.. که رسیدم به یه فیلم..

فیلم The Intouchable…فیلم داستان یه مرد ضایعه ی نخاعی گردنیه ثروتمنده که به دنبال اینه که یه پرستار ۲۴ ساعته توی خونه ش استخدام کنه که توی امور خصوصیش بهش کمک کنه..توی گزینشی که از آدمهای مختلفه جویای کار میکنه به یه موردی که از لحاظ فرهنگی و اقتصادی پایینه بر می خوره که فقط اومده دنبال امضای رد شدن در مصاحبه ی کاری برای بیمه ی بیکاری!..اما مرد ضایعه نخاعی چون دستاش کار نمی کنه بهش میگه فردا بیا تا امضا رو آماده کنم..فردای اون روز با نشون دادن فضای خونه و زندگی مجلل و اختصاصی که برای پرستار در نظر گرفته شده بود سعی می کنه که ترغیبش کنه برای مدتی اونجا کار کنه..و این میشه آغاز زندگی جدید و بی ترحم و رویایی مرد ضایعه نخاعی..

پیشنهاد می کنم ببینیدش Smile


لینک
دانلود فیلم
لینک دانلود زیر نویس فارسی