بایگانی برای تیر, ۱۳۹۵

صد و یک

چهارشنبه, تیر ۳۰م, ۱۳۹۵

داشتم می گفتم: کسایی هستن باعث شادی هستن؛ نه شریکش، شریک غم هستن؛ نه دلیلش..خوب باشین و این خوبا رو تو زندگیتون پیدا کنید…اینها ثروتن میدونید؟
حسن ختام دو روز کلاس مشاوره ی راه کارهای کنار آمدن با بیماری ام اس به مشاوره ی من، با اومدن پسرک کنکوری، هم سن سال مهدی ما و گفتن اینکه میشه من ۱۰۱ اُمین دوست شما باشم؟ بود… و یه لبخند روی لب های خسته های من..

________________
*این صد نفر
**اولین تجربه ی معلمی خیلی شیرین بود خیلی

فقط برای تو

جمعه, تیر ۲۵م, ۱۳۹۵

امروز تمام من، تک تک سلوهام…در این مغناطیس بزرگ..فقط برای تو دعا کرد…به خدات اعتماد کن..دلت آروم داداش کوچولوی من

حال خوب برای همه..

شنبه, تیر ۱۹م, ۱۳۹۵

آدمی دلگرم است به روشنی فردا، ‌به بهتر شدن حال و روزگار. آدمی دوست دارد شب ها به خیال خوش سر بر بالشت بگذارد و صبح به صبح چشم به امید راهی ساختن زندگی شود.
صبح زود که چشم باز کردم توی خواب و بیداری خواستم تند تند برای رفتن به کار آماده بشم تا قبل از اومدن سرویس یه چرتی بزنم..کف پای راستم رو گرفتم و خم شدم تا جوراب بپوشم که ناگاه با مخ افتادم روی زمین . اصلا نفهمیدم چی شد یک دقیقه ایی بیهوش بودم همه خواب بودن، سینه خیز خودم رو کشوندم روی زمین به سمت تلفنم، زنگ زدم به سرویس که دنبال من نیا..مادر ساعت هفت بیدارم کرد که جا موندی دختر..گفتم نه حالم خوش نیست..و بدون اینکه توضیح بیشتری بدم پتو رو کشیدم روی سرم…تمام مدت حتی نفس کشیدن هم برام سخت شده بود..مامان بیدارم کرد هدیه ی عقد فاطمه را که خریده بود نشانم داد..لبخند زدم تاییدش کردم و مجدد بیهوش شدم..دلم میخواست امداد غیبی از آسمان میرسید و یا چوب جادویی داشتم و من را آماده می کرد و راهی بیمارستان میشدم..چند باری خواستم اورژانس زنگ بزنم و خودشان بیایند و من رو از توی اتاق ببرن اما ترسیدم از ترسیدن پدر و مادرم..شب شد..به مهدی گفتم من اصلا حالم خوش نیست..اشهدم را خواندم، مردم حلالم کن..اتاق دور سرم می چرخید و بعد همش آوار میشد روی سرم..چشمانم سیاهی میرفت و گاهی در آن سیاهی مطلق در دور دست ها نورهای چشمک زن و یا خط نوری ممتد میدیدم..تا صبح برادرم مهدی پا به پایم بیدار بود..دستش را گاهی می گذاشت زیر دماغم که گرمای نفس هایم را حس کند..
بالاخره در بیهوشی نمی دانم چه شد که بیمارستان رسیدم..افت شدید فشار خون، ۶ بار آنژیو کنت زدن اما نمی تونستن رگ بگیرن..پرستار غش و ضعف کرد..گفت ناراحت شدم دیدمت Neutral سه تا پرستار عوض شد تا تونستن از من رگ بگیرن، اونم از کدوم دستم؟؟؟ Cry
با صدای اللهمَّ اَهْلَ الکبْریاءِ وَالعَظَمَةِ، وَاَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ از خواب بیدار شدم..
.
.
فاطمه را دیدم با مانتوی پیرهنی صورتی با گلهای توری سفید و یه حلقه گل سفید دور موهای بازش و شال صورتی با راه راه های باریک خاکستری روی سرش..عاقد گفت: وکیلم؟ گوشه ی چشم پدر و مادرش تر شد و فاطمه بزرگترین بله ی زندگی اش را با دلتنگی گفت..از پشت سفره ی نورانی و روشن عقد می دیدمش دوربین به دست های کبودم، زیر لب برایش آیت الکرسی می خواندم و برای خوشبختی شان بلندترین آمین را می گفتم..

*خدا چقدر هوای دل منو داشت که تونستم تو مراسم عقد یکی از بهترین و قدیمی ترین دوستام باشم..
**بعد از چند بار بیمارستان رفتن یکم حالم خوبه و استعلاجی گرفتم و مشغول استراحت در منزلم فقط یکم گیج و ویجم..ببخشید که تبریکات عیدانه رو نتونستم زود جواب بدم… خوش به سعادت شمایی که از این ماه فیض بردین..

لطفا برام دعا کنید خوب بشم زودی Heart مچکر Heart

___________
من خوبم الحمدالله Smile
یه شفاف سازی : افتادنم باعث گیجیم نشد، گیجیم باعث افتادنم شد!! یعنی یهو افت فشار خون رو تجربه کردم و ۴ روز در بستر بودم دلیلش هم نامشخص بود! Neutral هر چی بود به خیر گذشت…….Smile ممنون از دعاهای خوبتون، همش به دست خدا رسید…

نه دست، نه پا، نه محدودیت

شنبه, تیر ۱۲م, ۱۳۹۵

من قدرت بی کران روح آدمی را در زندگی مشاهده کرده ام. من به وقوع معجزه ها ایمان دارم، اما معتقدم معجزه فقط برای کسانی رخ می دهد که رشته ی امید را نمی گسلند. امید چیست؟ امید، جایی ست که رویاء ها آغاز می شوند. امید، صدای هدف توست. امید به تو می گوید که شاید وقوع رویدادها دست تو نباشند، اما واکنش تو به رویدادها دست توست…

اگر هدف عمده ی زندگی خویش را پیدا کنی، به همه چیز رسیده ای. به تو اطمینان می دهم که تو نیز چیزهای با ارزش بسیاری داری که می توانی آن را با دیگران سهیم شوی..شاید اکنون آن هدف را پیدا نکرده ای، اما اگر آن هدف نبود، تو نمی توانستی وجود پیدا کنی و به دنیا بیایی. من که یقین می دانم که خدا اشتباه نمی کند. خدا معجزه می کند. من یکی از آن معجزه ها هستم، تو معجزه ای دیگر.

کیفیت رابطه ی تو با دیگران، بر کیفیت زندگی تو تأثیری عظیم می گذارد. بنابراین، دلی داشته باش سرشار از عشق و اعتماد. دوست بدار و ببخش. ببین و بشنو. دست خود را دراز کن تا دست افتاده ای را بگیری و او را از زمین بلند کنی. خوشا به حال کسی که توان آن را دارد که ببخشد و دوست بدارد! بدا به حال کسانی که از عشق ورزیدن عاجزند!

کتاب، زندگی بی حد و مرز نوشته نیک وُی آچیچ ترجمه ی مسیحا برزگر به شدت پیشنهاد می شود Smile

___________
* کار خوب روزانه

به رویاء زنده ام!

چهارشنبه, تیر ۹م, ۱۳۹۵

دلم آشوبِ تصمیم های نیآمده و دور و دراز است…بعضی وقت ها فقط باید با امیدِ معجزه ادامه داد..
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
اگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم…..

_________
* نعمت سلامتی مبداء همه نیازهاست و عاقبت بخیری مقصد همه نیازها…خدایا تو را به مهربانیت این دو را به همه عنایت فرما Rose