خنده هایمان و دانشگاه

آخیش ! آخرین امتحان رو هم دادم …!
برای آخرین امتحان یکم دیرم شده بود … شاید در حد 3 یا 4 دقیقه !
کل بدنم درد میکرد همه سر جلسه ی امتحان بودن … با هزار زحمت و آسته آسته چرخهای ویلچرو تکون میدادم تا برسم به کلاس … کلاسمون ته یه سالن بود که اینور و اونور سالن رو صندلی چیده بودنو دانشجوها نشسته بودن و آماده ی امتحان …
گذشتن از بین اون همه آدمو و چشمهایی که نگا نگات میکردن برام کمی سخت بود … همش سعی میکردم یه جوری برخورد کنم که خیلی عادی دارم از کنارشون عبور می کنم اما تو دلم پر از آشوب بود و ترس از نگاها ! هنوز هم بعد از این همه مدت گهگاهی که تنهایی میخوام برم جایی و خودم باید چرخها ی ویلچرو تکون بدم سختم میشه !
به کلاس که رسیدم استادمون تازه برگه ها رو بین بچه ها پخش کرده بود … وقتی یه نگاه به کل کلاس انداختم از میون اون همه چهره ، چهره ی رضوان رو دیدم که چیلش(دهانش) باز بود و چشمک زد ! منم نگاهش کردم و لبخند زدم و چشمک زدم !
امتحانمون همش تشریحی بود و شاید نوشتن برای هر سوال در حد یک پاراگراف هم کم بود …
نوشتم … نوشتم و نوشتم …دستم پوکید… آخرین نفری بودم که با زور استاد جلسه ی امتحان رو ترک کردم …وقتی اومدم بیرون همه ی بچه های کلاس دور هم حلقه زده بودنو داشتن خدافظی می کردن … بعضیها هم که دیگه میخواستن کارآموزی رو تو شهرهای خودشون بگیرن اشک شوق و خدافظی و لبخند و خوشحالی شون با هم دیگه توام شده بود … تو همون گیری ویری و شلوغی و خنده ها منم عجله داشتم برای رفتن به خونه آخه داداشم منتظرم بود … رضوان کلی غرغر کردو گفت روزِ آخرو یه 4 ، 5 ساعتی میموندی دانشگاه با هم حرف میزدیم … چشماش سرخ شده بودنو انگاری عصبانی بودو دلش ازم پر بود … ازش معذرت خواهی کردمو گفتم از طرفه من از بچه ها خددافظی بگیر … ان شالله به زودی همدیگه رو میبینیم ….
تو راه که بودم یه آن خاطراته دانشگاه تو ذهنم مرور شد … خاطرات همون روزای آخر … همون روزی که استاد اصطلاحاتمون گفت از اونایی که غیبت هاشون زیاد بوده نمره کم می کنمو ریحانه اول از همه اعتراض کرد و گفت خب استاد چیکار باید می کردیم ….! مجبور به غیبت شدیم و استادهم به ریحانه گفت خب باید غیبت ها رو موجه می کردی ! و ریحانه گفت باور کنید بیمار بودم اما گواهی پزشکی تهیه نکردمو … حالا باید چیکار کنم ؟ و استاد هم با خنده و شوخی و تمسخر به ریحانه گفت : خب پدرت را برای موجه کردن غیبت هایت به دانشگاه بیاور !
و در کمال ناباوری فردای آن روز ریحانه دست در دست بابا به دانشگاه آمدو برایمان کلی خنده و شادی و مزاح آفرید … آخر فکر کن در این سن با پدرت بلند شوی و بروی دانشگاه و بگویی پدرت آمده غیبت هایت را موجه کند !
و آن روز و شیطنت های رضوان در راه پله هاوخنده های من و نسیم ونسرین و نگا نگاههای ریحانه و بابا و استادی که مات و مبهوت به بابای ریحانه زل زده بود ! و گویا تا به حال به عمرش همچین پدری و دانشجویی ندیده بود و از همه مهمتر حرفهای پدر ریحانه که در کمال سادگی و صداقت و آرامش به استاد می گفت: والا اون روزهایی که ریحانه به دانشگاه نیامده بودد حالش خوش نبود باور کنید ریحانه دختر خوبیست و آن روز در خانه بود !
آن روز تا ظهر فقط و فقط به استاد و حرفش و مواجه شدنش با پدر ریحانه و اقتدار ریحانه و جسارتش می خندیدیم ! و اینکه ریحانه می گفت در تمام عمرش تا به حال نشده بود والدینش را برای موجه کردن غیبت به مدرسه ببرد و حالا که دانشجو شده بود تنها برای کل کل و خنده و خودی نشان دادن بابا را آورده بود دانشگاه… من که عاشق شیطنت ها و خل خل بازیها و صد البته خودش هستم !
و یادم آمد به این اصالت و اصل و نسب نسیم که جریانها برای خودش دارد و وای بر اون روزی که از او بپرسند که آخر تو کجایی هستی دختر ؟ و او شروع کندو بگوید و بگوید و آخر هم نفهمی که او کجاییست این والا حقیقتا های مکرر نسیم ما را دیوانه کرده است و حتی به مهمانمان در تهران هم رحم نکرد ! و تا از او بپرسی که به کدام قوم و قبیله تعلق داری میرود بالای ممبر و می گوید : والا حقیقتا ………….
و یادش بخیر آن روز آخری ها من و رضوان با هم رفتیم توی در و مخ هر دوامان حالش جا آمد و هی خندیدیمو خندیدیم تا حالمان خوب شدو بیچاره رضوان که دلم بد جور به حالش سوخت که خودش می داند چرا !!!
و باز یادم آمد که از امتحان اصطلاحات بالینی که آمدم بیرونو جوابها را با نسیم چک می کردم هر چه ازش می پرسیدم می گفت جوابش می شد : مستندات ! نمی دانم برای چندین سوال نسیم این یک جواب را نوشته بود !
و باز هم یادش بخیر که در تابلوی اعلانات دانشگاه نمرات زبانمان را با نام و نام خانوادگیمان زده بودندو چه آبرو ریزی شد و چقدر نمره هایمان تاریخی و درخشان بود و هی می خندیدیم و می گفتیم که خدایا ممنون که در آخرین ترم عقده ای نشدیمو حالمان را با این نمرات جا آوردی ! و من که سراسیمه رفتم به مسئول آموزش گفتم که آقای فلانی ، پدرت خوب مادرت خوب این نمره ها دیگر اعلام کردن دارند؟ تو رو به خدا نمراتمان را از این تابلو بردارید که پاک آبرویمان رفت !
دانشگاه و دوستانم را دوست میدارم … شاید بگویم که در این سه سال زندگیم ، تفریحم ، شادی ام ، غمم و … همه همه در دانشگاه خلاصه شد !!
به خانه رسیدم … حالا دیگر برایم تابستان و تعطیلی هایش و فکرهایش و دغدغه هایش و شاید هم استرسهایش آغاز شد …!

0
0

۳۵ دیدگاه برای “خنده هایمان و دانشگاه”

  1. nanak Says:

    :سلام آبجي جونم
    قربون اين آخيش گفتنت برم من واقعا هم آخييييشششش اما به كسي نگو معلومه راحت شديا .
    واي واي ريحانه رو ايول ريحانه رو ايول ميگما يه دور مجاني برديمون دبستان و كلي خندونديمون من كه نديده عاشق خل خل بازيهات شدم فكر كنم ارزش يه بار ديدن از نزديك رو داشته باشي ( شوخي كردما نري باباتو بياري ها بابا اصلا غلط املايي كردم « بيس پنج صدم غلط كه ارزش اين كارا رو نداره » تو رو خدا بي خيال بابا مابا شو )
    راسي اينم بگم من بچه دهاتيم و اصل و نسبمم آبه و خاك والا حقيقتا ، حقيقتو گفتم
    بهر حال من ميدونم از همين الان دلت حسابي تنگ ميشه برا دانشگاه و دوستان و فكر دوري از اونها برات سخته . هر چند نتونستم برم دانشگاه ولي ميدونم اين زندگي هر لحظه‌اش يه امتحانه و اميدوارم با كمك خدا بتوني تو
    امتحان زندگيت موفق بشي آبجي گلم
    دوس دارم بعد اين دنيا بيام پيشت و با هم روي ابرا بدو بدو كنيم و وقتي خسته شديم بشينيم و از اون بالا بالاها يه نگاهي بندازيم به اين زندگي خاكي و خاطراتش رو با هم مرور كنيم و بعد بلند و يكصدا بگيم ” آخييششش ”
    تو هم دوس داري ؟؟؟

  2. سارا Says:

    آخيشششششششششششششششش
    قربونه حرف زدنت بشم
    #tongue #tongue #tongue #heart #heart #heart #heart #heart #heart
    راحت شدی گلم.خسته نباشی

  3. باران Says:

    تبريک قهرمان! ايشالا پايان ترم دکترا!#kiss

  4. آرشام Says:

    سلام مونا جون…به سلامتی ایشا.. همیشه موفق باشی….#heart
    امتحان اینجانبان نیز تموم شد ولی خدا میدونه که چند صد ترم دیگه فارغ تحصیل میشم….#blush

  5. آرشام Says:

    مونا جون رسما ازت دعوت میکنم که در بازی بیست سوالی آرشامی شرکت کنی….
    خوشحال میشم اگه بیایی…#eyelash

  6. خانومی Says:

    یادش به خیر دانشجویی و امتحانا و تابستون و تعطیلی و …. #hug چه قدر دلم هوس اون روزارو کرد مونا
    تبریک میگم و حسابی خوش بگذره تعطیلات #heart #kiss

  7. افسانه Says:

    خسته نباشی مونا جان، امیدوارم همیشه موفق باشی، دلم می‌خواد ببینمت.

  8. شبنم Says:

    سلام مونا جونم پس حسابی خوش گذشته دانشگاه…وای چقدر واسه اون دخمله که باباشو اورده خنديدم#laugh اولش فکرکردم شوخی ميکنی#surprise ديدم نه بابا جديه قضيه…مونا جونم مراقب خودت باش به اين نگاههای غريب هم ميدون نده بذار اينقدر نگاه کن تا چشمشون…….که چقدر مون خانوم ما خوشمله#heart #heart #kiss آخيشششششششششش

  9. محمد مرادي Says:

    سلام
    خوبي؟
    مرسي از آپ جالبت

  10. سوسن جعفری Says:

    سلام مونای قشنگم. مسافرت بودم گلم. #kiss
    خسته نباشی.#hug

  11. بهمن Says:

    سلام
    خوب خدا رو شکر امسالم بسلامتی تموم شد
    چشماتو وا کنی و ببندی تابستونم تموميشه
    و…………………
    مهم عشق ومحبته که در وجودت موج ميزنه
    انشاالله هميشه شاد باشی و سلامتی کاملتو بدست بياری
    من که مثل هميشه هنگام دعا
    دعات ميکنم
    #smile #flower #flower

  12. درنین Says:

    سلام خانوم گل
    تابستان خوش بگذره، مهربان دختر.
    مواظب خودت باش
    بهتر از بهترین ها

  13. بهزاد Says:

    سلام.
    واي اگه اشتباه نكنم نمرات زبان عمومي رو مي گيد ديگه!!!! واقعا نمرات نجومي بودن!!!!#smug
    من كه يك سال اونجا درس خونمدم ،‌به اندازه تمام عمرم خاطره دارم. چه روزايي داشتم.. همش برام مثل ديدين يه فيلم بود….
    تازه بهترين دوران تحصيلم ، دوران دانشجويي در اهواز بود…
    آخ كه چقدر زود تموم شد… #cry
    خب انشاء ا.. كه نمراتتون مثل اين ترمي من نجومي نشن و نخواين تا لب مشروطي برين… عجب روزگاري بود ها تا تونستم تقلب كردم ولي فايده نداشت چون يا سئوالا با هم فرق مي كردن يا نفر جلوييم مثل خودم خونده بود!!!!!!!!! به هرحال امتحانات هم به خوبي و خوشي تموم شدن!!!!!!!‌ بالاترين نمره۱۸ پايين ترين نمره ۱/۱۰ شدم….. خدا رحم كنه اگه مشروط نشم….. موفق و پيروز باشيد!!!!

  14. ستاره** Says:

    خسته نباشید،خاطرهای شما منویاد آخرین روز ی انداخت که سوم راهنمایی بودم وبعدش قرار بود هرکدوم یه جایی بریم.امیدوارم تابستان خوبی باشه براتون#flower

  15. ارتا Says:

    تموم شدنت امتحاااا مبارک ولی چقدر سخته آخرین روز …. دلتنگ میشممممممم من #hug #hug #hug

  16. ممول Says:

    خسته نباشی مونا خانوم ايشالا… موفقيتت رو توی مراحل بالاتر ببينيم#applause

  17. جان سخت Says:

    و چقدر زیباست مرور این خاطرات…

  18. ريحانه Says:

    یادش به خیر….

  19. آنا Says:

    #party هورا تعطيلات

  20. باران Says:

    کجايی شما؟!#sad

  21. سيامک Says:

    تو رو خدا به من بگو چطور از آب اهواز ميخوری؟#sick

  22. خوزمرگــــــان Says:

    سلام دوست من
    امیدورم که امتحانت رو بخوبی پشت سر گذاشته باشی.
    وبلاگت جالبه! می خوندم یه حس خوبی بهم دست میداد.
    امیدوارم همیشه سرزنده و موفق باشی گلم#kiss #heart

  23. خوزمرگــــــان Says:

    #surprise #surprise #surprise #surprise
    اهوازی هم هستی؟؟!!!!
    پس همشهری هستیم مونا جان#heart

  24. nsbkdz Says:

    TiqLmk ncxkihhvzkns, [url=http://oygbioggtffx.com/]oygbioggtffx[/url], [link=http://yixwoohghcig.com/]yixwoohghcig[/link], http://ugxyzcxtrklp.com/

  25. ImagineAimz Says:

    homeowners insurance in fl 🙂 home insurance 8-]

  26. audraean Says:

    auto insurance =-]] nexium >:-( seroquel >:]]]

  27. waffleypie Says:

    health insurance quotes 8-DD cheap auto insurance lygpdt nj auto insurance :-PP

  28. xoRoxyGurlxo Says:

    acomplia drug loss weight >:-[[ acomplia 24048 viagra for woman gtumsj

  29. swamierda Says:

    acomplia =))) cialis yww valium xex carisoprodol qaqsxq

  30. llambda Says:

    life insurance quotes jaji free health insurance 319

  31. siamie Says:

    cialis 481647 buy meridia usa pharmacy syb

  32. mareseres Says:

    life insurance quotes eoze life insurance =-O cheapest car insurance %[[

  33. u2bmetub Says:

    buying flurazepam vlnq nexium verses prilosec =[

  34. pattymcnasty Says:

    cheap auto insurance 8-DD life insurance 988 online auto insurance quotes 091032 cheap california auto insurance pfmjrn

  35. arabiantube Says:

    meridia 192 levitra lady 5382

دیدگاهی بنویسید