آن شب ، آن جاده

قصه از اونجا شروع شد که بعد از گذشت دوازده سال از زندگی مشترک حمید و سارا اونا صاحب فرزندی نشدن و برای نذر و نیاز و پابوس آقا امام رضا عزم سفر به مشهد رو جزم کردن …
سارا و حمید یه خونه ی نقلی تو یکی از جنوبی ترین شهرهای ایران داشتنو یه زندگی آروم و بی دغدغه رو با یه درآمد اندک سپری می کردن و تنها مشکل اونها بچه بود … یه بچه ای که به زندگیشون رنگ و جلای دیگه بده … سارا شب و روز گریه می کرد و آرزوی داشتن یه بچه به دلش مونده بود … تو این مدت چند ساله همیشه دلش هوای مشهد وحرم و امام رضا رو می کرد اما به خاطر دوری شهرشون از مشهد و نداشتن هزینه های سفر امکان رفتن براشون مهیا نبود …
خلاصه بعد از دوازده سال بالاخره سارا و حمید تونستن با پیکان برادر حمید که یه پیکان قدیمی و کهنه بود و اندک وسایل سفر و کمی پول با هزاران شوق به سمت مشهد حرکت کنن…
توی راه سارا تسبیح به دست و ذکر گویان همش به فکر لحظه ای بود که وارد حرم میشه و برای اولین بار می تونه دستشو به حرم بکشه … و حمید هم که گهگاهی احساساتی می شد و از گوشه چشمش اشکی میومد همه و همه نشان از دلی شکسته و پر از آرزو بود … دلهایی که با هزاران امید به سمت مشهد در حرکت بود …
دم دمای صبح بود و سارا روی صندلی جلو خوابش برده بود و حمید هم گاهی چشمانش سر میخورد ولی سعی می کرد هوشیار باشد و به رانندگی اش ادامه دهد … رانندگی در آن هوای گرگ و میش و جاده ای پیچ در پیچ برای حمید سخت بود اما شوق رسیدن به مشهد تمام سختی ها را از ذهن و خیالش پاک میکرد …
و فقط یک لحظه و یک ثانیه و یک حادثه و یک غفلت بود که باعث شد این سفر آسمانیشان خراب شود … ناگهان حمید پایش را روی ترمز گذاشت و با صدای مهیب ترمز سارا از خواب پرید … سارا که چشمانش را باز کرد حمید را دید که شوکه شده است و چشمانش از ترس گرد شده است … سارا نگاهی به اطراف کرد و گفت خدا رو شکر به خیر گذشت و چیزی نشده است اما حمید همچنان مات و مبهوت بود و به جلوی ماشین خیره شده بود زبانش بند آمده بود … سارا گفت : حمید چه شده است چرا ایستاده ای ؟ چرا خشکت زده است … چرا حرف نمی زنی …؟؟
و حمید با لکنت و ترس فراوان مدام می گفت … بچه … بچه …
سارا گفت : بچه چی ؟ حمید خیالاتی شده ای ؟
حمید با اشاره به جلوی ماشین باز هم می گفت بچه بچه …
سارا از ماشین پیاده شد تا چرخی دور ماشین بزند و به حمید بفهماند که اتفاقی نیوفتاده است …
وقتی سارا به جلوی ماشین رفت … با صحنه ی وحشتناک و تاسف باری رو به رو شد … پسری در حد 8 یا 9 ساله که در زیر ماشین رفته بود … و چنان غرق در خون بود که سارا با دیدنش تمام جانش پر از ترس و لرز شد …
سارا گفت : حمید تو چه کردی ؟
و حمید در حالی که محکم بر سر خود میزد گفت بدبخت شدیم …
پسرک بیچاره که خانه اشان در همان حوالی بود برای اینکه گوسفندان را به چرا ببرد صبح اول صبح از خانه خارج شده بود دریغ از آنکه بداند که آن روز آخرین روز زندگیش است …
سارا به سرعت سوار ماشین شد و به حمید گفت : زود باش حرکت کن … چرا معطل می کنی ؟
حمید گفت : سارا معلوم هست چی می گی …؟ زده به سرت ؟ این بچه نیاز به کمک داره … شاید زنده باشه …
سارا گفت : تو زده به سرت … حمید اون بچه له شده … چیزی ازش نمونده … ما نمی تونیم کاری براش انجام بدیم … حرکت کن تا گیر نیوفتادیم …
و حمید هم با پا فشاری سارا به حرکت خودش ادامه میده … شیرینی سفر به تمام معنا براشون تلخ شده بود … سارا گریه میکرد و از خدا طلب ببخش میکرد و حمید هم همچنان مات و مبهوت بود …
… بعد از چندین ساعت بالاخره سارا و حمید پا به شهر عشق گذاشتند …
این داستان ادامه دارد …

0
0

۳۱ دیدگاه برای “آن شب ، آن جاده”

  1. ددی Says:

    چه جالب؟!؟
    جنایی هم میشه؟
    وای خداااااااااااااا#surprise #silly

  2. nanak Says:

    :سلام آبجي جونم
    حقيقت تلخي رو گفتي ، خيلي تلخ
    چرا ما انسان ها برا بدست آوردن خواسته‌هامون به اين و اون يا هر چيزي تكيه مي‌كنيم يا مي‌ريم پا بوس امام رضا (ع) تا مثلا دردمون رو درمون بكنه ، چه عدالتي وجود داره بين كساني كه نميتونن بروند پا بوس و كساني كه بهر حال موفق مي‌شوند بروند به پا بوس ، اگر بر اين باور باشيم كه هر كسي موفق شد درخواست خودش رو در حرم امام رضا بگه ممكنه كه بواسطه امام رضا درخواستش بيشتر مورد قبول حق واقع بشه .
    تلخي اين جاست كه چطور ما تا اين حد خدا رو نشناختيم كه فكر مي‌كنيم براي اينكه حرف دلمان را بشنود و اجابت كند بايد به غير متوسل بشويم .
    مگر صحبت با خدا هم پارتي بازي مي‌خواهد ؟؟؟
    و مگر نه اينكه خداوند متعال در قرآن کریم مى فرماید: « ادعونى استجب لكم؛ مرا بخوانید تا به شما پاسخ دهم » (غافر/60)
    آيا با شنيدن اين جمله ساده و روشن باز هم فكر ميكنيم حتما بايد به مشهد برويم و درحرم امام رضا زير گنبد طلا دعا كنيم تا خداوند صداي ما را بشنود .
    آيا اگر امام رضا زنده مي‌بود لحظه‌اي اجازه مي‌داد اين گلدسته ها و گنبد پر از طلا ساخته شوند در حالي كه اين همه فقير و درمانده كه به نان شب محتاج‌اند در جامعه وجود دارند .
    اي كاش بجاي دست كشيدن به حرم يا بوسيدن در و ديوار يا بستن دخيل در حرم امام رضا ، به سخنان و راهنمايي هاي اين امام عزيز توجه ميكرديم .
    به نظر من مشهد شهر عشق نيست اگر منظور از شهر عشق جايي براي راز و نياز با خدا باشد . پس كجاست شهر عشق ؟
    آري شهر عشق واقعي اينجاست ، در دل تك تك انسان‌هاست ، بي‌واسطه و بي‌پارتي ، بي‌حرم و گنبد طلا ، و نزديكتر از آنچه فكرش را بكنيم .
    فقط كافيست چشمانمان را خوب باز كنيم و غفلت خود را زير بگيريم قبل از اينكه غفلتمان در راه شهرعشق ظاهري ، كودك آرزوهايمان را زير كند .
    ايول به خدا كه شهر عشقش را بي‌واسطه در دل ما قرار داد تا براي ارتباط با او نيازمند هيچ چيزي و هيچ كسي نباشيم .
    ببخشيد كه زيادي حرف زدم
    تنها از خدا ميخام شاد باشي و آرزوهات رو برآورده كنه آبجي گلي

  3. شبنم Says:

    جريان جالب شد مونا جونم بدو ادامه رو بذار#heart #heart

  4. مهديس Says:

    تابستونی زدی به داستان نویسی خانم؟
    حالا داستانت واقعیه و یا پرداخته ذهنه؟؟؟؟؟؟؟#thinking #flower
    ………………………………………………………………………………….
    مونا :
    داستان نوشته ی خودمه
    اما جرقه اش از یه جایی خورد تو ذهنم … از یه واقعیت !! که دیدم …
    اما کل داستان از ذهنه خودمه …

  5. رضا Says:

    #flower
    قرنها از مرگ آدم هم گذشت
    ای دریغ
    آدمیت برنگشت
    قرن ما
    روزگار مرگ انسانیت است… ؛فریدون مشیری؛

  6. اردلان فرزين Says:

    با عشق خاموش به روز شدم
    منتظر حضورت هستم #flower

  7. مينا Says:

    سلام مونا جونم
    من الان شرمندتم دختر#blush
    باور کن ميام همه نوشته های قشنگتم می خونم اما نمی دونم چرا کامنتم نمياد!!!ترجيح می دم از نوشته هات لذت ببرم و حرفی نزنم.اميدوارم از من ناراحت نباشی خانومی#heart #kiss
    منتظر ادامه داستانت هستيييييم#eyelash
    …………………………………………………………………………………..
    مونا :
    ممنون مینا جان

  8. صبا Says:

    وایییییییی.چه شروع تلخی#sad

  9. خانومی Says:

    زووووووود باش بقیه اشو تعریف کن #cry

  10. مهدی Says:

    سلام برای حمایت بیشتر از سهندو بقیه بازیگران من را با اسم
    عکس سهند جاهدی(مهدی)
    لینک کن وبه من هم بگو ترو با چه اسمی لینک کنم
    کد لوگوی خودم
    اگر کد لوگو داری بده بندازم
    باي تا هاي
    #flower

  11. cjmqrtw Says:

    OwYhtu skzaxzuhifrx, [url=http://hjwltcqaqoba.com/]hjwltcqaqoba[/url], [link=http://zmosmoyrwzbo.com/]zmosmoyrwzbo[/link], http://hyhagrirqcro.com/

  12. phatkhiken Says:

    propecia %-(( levitra 10 mg order 24074

  13. tmrankin Says:

    taking ultram and lexapro together bsu career in pharmacy buy tramadol 674

  14. mail2007atl Says:

    tramadol %OO ambien 605098

  15. dieingcold Says:

    nevada homeowners insurance quote ovjktv auto insurance =-O

  16. manusite Says:

    auto insurance 8]]] low car insurance >:-]]

  17. gingerhobbit Says:

    Viagra >:-OO viagra 422841 viagra rsrgz

  18. crzyninjax Says:

    auto insurance 648 car insurance =PPP online car insurance 6985

  19. Uncertain Says:

    cialis =-))) carisoprodol gloh ativan etf levitra bwxcdd

  20. umigad Says:

    auto insurance =( life insurance 709248

  21. bhratbrat Says:

    levitra >:-OO valium >:]]]

  22. GetMeGone Says:

    home insurance das auto insurance nmgk

  23. sexytallgirrl Says:

    auto insurance rates dcdxq

  24. skudibu Says:

    acomplia 413 discount seroquel 42425 buy meridia from usa pharmacy ztfswb ambien without prescription cialis 9660

  25. richfiction Says:

    4712 jimmy choo glenys elaphe snakeskin sandals %[[ =-((

  26. laylasha Says:

    tramadol jik meridia 406129 accutane 3023

  27. boondox4life Says:

    23042 manolo blahnik timberland boots 885073 2923

  28. sweetkaocho Says:

    librium on line %D health insurance =]] generic priligy %-]]] oxazepam xpiy

  29. lonelythreads Says:

    car insurance qoutes rhdhmo home insurance quotes 612292 auto insurance %[

  30. HelloVloger Says:

    online accutane =] nexium 403600 order ultram online 302692 tramadol 714

  31. evofilmz Says:

    auto insurance 34039 life insurance 042 mobile home insurance in florida jkb

دیدگاهی بنویسید