مورچه خوش خوراک

فقط یه روز وقت داشتم برای نقاشی یعنی سه روزا بودا اما هم نمی خواستم تو تاسوعا و عاشورا بشینم نقاشی بکشم هم اینکه می خواستم دوستم بتونه بیاد خونمون کمکم کنه..که توی یه روز بتونم نقاشیم که ابعادش خیلی زیاد رو کامل کنم ایناش به کنار آخر شب که می خواستم بخوابم قبلش عکس نقاشیمو برای یکی دیگه از دوستام فرستادم دیدم او چه سنگین شده تازه فهمیدم که از من ناراحت بوده بعد از اون همه در حالی که از دست خودم ناراحت بودمو اشکم در اومده بود خوابیدم اونم یه خواب عمیق که تا خود صبح هیچی نفهمیدم..بازم ایناش به کنار…صبح که از خواب بیدار شدم دیدم تموم انگشتای پام خونیه باز مورچه انگشتاهامو گزیده بود 🙁
اصلا هر چی خوردن گوشت بشه به تنشون ناراحتمااا اما نه واسه زخمی کردن منو که کلی هم الان باید نگهداری کنم به خاطر اینکه رسما حس مرده بودن بهم دادن..
مورچه ها هم بی وفا شدن..ای دل غافل.. 😀

0
0

۲ دیدگاه برای “مورچه خوش خوراک”

  1. ددی Says:

    جریان شعر میازار موری که …
    عوض شده !!! 😯
    مورچگان ناخوانده مهمان! 😀 😀 😀

  2. mona Says:

    میازار مون مونی که دانه کش است والا به قرآن
    😀 😀
    والا چه عرض کنم دانه دیگه نمی خورن گوشت خوار شدن اونم گوشت خوش خوراک 😀 😀

دیدگاهی بنویسید