به ظاهر استقلال!

وارد فرودگاه که شدم اولین فکر م تماس با خانواده بودو بعدش هم رهایی و ولویی و تک خوری و مجــــــردی!

یک حس خوب استقلال و توانایی محض وجودمو گرفته بودو برای خودم خانوم بازی در میوووردم احساس بزرگ بودنو اینا بهم دست داده بود…سه یا چهار ساعتی وقت مونده بود تا دوستام که با قطار حرکت کرده بودن به سمت مشهد به من ملحق بشن و من توی این 4 ساعت کلی برنامه ریختم…خیلی ها نگام یکرد و خیلی ها ازم می پرسیدن …تنهایی ؟؟ و من هم با غرور و محکم می گفتم بله که تنهام !

اولین خرید رو برای خودم کردم که آینه ی سنتی بود

 

 

 

 

 

 

 

 

بعدش هم رفتم تو فضای آزادو کلی عکاسی کرد

 

مشغول عکاسی بودم که یه آقای پلیس راهنمایی و رانندگی اومد سمتم…ازم پرسید تنهایی ؟ گفتم بله گفت چیزی نیاز نداری ؟ گفتم حقیقتا میخوام تاکسی بگیرم برم هتل…گفت همین جا بمون الساعه میام…منم هی مشغول عکاسی بودمو وسط اون آفتاب داغ هی نسیم خنک میخورد بهم و واسه خودم تو صفا بودم که دیدم یه سمند زرد ایستاد جلو پام…داخل ماشینو که نگاه کردم دیدم آقا پلیسه جلو نشسته بود و وقتی از ماشین پیاده شد کلی سفارش به راننده تاکسی کردو گفت : حاجی این خانومو هر جا میخواد برسونو حواست بهش باشه…از پلیس مهربان تشکر کردمو سوار تاکسی شدمو به سمته هتل رفتم…تو حال و هوای خاصی بودمو یه اضطراب خاصی داشتم…با پیچیدن ماشین به سمت یه خیابون دیدم راننده گفت اسلام و علیک…سرمو که بلند کردم حرم طلایی امام را رو دیدمو ..

نزدیک هتل بودیم…هتلمون وسط یه بازار شلوغو یه کوچه بن بست بود و دقیقا روبروی حرم…راننده مجبور بود منو سر بازار پیاده کنه و منم یه مسافتی رو تا هتل باید خودم میرفتم…سر کوچه که پیاده شدم سریع گوشیمو در اووردم تا به مامان خبر بدم که یهو دیدم فروشنده ی یه مغازه از داخل مغازه بیرون اومدو گفت خانوم کمک نیاز ندارین؟ گفت میخوام برم هتل فلانی راهش نزدیکه ؟ گفت اگه اجازه بدین میرسونمتون تا دم درش…منم تو دلم گفتم دمت گرم…بعد گفتم ممنون از لطفتون…خلاصه منو رسوند تا دم در و رفت…مشغول برانداز کزدن هتل بودمو که خدمه ی هتل اومد گفت شما مهمان هتل هستین ؟ گفتم بله گفت خوش اومدینو بردم تو لابی خلاصه مثله رییس جمهورا رسیدم تو هتل…

دیگه اونجا یه کلاسی برای خودم گذاشتم که خودمم هنوز باورم نمیشه…کارت ملی و برگه ی رزرو هتلو در اوردمو سوئیتو تحویل گرفتم…بعدش خدمه بردم تو اتاقو همه جا رو نشونم داد…با تحویل هتل دیگه خیالم راحت شده بودو هی ساعتو نگاه میکردم هی زنگ میزدم به بچه ها که بدویید که به ناهار برسیم…نزدیک ساعت 3 بعد از ظهر بود که بچه ها به هتل رسیدن…و کلی بخند بخندو مسخره بازی شروع شد…غذای هتل سلف سرویس بود با بوفه و…و تا ساعت 3:30 وقت نمونده بود…سریع آماده شدیمو با شکمهای پر از قار و قور رسیدیم تو رستوران که…

0
0

۹ دیدگاه برای “به ظاهر استقلال!”

  1. ساني Says:

    چه سفر هيجان انگيزي. با اين نوشتن انگار لحظه به لحظه همراهت بودم. ممنون كه ما رو هم شريك كردي
    ____________
    مونا :
    مرسی سانی از همراهیت…

  2. سوسن جعفری Says:

    عزیزم …
    ___________
    مونا :
    عزیزمممممم

  3. ستاره Says:

    سلام مونا جون
    زیارت قبول عزیزم
    فکر میکنم امام رضا خودش حسابی هواتو داشته و کلی برات پارتی جور کرده همه جا اگر آدم هم نبود فرشته برات میفرستاد تا همراهت باشه این بار هم که ما رفتیم منم این حس رو داشتم که امام داره خودش حمایتمون میکنه
    اامیدوارم بتونی بعد از این هم سفرهای خوب مجردی رو تجربه کنی
    __________
    مونا : واقعا همینطوره
    ممنون ستاره

  4. شهلا Says:

    با لحظه لحظه سفرت من هم اشک ريختم مخصوصا اونجا که راننده تاکسي به امام سلام ميده…اين سفر رو من مجردي نوروز89 تجربه کردم ..تجربه خوبي بود ..برات آرزوي سلامتي وتندرستي دارم عزيزم
    ___________
    مونا :
    . . .
    ممنون

  5. شبنم Says:

    فریادم را در بوتیمار بشنو..
    به روزم
    http://www.shabnam2009.persianblog.ir

  6. دكتر ابراهيم آقازاده اصل Says:

    سلام
    خسته نباشيد
    خوب بود عالي بود
    من خودم چون دائما در حال سفرم مي دونم چي ميگي
    آماده تبادل لينك با شما هستم
    اگر راضي به تبادل لينك با ما هستي به ما اعلام كنيد كه با چه اسمي لينكتون كنم و در ضمن من را با نام شعرهاي آذري لينك كنيد
    با تشكر
    دكتر ابراهيم آقازاده اصل
    مديريت وبلاگ آذربايجان
    رئيس جمهور دوره شانزدهم
    _______
    مونا :
    سلام دکترررر
    تو زنده ای ؟؟؟

  7. alaki Says:

    فوت مادر بزرگت رو تسلیت میگم، انشاالله روحش شاد باشه

    _________
    مونا :
    ممنون شما ؟

  8. kiana Says:

    سلام مونا جان ابتدا تسلیت میگم برای فوت مادر بزرگت خیلی متأثر شدم اما انقدر درگیر بودم فرصت نکردم زودتر برات بنویسم
    مونا جان قرض از مزاحمت ۴۰ روز دیگه میام ایران و تصمیم دارم یک سفر به مشهد برم چون میدونم تازگی انجا بودی و شرایط هتل انجا
    رو میدونی این بود که یک سری اطلاعات میخواستم البته اگه اشکال نداشته باشه
    اول اینکه هتلی که بودی مناسب سازی برای ویلچر بود ؟
    سرویس فرنگی داشت ؟
    هزینه هتل شبی چند هست ؟
    و دوستانت که با قطار بودند هزینه یک کوپه دربست رفت و برگشت چقدر هست ؟
    ممنون میشم هر اطلاعتی در این زمینه دری در اختیارم بزاری
    در ضمن امیدوارم همیشه به سفر و گشتو گذار باشی

    ______
    مونا :
    سلام کیانا جان بله هتلش عالی بود با همه ی امکانات برای ویلچر و خدمه ی مخصوص که حتی اگر هم همراه داشته باشی یه جاهایی خودش میاد میبرتت مثل بالا رفتن از شیب و…
    امکانات توی هتل هم عالی بود مثل حمام و سرویس فرنگی و تخنخواب مناسب و…
    غذاش هم سلف سرویس بود و هر غذایی که باب میلت بود میتونستی انتخاب کنی و بخوری بدون هیچگونه محدودیتی…
    ما که 4 نفر بودیم شبی 170 تومان بود که یه سوییسپت 4 تخته بود …و 4 شب موندیم هر شب پولشو یکی میداد به صرفه بود…اما کلا جز هتل های گرون بود مشهد..
    در ضمن مهم ترین نکته اش این بود که رو به روی حرم بود…درب ورودی باب الجواد…
    ما راهمون دور بود تا مشهد و هزینه های قطار خیلی فرق داره با شما که از تهران میخواید برید ولی هزینه رفت و آمد و هتل هر کدوم از بچه ها تا مشهد 250 شد و منم بلیط هواپیمام رفت و برگشت 180 شد…

  9. kiana Says:

    mona jan mamnonam az rahnamait omidvaram betonam beram va aayda ro bebinam

دیدگاهی بنویسید