ذهن شلوغ

نمى تونم آدما رو درك كنم تو عشق و عاشقى يكى رو با كلى خاطره ول ميكنن ميرن سراغ يكى ديگه و ادعاى عاشقي دوباره هم دارن خيلي راحت و آسون عشق به همين سادگيه براشون

من اما هر چه بيشتر بيشتر زمان ميگذره و سنم ميره بالاتر حس ميكنم عاشق شدن سخته سازگارى سخته برام عشق مبهمه و فكر ميكنم تو كل زندگيم جز خونواده م و دكتر سين سين كه جزئى از خونواده م هس رو نمى تونم اينقدر عميق و خالصانه و صادقانه دوست داشته باشم عاشقشونم عميقااا زياد شديدا حاضرم همه زندگيم رو بدم همه ى همه ى همه ش براي يه لبخند پدر و مادر و برادرو دكترم
ولي عاشقى برام جديدا سخته
نه اينكه نخوام
ميخوام
ولي خيلي سخته زمان خيلي مهمه تا با عمق وجودت بگى عاشقى…فكر مى كنم سي سالگى انگار خيلى ديره انگار شوق و ذوق ٢٠ و ٢٥ نيست براى پذيرفتن كسى كه عشقت و روحت رو باهاش قسمت كنى
حالا جاى شور و نشاط اول جوونى دلت فقط امنيت و اعتماد و سايه ميخواد و آرامش
دلم ميخواست برمى گشتم به ٢٥ سالگى و اون موقع تو گذر زندگى عشقمو پيدا مى كردم يا عشق منو پيدا مى كرد و الان در چند قدمى سي سالگى و با يه تجربه ى ٥ساله عشقم جوونه ميزد….
خيلي سخته كه بخواى توى سي و يا بعدترها عشق رو تجربه كنى و يا حتى توى اين سن هى بگردى و ببينى با كى ميتونى اين تجربه رو داشته باشى و عشق رو پيدا كنى خيلي سخت و حتى عجيب!
عشق زمان ميخواد و درك و يه عالمه ملاك عشق شور ميخواد ذوق و نشاط و اشتياق مى خواد
چطوره كه آدما زود عاشق ميشنو زود فارغ و اين چرخه ادامه داره نمي دونم والله
چند روز پيش به اين فكر ميكردم كاش عشقى كه پيدا ميكردم يا عشقى كه منو پيدا مى كرد از نوجوانى بود و با من بزرگ ميشد رشد ميكرد شريك لحظه هام بود حتما وصال اينجورى خيلي قشنگ و عميقه حتما همو خوب ميشناسن و قلق هاى همو خوب ميدونن
و عاشقيشونو و دوست داشتنشون شيرينه
حالا كه فعلا بايد منتظر بود سي چهل پنجاه شصت سالگى يا شايد هيچوقت
ولى خوب ذهنه ديگه شلوغ ميشه
نمى دونم فكر كنم حرفام علائم افسردگيه

0
0

۸ دیدگاه برای “ذهن شلوغ”

  1. شهلا Says:

    به نظرم علائم افسردگی نیست
    عشق برای ما مجهوله. برای همین دچار این دل مشغولی میشیم

  2. مونا Says:

    اوهوم يه مجهول بزرگ
    كه نمى دونم واقعا براى بعضيها معلومه يا نه فقط ميزنن به دل اين مجهول تا چى پيش بياد براشون؟؟

  3. قلم بانو Says:

    سلام مونا جان
    چقدر حرفات برام آشناست، چقدر لمس اش برام راحته. خیلی نگاه آدم ها بعد از سی سالگی عوض می شه، من تو سی سالگی که نه، تو 32 سالگی تصمیم گرفتمف این مقوله رو وقتی که نیستف بذارم کنار…
    بعد 30 سالگی فکر می کن ی بدون امنیت و آسایش و اعتمادف چه جوری خودتو می تونی تو این جامعه حفظ کنی، چطوری میشه، تنهایی از حقت دفاع کنی، چطوری می تونی تنهایی هات رو با خودت تقسیم کنی. چه جوری میشه از ازدواج و بچه دار شدن بقیه لذت ببری و از ته دل بخندی!

    گاهی فکر می کنی کاش از اول به این مقوله فکر نکرده بودی تا بهتر انتخاب می کردی، بهتر زندگی می کردی وبیشتر تلاش…

    اما هیچ وقت جرأت نمیکنی که بگویی: کات! دیگه قصد ازدواج ندارم.

  4. مونا Says:

    سلام عزيز دلم
    خيلي ناراحتم
    به خاطر لحظه لحظه هايي كه تا اين سن قسمت نشد عشق رو تجربه كنى
    ان شاالله بتونى به زودى تجربه كنى
    ولى اين واقعيت رو ميدونم كه اون زمان از دست رفته ما هيچ وقت جبران نميشه…
    اين زمان هايي كه به تنهايي رد شد رفت
    اين زمان ها وقت رشد ما بود
    اما نشد
    نمي دونم باعث و بانيش كي بود و چى شد و چرا تو اين مملكت اينجور شد و نسلي سوختند
    اما فقط ميدونم بخشودنى نيست و روزى بايد در محضر خداوند پاسخگو باشند
    اين چرا هايي كه گفتى هم هميشه با منه
    كه خوشحال شدن و لذت بردن از خوشبختى ديگران و دل آراميشون و ازدواج و بچه شون بهترين راهه براي آرامش خودمون وگرنه حسرت و حسادت و… اولين نفر خودمون رو نابود ميكنه
    و اينكه يه روزى اگر ما به دستش اورديم تو چشم ديگران نكنيم حالا خوب ميتونيم آدمهاى مثل خودمون با رنج تنهايي رو درك كنيم و وقتى ديگه تنها نبوديم بهترين برخورد رو با افراد تنها و بي تجربه عشق داشته باشيم
    ممنون از كامنتت
    دلت آروم عزيزم

  5. قلم بانو Says:

    ممنون بابت دعاهای خوبت، چقدر دلم می خواد ببینمت، چقدر فکر می کنم حرفای نگفته با هم داریم…
    قطعا خیر وصلاح و مصلحتی بوده و هست که فقط خودش که ارحم الراحمینه، می دونه و یه روز بهمون نشون میده تا باور کنیم بهترین سزنوشت رو داشتیم.
    من قعلا هدف های دیگه ای دارم، والاع! برای ازدواج هم اصلاااااااااااااااااااااااااااااً آمادگی ندارم دیگه… بی خیال!
    دل تو هم آروم گلم..

  6. mona Says:

    قلم بانو جان ان شاالله به زودى همو ببينيم
    دل به دل راه داره

  7. زرباف Says:

    گاهی
    ادم ها
    از اشتباه دست بر میدارند
    برای همین
    میروند همین….

  8. mona Says:

    اوهوم..گاهيش اينه
    اما اينكه بلافاصله دست به كار درست ميتونن بزنن هم عجيبه!

دیدگاهی بنویسید