خوشحال شو

كودكى و نوجوونى من و داداشم به نامه نگارى مى گذشت من از اون ياد گرفتم هر جا با كسى دوست مى شديم آدرس پستيش رو مى گرفتيم و نامه مى فرستاديم يادم نيست و نمى دونم چه حرفايى رو داشتم كه بنويسم براى دوستام تو اون سن و سال و فضا ولى مى دونم خودم وقتى جواب نامه م داده مى شد حالا چه با فرستادن نامه چه با تماس تلفنى خوشبخت ترين و خوشحال ترين موناى دنيا بودم
بعد ها كه عمه جونم از پيشمون رفت به راهى دور براى تنها كسى كه سالى دو سه بار نامه مى نوشتم عمه م بود هر بار بايد يك ماه و نيم منتظر مى موندم به دستش برسه و يك ماه و نيم هم منتظر مى موندم تا جواب نامه م بياد
وقتى نامه ش مى اومد خيلى خوشحال مى شدم
هنوزم تو دلمه كه آدما رو مثل خوشحالى اون روزام خوشحال كنم
امروز بعد از ١٤-١٥ سال نامه فرستادم
و بسى خوشحالم
منتظرم حس و حالش رو ببينم اونم تو روزگارى كه نامه نوشتن ديگه معنايى نداره….

البته آخرين نامه فكر كنم نامه ايى حاوى كارت پستال هام بود كه سه بار به آدرسهاى مختلف براى ويولت فرستادم و برگشت مى خورد
برگشت خوردن نامه حس تلخى ِ

0
0

دیدگاهی بنویسید