یک سلام 1

دیروز از اون روزهای شکستن بود از اون روزهایی که غرور چند ساله ی بچه گانه ام را شکستم..!
دوستان صمیمیم اگه بهشون بگی مونا مغروره !می خندند چون ندیده اند خب!… اما خودم که میدونم غرورم در لایه های درون کودکانه ام پیچیده است مثله یک پیچک!

استارت ماجرا از اون روز بود که چند وقت پیش مطلبی میخوندم در باب دوستی با خویشاوندان که” ایها ناس خب حداقل سلامی به یمن ماه مبارک رمضان …حداقل!”
5 سال است که هر چه میخوام غرورم را بگذارم زیر پا و از خر شیطون بیام پایین نمی شه که نمیشه … تا اینکه …

دوستی من و نرگس مربوط میشد به 13 سال پیش !نرگس دختر آرومی بود و درون گرا …

با تنها کسی که از درونش می گفت من بودم و من هم که عاشق کشف درون آدمها بودم همیشه از درونشو رازهاش ازش سوال میکردم …دوستی من و نرگس بعد از جدا شدن درسی ام از فاطمه رنگ و بوی عمیق تری داشت…رفت و امد ها و تلفن و خاطرات مدرسه امو دغدغه های درسی ام تقریبا با نرگس تقسیم میشد… به قول خودش: دوستی امان شدیدا آبجی گونه بود…و به قول من: نرگس و حرفهایش شبیه آنه شرلیه داستان های کودکانه امان بود…

نرگس برایم در دوستی کم نگذاشته بود یک کارهایی که یادم می آید کسی غیر از نرگس برایم نکرده بود همه اش هم از دلش و برای من میکرد…به جز دوران راهنمایی در دبستان و دبیرستان من و نرگس روی یک نیمکت می نشستیم و همه ی پچ پچ های کودکی و نوجوانی امان روی نیمکت اول ردیف وسط بود…همیشه انتخاب من نیمکت اول ردیف وسط بود اما نرگس زیاد دوست نداشت و به خاطر من قید میز آخری شدن را میزد و همیشه مهر ماه وقت تهدیدهایش با من بود که دیگر امسال میز اول ردیف وسط نمی شینم! و من هم با کلام نرم نرمش میکردمو می گفتم جون مونا فقط هفته ی اول مهرماه! و این میشد که همیشه میز اولی بودیم! سال سوم دبیرستان رفتیم کنار پنجره و یک جای دنج را انتخاب کردیم آن موقع ها بود که برای اولین بار فهمیدم تقلب یعنی چه ؟ بیشتر بچه هایی که گوشه های دنج را انتخاب میکردند برای تقلب بود اما من و نرگس الا بختکی رفته بودیم به هوای پنجره و میز کناری امان که میز معلم بود…! اما همان حوالی فهمیدم که تقلب چیست! و خوب هم یادگرفته بودیم انصافا!…

پیش نیومده بود برام که کسی رو 5 سال بزارم کنار بدون هیچ اخباری و حرف و حدیث و چاق سلامتی!…همه اش به خاطر این بود که احساس شرمندگی و دیر شدن می آمد جلوی چشمانمو بعد هم غرور مثله هاله ای دورش قرار میگرفت الکی خودم را راضی نگه میداشم به خیالهای پوچ! خب اون چرا پیشقدم نشده بود؟
تمام این سالها فکرم مشغول بود برای برگشتن همه ی خاطراتمان که دوباره روزی تداعی شوندو دلمان قیلی ویلی برود و که آه بچگی چقدر خنده دار بودیمو حالا دانشگاه چه کرده است با فکر و ذهنمان…و چقدر روحمان بلند شده است…تمام این سالها هی که دستم میرفت به سمته تلفن دوباره احساس شرمندگی و یأس می آمد سراغم! و بی خیاله حداقل! تلفن میشدم…

ادامه دارد…
______________

پ.ن. یک دوست تازه مسلمانم از دنیا رفته است حالا برای شادی روح بلندش دعا کنید…و یک فاتحه لطفا!

پ.ن.خوشبختانه توانسته ام خوب از اینترنت دوری کنم…برای بهتر شدنم لازم است…ببخشید اگر دیر به دیر میشود آمدنم…

0
0

۱۳ دیدگاه برای “یک سلام 1”

  1. بهزاد Says:

    سلام.
    الان که این کامنت ر دارم برات میذارم خیلی حالم گرفته است. گفتی دوست خوب و یاد یه کسایی افتادم که از دست دادنشون برام خیلی سخت بود. همینطور یاد دو تا دوست افتادم که براشون مثل برادر بودم و همیشه پشتشون بودم ولی اونا از پشت بهم خنجر زدن.
    یاد دوست های اهوازی و دوست نما های کرمانی افتادم.

    این روز ها خیلی حالم گرفته است. فقط می گم خدا بهم صبر بده. تو هم برام دعا کن که کم نیارم.
    مواظب خودت باش! بابای

    __________
    lمونا :
    دوستان خوب را دریابید.

  2. محمد Says:

    خوندن این پست حس نوستالژیک عجیبی در من به وجود آورد ..

    ____________
    مونا :
    امیدوارم این حس خوب به یه عمل خوب منجر بشه

  3. افسانه Says:

    دلم مي‌خواد ببينمت، باهات مصاحبه كنم، تو نمونه شجاعتي…

    _____________
    مونا :
    عزیزمممم

  4. آیدا Says:

    سلام مونا جان
    یکجورایی شبیه داستان من و ریحانه است. دوست دارم زودتر بقیشو بخونم.

    برای دوستت متاسفم. روحش شاد…

    ______________
    مونا :
    ممنون عزیزم

  5. ددی Says:

    رسول خداص فرمود:
    «آیا می‌خواهید بگویم بهترین اخلاق دنیا و آخرت چیست؟»
    گفتند:«بله یا رسول الله!»
    فرمودند:
    «اخلاق کسی است که با آن کس که از او بریده آشتی کند، و به آن کس که او را محروم کرده ببخشد، و آن را که بر او ستم کرده ببخشاید. و هر کس بخواهد مرگش به عقب بیفتد و روزی اش فراوان شود، باید تقوای الهی را پیشه سازد و صله رحم کند.»

    _____________
    مونا :
    زیـــــــــــــبا

  6. تپلی Says:

    سلام
    یه دونه ای بخدا

    ________
    مونا :

    نه آنچنان تپلی

  7. Nasrin & S Says:

    زندگی در گذر حادثه هاست ، گاه تلخ است و گهی شیرین است

    دل ما در پس این تلخی و شیرینی هاست ، صاف و صادق بماند زیباست . . .

    دلم یه ذره شده به خدا واست

    _____________
    مونا:
    عزیزممممممممممممم
    دیگه کامنت دو نفره میذاری ! هه!
    مرسی

  8. نسرین Says:

    زندگی در گذر حادثه هاست ، گاه تلخ است و گهی شیرین است

    دل ما در پس این تلخی و شیرینی هاست ، صاف و صادق بماند زیباست . . .

    دلم یه ذره شده به خدا واست

  9. بيد مجنون Says:

    كارت خيلي قشنگ بود رفيق…
    واقعا بهت حسوديم ميشه. درك ميكنم چه حسيه. تصميم گيري تو اون شرايط واقعا سخته. اما مطمئنم آخر تصميمي كه گرفتي شادي و خوشحاليته.

    ____________
    مونا :
    ممنون رفیق
    آره دقبقا

  10. Shabnam Says:

    سلام مونا جون خوبى؟ اين نوشتت معنيه خاصى برام داشت! ايشا… به خير ختم بشه! خدا دوستت رو رحمت كند. (گل) مواظب خودت باش.

    _____________
    مونا :
    سلام عزیزم
    ممنون

  11. *** بهمن Says:

    سلام، غرور چیز خوبیه ولی تکبر چیز خوبی نیست! تعریف من از غرور و تکبر کمی با معنای واقعیش تفاوت داره!
    خدا همه ی رفتگان و بازماندگان رو کلا بیامرزه…

    ____________
    مونا :
    ممنون

  12. صبا Says:

    دوستي هاي كودكي هميشه ماندگارهستن.يادش بخيرروزگاركودكي
    هميشه به يادت هستم حتي اگه حضورمون توي نت كمرنگ باشه

  13. روزهای جانبازی Says:

    انا انزلناه فی لیله القدر
    امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید،
    کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود، باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید.

دیدگاهی بنویسید