فرشته کوچولو

امروز منتظر دوستم بودم که بیاد تا با هم بریم بانک، زنگ خونه رو زد، در رو باز کردم که دیدم کسى دم در نیست

بعد یهو دوستم یه دستش رو در حالیکه یه فرشته تو دستش بود اورد دم در گفت: سلام مونا جون من فرشته ى مهربونم اومدم که دیگه از این به بعد پیش تو باشم..

دستش رو گرفتم و بعد همو بغل کردیم… بهم گفت: وقتى داشتم میومدم پیشت، روى صندلى ایستگاه اوتوبوس این فرشته رو دیده و یه نامه کنارش بود که این فرشته رو گذاشتم براى هدیه….  هر کسى دوست داره مى تونه هدیه رو برداره….و اون هم برش داشته براى من…

 

_______________
* مژده ى مهربانى

10
0

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.