باورم نمیشه..

واقعا هنوز خودمم باورم نمیشه که من از خونه ى پدر و مادرم، شهرم، استانم، کشورم رفتم……و در یکى از شهرهاى کوچک یکى از کشورهاى اروپایى؛ تک و تنها با ویلچر زندگى مى کنم و درس مى خونم..

باورم نمیشه این خونه ى نُقلى مجردى ثمره ى تلاش هاى چند ساله ى من روى ویلچر هست.. آخ خدا جونم..

_____________
* خدایا ممنونم ازت به خاطر همه چى مخصوصاً توان دستهام.. تا ابد قدر این دستهاى کبود و پاره و پوره و پینه بسته و خیلى دردناک رو مى دونم.. تا ابد…

* نباشى بازم هستم، گلایه ندارم..

12
0

۴ دیدگاه برای “باورم نمیشه..”

  1. حاج خانوم Says:

    سلام
    چرا نظرات رو می‌بندی!
    نمی‌گی این تنها راه ارتباطیم، باهاته؟!

    الحمدلله رب العالمین
    بهشت زهرا بودم، کلی یادت کردم.
    اون قطعه شهید زبرجدب، سنگ‌فرش شده، تمیز

    جان خالی خالی

  2. حاج خانوم Says:

    سلام
    چرا نظرات رو می‌بندی!
    نمی‌گی این تنها راه ارتباطیم، باهاته؟!

    الحمدلله رب العالمین
    بهشت زهرا بودم، کلی یادت کردم.
    اون قطعه شهید زبرجدی، سنگ‌فرش شده، تمیز

    جات خالی خالی

  3. mona Says:

    سلام عزیز دلم
    خوبى سادات خانم؟
    ببخشید، کلاً پیش فرض انتشار پست کامنت دونیش بسته است و باید بازش کنم.. گاهى یادم میره…

    الحمدالله
    ممنونم
    اخى چه خوب
    اتفاقا اینجا یه برنامه ریختم که برم قبرستان و کلیسا رو ببینم با یکى از بچه ها که صحبت مى کردم مى گفت حال و هواى بهشت زهراهاى ما رو نداره.. بعد براش از صفاى گلزار شهدا رفتنمون گفتم و پر از حس خوب شدم با یادآوریش و بعد دیدم که تو این پیام رو گذاشتى…
    اخى… روح بلندشون در آرامش… قسمت بشه مجدد بهشون سر بزنیم و سلام و ادبى عرض کنیم خدمتشون…

    با کى رفتى؟

  4. حاج خانوم Says:

    سلام گلی جون
    اصلا قابل مقایسه نیست. اینجا یه معنویت عمیق است، اونجا یه معنویت تحریف‌شده.
    بعدشم ما قطعات شهدا رو رفتیم که این همه حس خوب داشت.
    قطعات و قبول اموات اینقدر حسش خوب نیست.
    تنها بودم…

دیدگاهی بنویسید