بهم گفت که فکر کردن به این چیزایى که بر تو گذشت، و دارى تعریف مى کنى..تن و بدنم رو مى لزونه.. تبریک مى گم بهت براى همه تلاش و پشتکارت… من پشت تلفن توى رختخواب دراز کشیده بودم و از یه جایى به بعد دیگه نمى شنیدم چى مى گه.. دست راستمو بردم بالا و تو آسمون و با انگشت درب و داغونم توى آسمون براى خودم یه قلب گنده کشیدم….

_____________
* ولى با تو یه دل سیر مى تونستم حرف بزنم….

8
0

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.