قشنگى زندگى

ساعت دو شبه ویلچرمو پارک کردم و قفلش هم زدم، همین که خواستم خودمو از ویلچر بکشم روى تختخواب یادم اومد که…

با عشق و ذوق و شوق برگشتم به آشپزخونه ى کوچولوم که گوشه ى خونه ى کوچولوم هست و یه مشت کوچولو لوبیا چیتى خیسوندم که فردا قورمه سبزى درست کنم تا دوستمم دعوت کنم و بیاد با هم قورمه بخوریم…و دارم فکر مى کنم زندگى غیر از این چیزها، قشنگى دیگه ایى نداره…

 

18
0

۲ دیدگاه برای “قشنگى زندگى”

  1. حاج خانوم Says:

    سلام
    فکر می کنم مهمترین نکته‌ای که داری ازش لذت می بری، زندگی مستقله… فضایی که هیچ‌وقت تو ایران برات فراهم نبوده و شاید فراهم نشه…
    الان دارم فکر می کنم، یعنی یه روزی دوباره می بینمت؟!

  2. mona Says:

    سلام سادات خانم جونم عزادارى هات قبول باشه
    خیلى التماس دعا
    بله زندگى مستقل عالم قشنگى هست، امیدوارم هر کسى دوست داره تجربه ش کنه به مراد دلش برسه

    به شرط حیات، ان شاءالله همو میبینیم

دیدگاهی بنویسید