رفیق

غروب بود تنها بودم توی خانه، مثل همیشه دراز کشیده بودمو به سقف آشنای اتاق نگاه میکردم ،میدانم آن بالا کسی ست و حس می کنم حرفهایم را با جان گوش میدهد توی این همه تنهایی، توی این همه بغض ..باهاش درد و دل میکردم، فکر میکردم به خودم به همه چی..وسط افکارم حتی یادم آمد که چقدر دوست دارم بنویسم کتابهای بلند و داستانهایی که ته و تویشان پر از درس است و پر از راز است رو به بالا گفتم میدانی که چقدر دوست دارم بنویسم رفیق.. اصلا تا دستهایم کار میکند دوست دارم همه ی حرفهایم را بنویسم روی کاغذهای کاهی با خودکار مشکی.تا نفس می کشم..رفیق من
. بعد وسط فکرهایم پایم تکان تکان میخورد و زیادی اسپاسم داشت..بیخیال پایم دوباره فکر کردم به پریدخت..پریدخت دوستم است اما نمیدانم چند سالش است شاید 65 به بالا دلم نخواست سنش را بپرسم نمیدانم چرا! اما دوست داشتم قد خودم باشد شاید هم قد خودم است تمام حجم دلش .. وقتی آمد خانه امان و مستقیم توی چشمانش نگاه کردم قصه اش را تا ته خواندم و بهش گفتم که دوست دارم که از تو بنویسم، از تو بنویسم که پر از تجربه ای و پر از..بهش گفته بودم که تو و زندگیت یک کتاب بالا و بلندی ست دوست دارم تو اولین کتاب من باشی پریدخت..
هنوز پایم میلرزید انگار حرکاتش غیرعادی بود برایم..بعد گفتم بیخیال! باز هم بازیش گرفته لابد..
دوباره رفتم توی لاک خودم بعد با نوک انگشت اشاره همینجوری روی پتو یک قلب کشیدمو هندزفری رو توی گوشم کردم و صدای آیات قرآن که توی گوشم پیچید همینطور مثل بارون اشکها افتادن توی قلب نقاشی ام، توی قلب نقاشی ام یک مورچه خیس شد دلم به حالش سوخت دلم به حال تنهایی اش خیلی سوخت…و دوباره رو به بالا گفتم تنهامون نذار رفیق..
همه ی آن لرزه ها و پس لرزه ها و بی تابی ها برای مورچه گزیدگی بود..بیچاره انگشتان ساکت و مظلومم که شد شام مورچه ها :دی

0
0

۱۳ دیدگاه برای “رفیق”

  1. امیر Says:

    سلام مونا جان

    خیلی ایده ی خوبیه نوشتن کتاب حتما اینکار انجام بده.

    میدونی شاید این عکس دل خیلیها رو کباب ولی خودت که میدونی مورچه بهترین حالتش

    هست .ولی خودمونیم ها مورچه ها رو بعد که فهمیدی قتل عام شون کردی.
    _________
    مونا:
    اره اين بهترين حالتشه
    وقتي فهميدم با جارو برقي همشونو قتل عام كردم!!!!!!

  2. مسعود Says:

    بیچاره مورچه‌ها. حتما همشون بابت شام دیشب مسموم شدن.
    ________
    مونا:
    نه بابا شروع كردن بندري رقصيدن :دى

  3. نونا Says:

    سلام مونا جون
    امیدوام حالت خوب باشه
    و کلا موفق باشی
    راستش من الان
    ,از امروز…
    این ساعت …
    درست نمیدونم
    شاید 2ساعت و نیمه که دارم نوشته هاتو میخونم و گاهی هم اشک ریختم ولی نمیتونم دل بکنم
    خیلی خیلی قشنگ نوشتی
    من 15 ساله ام وهم ضایعه نخاعی هستم /گردنی4و5/تقریبا دو سالی میشه..
    راستش نوشته هات دیدمو عوض کرد.نسبت به همه چیز..
    شاید نتونم بعضی چیز هارو که نوشتی خوب درک کنم …اما سوزش و بعضی سختی ها …رو خوب درک میکنم…/خنده/
    من تو و ایدا الگوم قرار دادم
    امیدوارم به اون چیزی که میخوای برسی
    برات خیلی دعا میکنم
    کاش میتونستم ایمیلتو داشته باشم

  4. بهزاد Says:

    سلام! خوبی؟
    میدونی مونا منم مثل خودت تنهام! هستن اطرافم ولی انگاری وجود ندارن!

    نمیدونم ولی هروقت که دلم میگیره ومطالبت رومیخونم اروم میشم!
    بخاطره همین تا اینترنت گیرم میاد یه سربه وبت میزنم! میخونم وتودلم تحسینت میکنم:-D

    بدون اینروزا حالم زیادخوش نیست! هوش وحواسمم سرجاش نیست!

    راستی ایده کتاب نوشتنت روبه شدت تحسین میکنم! بنویس حتما بنویس! خودم میشم اولین خریدارش!

    خب حالا چندتامورچه بعد گاززدن پاهات زنده موندن؟
    _______
    مونا:
    كاش بتونيم از تك تك فرصتهايي كه خدا ميذاره جلو پامون درست استفاده كنيم نه؟
    اونوقته كه دنيا بهشته..
    مورچه ها زنده موندن فقط جاشون عوض شد.. اونا هم نفس ميكشن

  5. ددی Says:

    ببین!
    تو حرف بزن!
    حرف هات تسکین است!
    ببین!
    سکوت نکن…!
    __________
    مونا:
    تو …

  6. nona Says:

    سلام قشنگم
    خوبی؟
    برات ایمیل فرستادم
    خسته نباشی عزیزم
    منتظر بقیه نوشته هات هستم
    _______
    مونا:
    نونا از فرصتهات خوب استفاده كن
    با همه ي سختيش باور كن بهترين روزگار من با ويلچر همين دوران پونزده سالگى بود
    با اعتماد به نفس كامل درستو بخون هيچى به اندازه ى درس نميتونه روحيه تو عوض كنه….موفق باشى

  7. BAHAR Says:

    آخي. پاتو چيكار كردن!! 🙁 راستي امتحان ارشدتو خوب دادي؟ 🙂

    كتاب نوشتن خيلي خوبه! 🙂
    ______
    مونا:
    سلام بهار
    دعا كن چمران قبول شم 🙁

  8. يه قديمي Says:

    (…نظر خصوصی…)
    دلم تنگ شده برات ..
    _____
    مونا:
    من چند نفر هستن كه هميشه تو ذهنمن… و دعاگوشون هستم شايد شما هم تو همون ليست دلم باشيد
    موفق باشى

  9. نیلوفر Says:

    سلام موناجونمممممممممممممم

    الهی دندونای مورچه ها بریزه همشوننننننن که پاهای مونای نازمو اینطوری کردن

    ای مورچه هاییییییییییییی بد جنس

    خوب کردی با جاروبرقی رفتی به جنگشون
    من بودم جارو برقی رو کلی روشن می ذاشتم بمونه که حسابی اون تو خفه شن

    والاااااااااااااااااااااا

    پاهاتم خوب میشه

    دلت طوری نشه عزیزدلکمممممممممممممممم

    می بوسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

    دوستت دارم قشنگم

    ____________
    مونا :
    عزیزممممم

  10. وندا Says:

    وای خدای من!! اینا کار مورچه ست؟!! 🙁
    نمی دونستم مورچه هم می تونه تا این حد ناجور باشه!

  11. گلشن Says:

    اويييي انگشتاشو ببين.. دلم ضعف رفت!
    ولي معلومه اون مورچه ها ي*** دولپي خوردن !

    راستي اسم كتابتو چي ميزاري؟ :دي
    _______
    مونا :
    دولوپیه دولوپی

    شاید ” پریدخت”

  12. پدیده Says:

    درووووووووووووووووووووووووووووووووووود تابستانه بر مونا مهربان.
    نبودم چند وقتی. یعنی بودما درگیر یک شکست عاطفی جانانه بودم. کمی طول کشید تا به خودم بیام. نتیجه ارشدت چی شد؟؟؟؟؟؟
    ایده نوشتن کتاب عالیه. میدونی چند هزار نفر با شرایط تو هستند که قوای فکری توراندارند و ناامیدند. میدونی چقدر نوشته هات به ادمهای سالم و بیمار امید میده. میدونم که میدونی پس فرصت را از دست نده
    ________
    مونا:
    سلام پديده جان
    انشاالله كه هر چه زودتر خودت رو بازيابي
    نتايج نهايي ارشد كه اومد خبر ميدم اما خب احتمال قبوليم كمه! ديگه هر چي خدا بخواد
    از خدا ميخوام كه ارامش رو به همه هديه كنه…

  13. مهدیس Says:

    نصفه شبه فقط اومدم بگم آاااااااااااای خانم میبینم که بمن میخندی؟
    بخند عربردلم
    شوخی میکنم باهات
    ولی باور کن من بی سواد نیستم فقط اشتباه و خطای دید و کم دقتی من یود
    ار دست تو مونااااااااا :)))))
    ______
    مونا:
    واي يكي از خاطراته جالبه وبلاگيم بود حيف كه نميشه بازگوش كنم :دي
    تو گلي
    خانوم املاتو قوي كن اصلا ٣٠ بار بنويس ميخونم!! افرين بچه ي خوب :دي

دیدگاهی بنویسید