درس و درد

کارشناسی که بودم همه ی تصمیما رو بچه های شهرستان میگرفتن راحت امتحانا رو عقب جلو میکردن و تعطیلات روی برنامه ی اونا بود هی می گفتن دلمون برای خونواده تنگ شده مخصوصا زهرا که میگفت، دلمون براش کباب میشد یه جور با حسرت تقویم دستش بودو مامانم مامانم میکرد که… ما ها که خونمون تو اهواز بود دیگه کوتاه میومدیم میگفتیم گناه دارن، هر چند که دیگه سال چهارم من و دوستام قاط زده بودیم ، حالا که اومدم ارشد بیشتر بچه ها اهوازی هستن اما چی ؟ شوهر و زن و بچه دارن و 80% مشغول به کارن الان هم همه ی تصمیمات رو اونا میگیرن و من و دو نفر دیگه کلا نخودی هستیم و اجازه ی هیچ تصمیمی رو نداریم و باید همش بگیم چشم! به جرم چی؟ نداشتن شوهر و بچه و کار و بار! خلاصه من و دو تا دوستام دیگه عصبانی شدیم که ای بابا این چه وعضیه! خب یه دو ساعت مرخصی بگیرید، تا اوضاع بر وقف مرادمون شه، جون بگیریم یکم، بعد یکی از خانما گفت: مونا انشاءالله خدا، یه شوهر و 6 تا بچه و یک کار تموم وقت بندازه تو دامنت تا با ما راه بیای! گفتم جانم ،عزیز دلم ،فدات شم من دیگه اون موقع اصلا نمیام دانشگاه از کارمم استعفاء میدم 😮 ..بماند که کلا نزدیک بود ازشون کتک بخورم که عجب پر رویی شده این دختر و هی می گفتن شوهر که نون و آب نمیشه و اینا.. بابا پدرت سلامت، مادرت سلامت، آخه یه زن اگر این همه وظیفه رو دوش خودش بندازه که کسی هم ازش توقع نداره، کی مادرو همسر باشه؟ بابا اصلا کی دانشجو باشه؟ کی یه مشاور خوب باشه؟ آهان مگر اینکه یکی رو فدای یکی دیگه کنه و آخرش هیچکدومو درست و درمون به سرانجام نرسونه
راستش واقعا برام سخته کلاسا رو فشرده گذاشتن توی دو روز و من از صبح تا عصر دانشگاه موندن داغونم میکنه تازه کلی درس هم روی سرم ریخته اما واقعا چی باید بگم؟ امروز توی دانشگاه زنگ زدم سودابه، اومد دنبالم ، دو ساعته بین کلاسام رفتم محل کارش توی خود دانشگاهمون، بعد کلی پاهام رو ماساژ داد و جورابمو در اورد تا کمی اسپاسم و لرزش بدجورم کم بشه و رفتيم دستامو شستم و ديگه امتحانشو پس داد در آب گرم كردن براى بنده و من تاثير پست قبلو قشنگ ديدم:)) البته خودم ميتونمااااا يه دستم حس داره(يعنی من همچین دوستایی دارم که کلا سینه سوخته رفیق رفقان) اما تا 3 ساعت بعد از اون هم من باید روی ویلچر مینشستم و رسما اشهدمو خوندم.. بعضی وقتها هم به سرم میزنه بیخیال درس شم با این همه درد و اذیت شدن
اگر این همه به رشته ام علاقه نداشتم بیخیالش میشدم اما از اینکه هر روز یه گوشه ای از این زندگی برام مفهوم تازه ای پیدا می کنه محکم تر میشم و صبور و تشنه تر برای خوب شدن و خوب بودن برام دعا کنید تا روی اعتقادم به درس با همه ی سختی هاش محکم وایسم..

اینم محفل گرم کلاس ما با چای و خرما و قهوه و پیراشکی و بخور بخور :evilgrin:
_______________
شنبه عروسی نسرین بود
توجه کردین تا حالا نتونستم برم مراسم عروسی دوستام
تمام روز به یادت بودم نسرین مبارک باشه عزیزممممم :rose:

0
0

۳۰ دیدگاه برای “درس و درد”

  1. سوسن جعفری Says:

    می‌دونی مونا الان که برخی مواقع مجبورم از ویلچیر استفاده کنم انقدر درد می‌کشم که نگو. اینجور مواقع یاد تو و بچه‌ها می‌افتم که شاید خیلی‌ها فک کنند خوب نشسته روی ویلچیر دیگه! ولی خبر نداره چی داره به سر کمر و پاهاش میاد.
    تو خوب می‌شی. همه بچه‌های صبور و خوب ونازنین اسپشیال دات آی‌آر خوب خواهند شد … ان شا الله :-*

  2. mona Says:

    خیلی سخته سوسن
    اون هم تقریبا ده ساعت مدام
    بعد هی با دستام باید ویلچرو ببرم اینورو اونور
    گنجویان گفت زیاد با این دستا ویلچرو تکون نده خوب نیست
    اما…
    به امید خدای مهربون :heart:

  3. عارفه Says:

    سلام.چه محفل گرمی هم دارید سر کلاس ها.خدا زیاد کنه گرماش رو 😀
    انشائ الله خدا بهت اون قدر توان بده که ادامه بدی به همون جایی که میخوای برسی.بعدم ما بیایم مشاوره پیشت.
    کمر دردم که اذیتم میکنه یاد تو آیدا میفتم میگم از ته دل دعا میکنم برای سلامتی .پشتکارت محشره دختر

  4. mona Says:

    سلام
    جای شما خالی
    خیلی خوبه بچه ها خیلی خوبن
    انشاءالله
    حواست باشه به کمر دردت جدی بگیرش..امیدوارم زوودتر دردش خوب شه

  5. مسعود Says:

    خب گیرم که شوهر کردی و صاحب کارم شدی و با اینکه بچه رو اجاق بود بازم دلت خواست درس بخونی و غیره. ته تهش یه رای که بیشتر نداری. مهم اینه که اونا اکثریت هستن و نبض کلاس دست اوناست. کما اینکه الان اکثر بچه‌های کلاس ما غیر بومی هستن و شااااااااید این هفته بیان و کلاسا تشکیل شه.

  6. mona Says:

    آره یک رای بیشتر ندارم رایی که همیشه به نـــــــــــــــــــه ! ختم میشه
    خب برای من خیلی سخته با برنامه ی اونا پیش برم و ده ساعت مدام رو ویلچر بشیم بعضی وقتا چشمام سیاهی میره و حس میکنم الانه که ستون مهره هام بریزه روی زمین …….
    سخته برام وگرنه چیزی نمی گفتم کما اینکه الانم چیزی نگفتم فقط نمیدونم این ترم چطور بر من میگذره

  7. مسعود Says:

    متوجهم. منظورم این نبود که لزوما حق با اوناست. به هر حال همه جا اکثریت تصمیم رو می‌گیره. با پشت‌کار و توکلی که تو داری، این روزا رو هم پشت سر می‌ذاری. روزای سخت‌تری داشتی قبلا. نه؟ و شاید سخت‌تر از این در آینده. 🙂 😉

  8. mona Says:

    مثل همیشه صــــــــــــبوری
    اوهوم

  9. مژگان Says:

    یه وقت بهت بد نگذره عزیزم! به نظر من درس خوندن یکی از اون لذآیذی هس که سن وسال نمی شناسه…درس بخون که کارت دارم

  10. mona Says:

    در خدمتیم آبجی 😀

  11. بهزاد Says:

    سلام خوبی؟

    بابا باز خوبه که شما چند تا متاهل دارین ما فقط یکی داریم،کشته ما هار رو!!! پدرمون رو در آورده!!! مثلا 4 شنبه ترم قبل هر هفته از 8 صبح تا 8:30 شب پشت سر هم کلاس بودیم!!!! ولی بالاخره همه چی تموم شد و این ترم دیگه واحد درسی نداریم و همه مشغول پایان نامه شدیم!!!!

    توهم چشم بهم بزنی تموم میشه!!! پس طاقت بیار رفیق!!!!(شدم قمیشی)

    😀

  12. mona Says:

    ببین شما خسته شدین
    من چی بگم با پای ورم کرده و دردناک 😕
    متاسفانه من با پایان نامه هم کلاس دارم پیش نیاز زیادی بهم خورده به خاطر تغییر رشته
    چشم با کمک خداوند طاقت هم میاریم

  13. ددی Says:

    1.شووووووهر داری!
    2.وب گردی!
    3.خانه نشینی!
    4. ویلچر رانی با اعمال شاقه!
    5.کودک یاری!
    6.چهار جهت یابی دوره کارشناسی!
    7.کله مورچه خواری!
    8.علم دریافت داری!
    9.استاد مشاور داری!
    10. سینه سوخته رفیق رفقا داری!
    11.شیکم رانی!



    الف)هیچکدام
    ب)یک در میان در روزهای فرد
    ج)نقطه چین ها درست است
    د) بگير و ببند بده دست پهلوون
    و)بیخیال
    و)دی:

  14. mona Says:

    1. خوب اومدی 😀
    2. در موارد خاص، حتماااااا :chic:
    3. نچ! 😥
    4. 😥 😥 😥 😥
    5. :heart:
    6.تا دلت هم بخواد
    7.آخی
    8.با کمال میل
    9. 😯
    10. :inlove:
    11. نچ

    گزینه ی ب 😀

  15. نسرين Says:

    مونا جان تا جايى كه ميتونى فقط درست رو بخون خدا خودش كمكت مى كند، هر وقت از درس و مشق خداى نخواسته خسته شدى بعد شوهر كن، اون وقت مجددا عاشق درست ميشى و تا دكتري و شايد چندين دكتري گرفتى،
    شنيدى كه ميگن پشت سر هر زن موفقى مردى بوده كه عذابش داده نزاشته پيشرفت كند؟
    از خدا برايت بهترينهارو ارزو ميكنم، و يك شوهر خوب كه باعث پيشرفتت بشه 😀

  16. mona Says:

    مامان نسرین چقدر دلت پره از شوهر داری و اینا 😀

  17. بهزاد Says:

    اااااا دیدی یادم رفت!!!!!

    بنده هم به خانم نسرین تبریک میگم!!!! انشاا… که خوشبخت شن!!! 😀

  18. نسرين Says:

    نه اصلا، كاش اونجور بود الان راحتر بودم، اون يك شوخى عمومى هست،
    البته شايد هم جدى، چون من نرفتم دنبال درس و غيره ….
    عاشق خونه بودم، و بچه هام و همسرم،
    بيست و چهارسال زندگى مشترك در يك چشم بهم زدن …. هنوز گيج گيجم

  19. mona Says:

    آره خیلی سخته خیلی
    اصلا توی وجودم نمی تونم حلاجی کنم وسعت سختیشو
    توکل بر خدا که خودش صبوری بهتون بده…
    :heart:
    من دخترتون

  20. نسرين Says:

    خدا نگهدارت باشد در قلبميد بسيار دوستون دارم

  21. mona Says:

    🙂 :heart:

  22. نسرين Says:

    براى تمام جوانها ارزوى خوشبختى و عاقبت بخيرى ميكنم،و براى اين دوست شما وهم نام خودم نسرين عزيز، مباركشان باشد،
    زندگى پستى و بلندى زيادى داردبراى همه، و عدم تفاهم ناشى از شناخت ناكافى براى همه اجتناب ناپذير است، اما يك روش خيلى ساده اين است كه : همواره همديگر را قلبا دوست بداريد، زندگى را بر پايه صداقت از روز اول بسازيد نه سياست و غيره…. هرجا احساس كردين كه نمى تونيد طرف مقابل خودتون رو درك كنيد و يا ايشون شما رو كافى است كه به عقب بر گردين و شروع زندگى و احساسات و ابراز عشق اوايل رو به همديگه ياداورى كنيد…. زندگى هميشه تازه و با طراوت خواهد ماند …
     

  23. mona Says:

    چه توضیح مفید و عملی ای
    بابا انگار شما یه پا مشاورید هاااااا

  24. محمود Says:

    با احترام

    توفیقات روز افزون را از درگاه خدای رحمان و رحیم برایتان خواستارم

    با مهر وارادت

  25. سجاد Says:

    این کلاسه یا سفره ی سیزده بدر؟! 🙂

    با این جمله ات موافقم: ” آهان مگر اینکه یکی رو فدای یکی دیگه کنه و آخرش هیچکدومو درست و درمون به سرانجام نرسونه “

  26. نسرین Says:

    :-* متشکرم از مامان نسرین و آقا بهزاد. انشالا روزی همه مجردین جمع. :rose: علی الخصوص مونای عزیزم. :-*

  27. صبحی پور Says:

    سلام
    خیلی جالب بود پس براتون خیلی سخت میگذره بین اینا گیر افتادی صبور باش چیکار میشه کرد
    از نوشته هاتون خیلی خوشم اومده بازم بنویس.باتشکر

  28. mona Says:

    🙂

  29. New Guy Says:

    يه جمله هست که ديگه ته پررو بازي واسه سختي‌هاي زندگيه!!
    “چيزي که مرا نکشد، نيرومندتر مي‌کند”
    اي کاش مي‌شد اين جمله رو رو يه کاغذ بنويسيم و به ته جيبمون سنجاق کنيم تا هر بار که زندگي زد زير گوشمون بهش پوزخند بزنيم، اين نوشته رو در بياريم و با صداي بلند تو روش بخونيم! آي حالش گرفته ميشه، آي حالش گرفته ميشه!
    ولي هم من، هم تو خوب مي‌دونيم که اين(زندگي) دست بردار نيست، پس بهتره اين جمله رو حفظ کنيم!!!

  30. mona Says:

    حفظم !
    همه باید حفظ شن وگرنه حتی نمیشه زنده موند چه برسه به اینکه زندگی کرد

دیدگاهی بنویسید