بایگانی برای بهمن 1392

قاب گیری مجدد

جمعه 4 بهمن 1392

امتحانام شنبه تموم شد با اینکه خیلی خسته بودم اما ندای درونم هی می گفت : مونااااا بلند شو به کارهایی برس که هی گفتی بعد از امتحان چنین می کنمو چنان پاشو دیگه پاشوو

یه قاب عکس از دوران طفولیت داشتم که خیلی کهنه و پر خاک و کثیف شده بود هی بهم می گفتن بندازش این چیه آخه نگه داشتی؟ اما من این قاب عکسو دوس داشتم چون هدیه بود اونم هدیه از خانمی که تو دوران تجردش درستش کرده بود به امید روزی که دختر دار بشه..و بعد از دنیا اومدن آخرین پسرش.. تقریبا 15 سال پیش به من هدیه ش کرده بود..براش نقشه کشیدم که زیبا و تمیزش بکنم

یه فنی توی مشاوره هست که بهش می گن قاب گیری مجدد! دیدید بعضی وقتها آدمهای خوب زندگیمون که توجه و عشقشون برامون اهمیت داره ولی غافل میشن و بروز نمی دن ماها رو داغون می کنن و علت این بی توجهی رو بد بودن خودمون می دونیم؟ بعضی وقتها باید برای خودمون نسبت به این اشخاص به یک دید وسیعتری برسیم مثلا عدم توجه اش شاید به خاطر مشغله ی بسیار زیاد شاید برای مسائلیست که از دید ما پوشیده ست و باعث شده که واقعا بر اون سخت بگذره و عدم توجهش به خاطر چیزی غیر از دوست نداشتن و بد بودن ماست
رسیدن به این دید وسیعترو می گن قاب گیری مجدد :-))

خلاصه قاب گیری مجدد همه جوره به کار می یادو میشه دنیا رو باش قشنگ و لذت بخش تر و ترو تمیز دید…
____________

مهدی وقتی من رو مشغول قاب ساختن دید گفت: نه نه ات قاب سازه بابات قاب سازه ؟ 😀

0
0

حس خوب

چهارشنبه 11 دی 1392

چند شب بیداری بکشی واسه خاطر درسو تمام و کمال دلت بخواد کارت خوب از آب در بیاد و بری دانشگاه کیفتو باز کنی ببینی مبدل سه راهی به دوراهی لپ تاپ غیب شده و حیرون و ولیون ساعتو نگاه کنی که ای وای نیم ساعت بیشتر نمونده و باید هر چه زودتر مبدل پیدا کنی وگرنه میبینی استاد رفته داخل کلاس و درو قفل کرده و …. 😯
وسایلتو بذاری تو کلاسو دست تنها از این سر دانشکده به اونسر دانشکده چرخ های ویلچرو بچرخونیو در حالی که دیگه نا امید شده باشی از پیدا کردن مبدل، برقکار دانشکده بگه من برات با سیم وصل میکنم به دو راهی و تو ذوق مرگ بشی از امداد الهی و کارتو بسپاری به اونو بری سر کلاس.. و دُرست سر راس ساعت دلخواهت کامپیوترتو روشن کنی اما خسته باشی خسته ی خسته..
بعد همکلاسیت مشغول وصل کردن سیم پروژکتور به لپ تاپت باشه که یهو بگن نمیشه هر کاری کنن نشه هزار تا احتمال بریزن رو دایره..یکی بگه پیوند زناشویی لپ تاپ و پروژکتور جور نیست یکی بگه نه بابا ویندوزش 8 برای این تعریف نشده است یکی بگه… و استاد بگه : کامپیوترتو خاموش کن.. وبعد دهنت بخشکه و بهت زده نگاش کنیو در ادامه بگه:: پروژکتورو خاموش کن.. و بعد : حالا چراغای کلاس رو روشن کن.. و تو همینطورو دورو برت رو نگاه کنی که یه عالمه سیم و صندلی راهتو سد کرده و استاد هم کسایی که می خوان کمکت کنن رو تشر رفته و همه مثه موش روی صندلی کز کردن و تو زیر زیرکی توی دلت می خندی و صندلی ها رو جا به جا می کنی و چرخ های ویلچرو می گردونی تا ته سالن مشاوره که خودتو برسونی به کلید لامپا و برمی گردی تو راه همش می خندی و بعد میای استاد بهت می گه برو بقیه لامپ ها رو هم روشن کن و تو مجدد با خستگی تموم اما با دلی خجسته از این حس توانستن و مسئولیت و نمیدونم چی چی می ری بقیه لامپ ها رو هم روشن می کنی و می یای سر جات و به درس دادن استاد گوش می دیو خسته تر بر می گردی خونه و از سیر تا پیاز رو برای مامانت با خنده و شادی تعریف می کنی و می گیری می خوابی و تو خواب با فشار شدیدی که بهت وارد می شه یهو می پری نگاه می کنی می بینی خون دماغ شدیو دستات پر از خون شده و دستمال کاغذی کنار تختت تموم شده و جیغ می زنی که دستمال دستمال و برات دستمال میارنو دوباره سرتو میذاری رو بالشتو یهو رنگو وارنگیه چیزی به چشمت می زنه و سرتو بلند می کنی و می بینی 4 تا خودکار رنگی فرشته ی مهربون بالا سرت گذاشته و از خوشحالی بلند می شی و خودکارا رو روی دستمال کاغذی تست می کنی و نور موبایلو میندازی رو رنگهاشو پر می شی از حس امید و زندگی..

___________
* لامپ روشن کردن و 4 تا خودکار رنگی اندازه ی یه دنیا خوشحالی داره ؟ یه دنیا خوشحالم 😉

0
0