صبر جمیل!
هنوز یه ماه نگذشته از عزای مادر بزرگ ، پدر بزرگ هم رفت
و عملا کمر خونوادمون دو نیم شد
هر چند من از مرگ خوبی که خدا نصیبش کرد خوشحالم…یک مرگ آرامو طبیعی…بی دغدغه و بی استرس
ولی خب یه شوک بزرگ به خصوص برای من که اولین نفر بودم فهمیدم و باید پیغام بد رو به خونواده میدادم…
نوبت دکترم کنسل شد منشی زنگ زد و گفت دکتر حالش خوب نیست و نمی یاد مطب …مهدی گفت زبونم لال زبونم لال اگه دکتر بمیره چیکار کنیم مونا ؟؟تو چی میشی؟؟…جوابی نداشتم بهش…اما دکتر سین سین می گفت : خوب یه دکتر دیگه! اما اون موقع یادم رفت بش بگم خودت گفتی این کله گنده ترین دکتر ایرانه!
سه چهار روزی هست دیابت بابا زده به چشماش…ترس برمون داشته…
خودمم که ماشالله هر روز یه چیز جدید ! نمیدونم چرا اینجوری شدم…آب و روغن قاطی کردم…
فقط خدا میتونه کمکمون کنه…همین
15 تیر 1390 در 16:43
تسلیت میگم مونا جان
15 تیر 1390 در 17:11
تسلیت می گم مونا جون…
مونا جان، این روز ها هم می گذره و دوباره آرامش نسبی به خانوادتون بر میگرده. دکتر فقط یک انسانه حتی اگر بی نقص ترین باشه. تنها کسی که می تونه کمکت کنه تنها خداست. نه هیچ انسانی. دعا کن که هیچ وقت خدا رو از دست ندی.
بهش اعتماد کن و نترس. حتی اگر همه چیز ترسناک بنظر می رسه.
روحشون شاد…
15 تیر 1390 در 19:33
تسليت مي گم مونا جان. ايشالا خدا به شما و خانواده صبر بده.
دكتر هم خوب ميشه و برمي گرده. خدا خيلي بزرگه
مراقب خودت باش و مثل هميشه قوي باش
15 تیر 1390 در 21:59
سلام به مونای عزیز
اولا تسلیت عرض میکنم
انشاالله خدا بشما و خانواده عزیزتون صبر عنایت کنه
بهر حال قانون دنیا همینه که یه روز بیائیم و یه روزم بریم
خدا انشاالله در جهان جاودانه بدادمون برسه
16 تیر 1390 در 01:10
سلام
اول از هر چیز تسلیت میگم
ایشالله غم آخرت باشه
ولی یه چیزی بگم
من قکر میکردم که آخرین مطلب این سایت اون قسمت آخره “داستان زندگی من” هستش!
اما آلان فهمیدم نه
از این بابت خوشحالم
اما بازم بهتون تسلیت میگم
میدونید امیدوارم که خداوند به آدماش اگه عمری میده اون عمر با عزت باشه
کوتاه باشه یا بلند باشه
مهم نیست
مهم اینه که با عزت این دنیا رو ترک کنه
16 تیر 1390 در 08:12
سلام عزیزکم
این فقدان تلخ رو بهت تسلیت میگم………..امیدوارم مشکلات هر چه زودتر رفع بشن
16 تیر 1390 در 09:23
سلام مونا جان
تسلیت میگم و خوش به حالشون تو روزهای پر برکتی جان به جان افرین تسلیم کردند و ان شالله خود ائمه شفاعتشون میکنن
16 تیر 1390 در 11:31
سلام!!!!
ب خودت و خانواده ات تسلیت می گم و خدا بهتون صبر بده!!!
یه جمله ای هست که می گه :
سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیس زیبا نخواهد شد از زخم تیشه خسته نشو که وجودت لایق تندیسی زیباست!!!
گرچه می دونم که واقعا سخته ولی تحمل کن و طاقت بیار که خدا خودش گفته با صابرینه!!!
انشاا… هم حال دکترت و هم بابات خوب می شه جوش نزن امیدت به خدا باشه!!!
مراقب خودت باش !!! فعلا با بای!!!
16 تیر 1390 در 14:46
تسلیت میگم مونا جون
انشالله که غم آخرت باشه
از دست دادن عزیزا بدترییییییییییییییییییییین استرس ممکن برا ی آدمه
واقعا به قول خودت تو این روزا تو صبر جمیل میخوای
خدا کمکت کنه تا بتونی مثل همیشه محکم باشی
16 تیر 1390 در 20:14
الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ
آنان كه چون مصيبتى- پيشامد ناخوشايندى- به ايشان رسد، گويند:
ما از آنِ خداييم و به سوى او باز مى گرديم…
17 تیر 1390 در 01:39
از همه ممنونم…
19 تیر 1390 در 11:21
مونای نازنین
کسی نیامده که بماند،همه آمده اند که بروند.بدانیم که که هر آمدنی،مقدمۀ رفتن است و چه چیزی شیرین تر از رفتن به پیش او .
برای آن درگذشتگان شاد باش که به وصال دوست،نزدیکتر شده اند
البته که وجود بزرگترها، سراسر و برکت است و دیدن جای خالی شان سخت ولی دلشاد باش به اینکه “هو معکم اینما کنتم” : “او با شماست هرکجا که باشید” در اینصورت بودن در قبر و یا حتی دور از جان، گذر از جهنم هم به همراهی او ، با پشت گرمی او و بدون تنهایی خواهد بود.
به هر حال برایت صبر و شفا که هر دو از درمان والاترند و رضا و یقین آرزومندم.