توپ توپى شدم

مامانم تصویرى بام تماس گرفت، دوربین رو گذاشتم گوشه ى خونه و هم باش حرف مى زدم و هم کار مى کردم و هم اینکه اون من رو میدید..یه لحظه پشت به دوربین کردم و داشتم ظرف مى شستم و به مامانم گفتم ببخشید پشتم به شماست… دیدم جواب نمیده.. فکر کردم تماسمون قطع شده.. بعد از ۵ دقیقه رفتم سمت گوشى… مامانم داشت نماز مى خوند..❤️

___________
* عادتت مى دم، بهم بگى نفس؛ روزى یه بار همو ببینیم…

9
0

۲ دیدگاه برای “توپ توپى شدم”

  1. حاج خانوم Says:

    سلام
    چه جالب…
    انگار دارین باهم زندگی می‌کنید.
    کاش یه سفر مامان و بابا بیان پیشت، خیالشون راحت بشه. کی فکرش رو می‌کردی رویای زندگی مستقل تو اروپا برات رقم بخوره.
    الحمدلله رب العالمین که حالت خوبه

  2. حاج خانوم Says:

    اینقدر که فقط من نظر می‌ذارم، فکر می‌کنم این وبلاگ، فقط راه‌ارتباطی ماست.
    جای دیگه که نیستی.
    ماچ

دیدگاهی بنویسید