بایگانی برای اردیبهشت 1396

آخر مسیر

جمعه 8 اردیبهشت 1396

می دانی شهید، همه چیز بر باد رفته است…پیراهن آبی شما، این سجاده، این چفیه آن خون که ریخته شد و آن بهار و آن دشت و آن گلهای کوچکش
می دانی شهید، دیگر فتحی نیست که بشود روایتش کرد.. همه اش شکست است.. و شکست را نباید روایت کرد باید پنهانش کرد جنگ تمام شد اما هزاران مین، باقی مانده است که هر روز زیر پای انسانیت و اخلاق و شرافت و صداقت و ایمان و عشق منفجر می شود. ما مجروحان مین های هر روزه ایم…
کاش بیشتر مانده بودید کاش مین های بیشتری روبیده بودید.
کاش…اما حالا دیگر خیلی دیر است..
به خدا سلام برسان ای شهید، به فرشته هایش هم.
می دانم که در بهشت هر چهار فصل بهار است…
این بهار ابدی بر شما گوارا باد..
برسد به دست شهدای گمنام و خوشنام..
________
* برنامه ی “با همستان” خانم عرفان نظر آهاری جان جانم و حرفهای قشنگش مثل این رو حتما ببینید…
** ایستگاه آخر پیاده روی کارکنان دانشگاه به مناسبت هفته ی سلامت، مزار شهدای گمنام دانشگاه بود..من که با این دستای سوخته هر چرخی که میزدم و هر قدمی که جلو میرفتم دلم پیش مادرای آخر این مسیر بود…

0
0

هفته سلامت

جمعه 8 اردیبهشت 1396


حرف بزنيم با هم تا افسردگى نگيريم..
براى هم وقت بذاريم
به هم اهميت بديم
يه گوش و يه دل باشيم براى همديگه…

0
0

اولین موی سپیدم

دوشنبه 28 فروردین 1396

تو آیینه داشتم خودمو نگاه می کردمو موهامو شونه می کردم که یهو انگاری یه چیزی لا به لای موهام برق میزد…بیشتر که توجه کردم دیدم ااااا اولین موی سپیدم داره می درخشه..یه لحظه مکث کردم..رفتم تو فکر..موی سپید..من..28 سالو و 4 ماه..
تلاش..امید..جوانی..قله ی زندگی..پیری..مرگ
سریع سرچ کردم “اولین موی سپیدم” حرفای جالبی خوندم حس هایی شبیه حس های خودم..با یه تفاوت..
تفاوت کوچیکی نبود..
من مونا؛ سالهاست پاهامو از دست دادم زیبایی جسممو از دست دادم..آتروفی پاها و چندتا جراحی و جسمی نا زیبا..کدوم خانومیه که جسم زیبا و متناسب از خدا نخواد..دوست نداشته باشه گاه گاهی وسط این گردش سریع روزگار پیراهن کوتاه بپوشه و جلو آیینه تمام قد وایسه به چپ و به راست بچرخه و دست به کمر بذاره و از رویاهاش تو آیینه بگه و با نقاشی خدا ذوق کنه؟ کدوم خانومیه که دوست نداشته باشه خودشو تصور کنه تو قشنگ ترین و پر چین ترین لباس عروس دنیا…؟ با کفش های سپید تق تقی و تاجی از سپیدترین و خوشبوترین گلهای دنیا روی سرش؟ کدوم خانومیه که دوست نداشته باشه زیبایی تن و قد و هیکلش از هم جنس و غیر همجنس تحسین بشه..؟ سالهاست این حریم جذابیت و زیبایی و ماندگاریم تهدید شده… خیلی سخته به این نتیجه رسیدن و دوری از سرکوب و انکار و .. واقعا بپذیری و کنار بیای و اینکه چشمات چقدر بفهمه تا از همه ی این زشتی ها، زیبایی ها رو ببینه خوبی و عشق و محبت و خدا رو ببینه…خوب می دونم یه چیزی غیر از جسم و بدن محتوای این زندگی رو میسازه.. خوب میدونم که تو این مسیر زندگانی همه ی آدما یواش یواش چه بخوان چه نخوان جسمشون به سمت نابودی میره به سمت پیری میره یکی زودتر یکی دیرتر و یکی هم خیلی خیلی زودتر..
اما حقیقتا اونچه که موندگاره از ازل تا ابد روحی پر از عشق و مهربانیه..آیینه میتونه بهت پاهای کج و کوله ت و موهای سپیدت رو نشون بده ناراحت بشی و یا یه اندام زیبا و بی نقص رو بت نشون بده و هی ازش ایراد بگیری و بازم دلت نخواتش..اما اونچه که بهت از دیدن خودت در آیینه حس پرواز میده یه چیزی تو عمق چشمهاست یه نور یه خوشحالی یه شادمانی یه تشکر و رضایت و یه فهم عمیقه..یه چیزی توی صداته توی حرفات تو کلماتته توی احساسته توی وجودته..یافتنش در عمق وجود سخته اما شدنیه..میشه..
بر من مبارک باشه این اولین سپیدی که توش هزاران هزاران تجربه ست…یه روزی بشه که تنها موی سیاه توی سرم مبارکم باشه یعنی میشه اون روز دستام در محضر خداوند پر باشه و دلم به زلالیه آبی اقیانوس…روزی که چشمامو ببندم و دراز بکشم توی برکه ی عشق..خدا قطره قطره رحمت بشه و تنم رو بپوشونه..روحم رو همینطور
و وقتی چشم باز می کنم، پروانه ای سپیدی شده باشم که از سرانگشت فرشته ایی پر زده… :heart:


________
* عکس از اینجا
** زن و چالش سن هم از اینجا بخونید.

0
0

رونمایی از مونا و ویلچرش

یکشنبه 20 فروردین 1396

اضطراب یه دیدارو دارم..
دیدار دوستای کلاس اول دبستانم بعد بیست سال…
بعد از نخاعی شدن و فاصله ی دور خونمون از اون مدرسه و دوستام جدا شدم حالا قراره همه توی یه رستوران جمع بشیم و من روی ویلچر..
بعضی ها که هم دانشگاهی شدیم می دونن شرایطمو اما بعضی ها نمی دونن.. تاکیدم همش تو گروه این بود که رستوران بدون پله باشه و یکی از دوستانم گفت مونا جون مگه بارداری؟ من گفتم بله پا به ماهم اونم دوقلو 😀 یه دختر و یه پسر هی گفتن زنده باشن مبارک باشه و فلان 😀

ای وای من چی بپوشم؟؟؟؟؟

0
0

دارم گريه مى كنم..

شنبه 19 فروردین 1396

مي داني دارم چيكار ميكنم؟ دارم گريه مي كنم
اما من بر عكس همه ى آدم ها اشك هايم را پاك نمى كنم، اشك هايم را جمع مى كنم و دلم را ماهى مى كنم و مى اندازم در آن…

اول دلم ماهى بود و اشك هايم توى تنگ جا مى شدند…بعدها ماهى هي بزرگتر شد و اشك ها بيشتر و ناگزير محتاج حوضى شدم و بركه ايى و درياچه ايى و دريايى…

و حالا اين نهنگى كه در دلم ميتپد اقيانوسى مى خواهد از اشك
از من مپرس كه دارم چيكار مى كنم، دارم براى نهنگم اقيانوسى درست مى كنم، دارم گريه مى كنم…
___________
#نظرآهاري جان جانم
اولين نقاشى سال ٩٦ جالبه كه بعد از كشيدن نقاشى؛ اين متن رو خوندم :heart:

0
0

از عشق ها

چهارشنبه 16 فروردین 1396


خداوندا ممنونم كه طلوع هاي بي نظيري رو تو اين زندگاني بهم دادي… من عاشق طلوعم و مست اين همه زيبايي و قدرتت…شكرت شكرت شكرت
الهي زندگانيتون پر از طلوع هاي خوش و مهربون و لطيف و غرق آرامش

0
0